تشیع از چه زمانی اغازشده است

در زمان رسول خدا (صلی الله علیه واله): آنچه بر حسب تحقیقات علمی، به دور از عواطف تقلیدی و احساسات مذهبی به دست آمده، این است که شیعه در زمان رسول خدا ‏(صلی الله علیه واله) به وجود آمده است و ایشان اوّل کسی هستند که این بذر را نشانده، پرورش داده و در تمام مراحل زندگی‌شان مواظب آن بوده‌اند.

چرا پیامبر(صلی الله علیه واله)، علی(علیه السلام) را منصوب کرد؟

شیعه از زمان طلوع تاریخ اسلام، در زندگی سیاسی و دینی مسلمانان ظاهر شد، شعار محبّت و دوستی اهل بیت نبوّت(علیه السلام) را سرداد و اهداف آنها را هدف و اساس زندگی و عقیدة خود قرار داد. از این رو ایمانی آورد که هیچ‌گاه شک به آن راه نیافت؛ زیرا اهل‌بیت (علیهم السلام) نسبت به دیگران به محلّ و مقام پیامبر(صلی الله علیه واله) نزدیک‌تر و شایسته‌تر بودند. سید عترت طاهره، امام امیرمؤمنین‌(علیه السلام) ، وصیّ رسول، باب مدینة علم و خازن حکمت او بود، امامان پاک(علیه السلام) بعد از او ، اوصیای رسول‌ خدا (صلی الله علیه واله) ، پیشوایان امت و مبلّغ رسالت او بودند. با اینکه ایشان دوران زیادی را گرفتار حوادث سیاسی و اجتماعی بودند، علیه ستمکاران به پاخاستند و تخت مستبدّان را سرنگون کردند و شعار عدالت اجتماعی را فریاد زدند.
ما در ابتدا، دربارة تأسیس شیعه و آنچه که به آن مربوط است، مطالبی را ذکر می‌کنیم.

آغاز تشیع

دربارة آغاز تشیع و زمان پیدایش آن، اقوال و آرایی است که بعضی از آنها به شرح زیر هستند:
در زمان رسول خدا(صلی الله علیه واله): آنچه بر حسب تحقیقات علمی، به دور از عواطف تقلیدی و احساسات مذهبی به دست آمده، این است که شیعه در زمان رسول خدا‌(صلی الله علیه واله) به وجود آمده است و ایشان اوّل کسی هستند که این بذر را نشانده، پرورش داده و در تمام مراحل زندگی‌شان مواظب آن بوده‌اند. آنچه این موضوع را تأیید می‌کند و دلالت بر آن دارد، روایاتی است که از رسول خدا(صلی الله علیه واله) رسیده است. در این روایات، سمت «تشیع» بر پیروان امیرمؤمنین‌(علیه السلام) اطلاق شده، آنها را تمجید کرده و به جایگاه آنها در فردوس اعلی بشارت داده شده است. در اینجا بعضی از این روایات را بیان می‌کنیم:
رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند: ای علی تو و شیعیانت در کنار حوض بر من وارد می‌شوید. 1
ای علی! به زودی تو نزد خدا وارد می‌شوی در حالی که شیعیان تو راضی و مورد رضایت خدا هستند و دشمنانت معذّب به عذابی سخت خواهند بود. 2
علی و شیعة او، آنها در روز قیامت رستگارند.3 شیعة علی، آنها رستگارند. 4
ای علی، خدا تو و ذریّة تو و فرزندانت و اهل و شیعة تو و دوستان شیعة تو را آمرزید. همانا تو دارای قلب بزرگی هستی.5
سیوطی در تفسیر قول خدای متعال که می‌فرماید: آنهایی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، آنها بهترین مردمند.
می‌گوید: ابن عساکر از جابر بن عبدالله روایت کرده است که گفت: نزد پیامبر(صلی الله علیه واله) بودیم؛ پس علی‌(علیه السلام) وارد شد. پیامبر(صلی الله علیه واله) گفت: سوگند به آن کسی که جانم در دست قدرت اوست، این علی و شیعة او رستگارانند. و این آیه نازل شد: «انّ الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات اولئک هم خیر البریّة»؛ پس اصحاب پیامبر(صلی الله علیه واله) وقتی علی‌(علیه السلام) می‌آمد، می‌گفتند: «خیر البریّه» آمد6.
ابن مردویه از علی‌(علیه السلام) روایت می‌کند که:
رسول خدا(صلی الله علیه واله) به من گفت: «آیا نشنیدی قول خدای متعال را که فرمود: «انّ الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات اولئک هم خیر البریّة» تو و شیعة تو، وعده‌گاه من و وعده گاه شما حوض است؛ وقتی امت‌ها برای حساب آورده شوند و پیشوای مسروران را دعوت کنند».7
این گونه احادیث فراوان در صحاح شش گانه اهل سنّت ذکر شده‌اند و بر این نکته تصریح دارند که نبی اکرم‌(صلی الله علیه واله) نخستین کسی است که تشیع را به پاداشت و آن را ایجاد کرد و به پیروان امام علی‌(علیه السلام) ، صفات عالیه نسبت داده، آنان را به منزلت رفیع در بهشت بشارت داد.

تأییدکنندگان این روایات

گروهی از علما ـ از قدما و مؤخّران ـ بر این عقیده‌اند که تشیع از زمان رسول خدا(صلی الله علیه واله) تشکیل و اعلام شد. بعضی از گفته‌های آنها به شرح زیر است:
1. شیخ صدوق: ثقة الاسلام شیخ صدوق‌(ره) تصریح کرده است که: «تشیع برای امام، امیر المؤمنین‌(علیه السلام) در عهد رسول خدا(صلی الله علیه واله) بود و او شیعه را به بهشت بشارت داد».8
2. سعد قمی: وی تأکید کرده است که:
اوّلین گروه در اسلام شیعه است و آن گروه امام علی بن ابی‌طالب‌(علیه السلام) است که به پیروی از او و اعتقاد به امامت او معروفند9.
همچنین قمی تصریح کرده است که:
در پیشاپیش شیعه، نخستین صحابة پیامبر(صلی الله علیه واله) مثل صحابی مجاهد، عمّار یاسر و انقلابی بزرگ ابوذر غفّاری و مستشار پیامبر(صلی الله علیه واله) سلمان فارسی و مقداد بن اسود بودند که به اسم شیعه ملقّب شدند.10
3. رازی نیز تصریح کرده که: «به این گروه، شیعة علی و یاران علی‌(علیه السلام) می‌گفتند و پیامبر(صلی الله علیه واله) دربارة آنها گفته است:
بهشت مشتاق چهار نفر است: سلمان، ابوذر، مقداد و عمّار11.
4. شیخ مفید: وی این چهار صحابی رسول خدا(صلی الله علیه واله) را ارکان چهارگانه نامیده است؛ یعنی ارکان اسلام12.
5. امام کاشف الغطا: شیخ محمّد حسین آل کاشف الغطا گفته است: «اوّل کسی که بذر تشیع را در سرزمین اسلام کاشت، شخص صاحب شریعت اسلامی بود؛ یعنی بذر تشیع، دوش به دوشِ بذر اسلام و پهلو به پهلو و به موازات آن قرار گرفته است»13.
6. علّامه مظفّر: علّامه شیخ محمّد حسین مظفّر گفته است:
«دعوت به تشیع در روزی که ناجی بزرگ، محمّد (صلی الله علیه واله) صدایش را به کلمة «لا اله الّا الله» بلند کرد، شروع شد و آن زمانی بود که آیة «و أنذر عشیرتک الأقربین» نازل شد و پیامبر(صلی الله علیه واله) بنی هاشم را جمع کرد و آنها را انذار داد و گفت: «کدام یک از شما مرا یاری می‌کنید تا اینکه او برادر، وارث، وصیّ و خلیفة من در بین شما بعد از من باشد؟» احدی جواب او را نداد مگر علی مرتضی‌(علیه السلام). رسول خدا(صلی الله علیه واله) به آنها گفت:
«این برادر من و وزیر من و وصیّ من و خلیفة من در بین شما بعد از من است؛ از او بشنوید و او را اطاعت کنید.» پس دعوت به تشیع ابوالحسن از سوی صاحب رسالت و هم‌زمان با دعوت برای شهادتین بود و از آنجاست که ابوذر از شیعیان علی‌(علیه السلام) است».
شیخ مظفّر از محمّد کردعلی، مؤلف خطّاط شام، چنین نقل کرده است:
«گروهی از بزرگان صحابه به موالات علی‌(علیه السلام) در زمان رسول خدا (صلی الله علیه واله) شناخته شده بودند؛ مانند سلمان فارسی که گفت: بیعت کردیم با رسول خدا (صلی الله علیه واله) بر سفارش به مسلمانان و امامت
علی بن ابی‌طالب ‌(علیه السلام) و پیروی از او».
7. سعید خدری: وی گفته است که:
«مردم به پنج چیز مأمور شدند. چهار تا از آن را انجام دادند و یکی را ترک کردند و چون از چهار تا سؤال شد، گفت: نماز، زکات، روزة ماه رمضان و حجّ. گفته شد پس آن یکی چیست که آن را ترک کردند؟ گفت: ولایت علی بن ابی‌طالب‌(علیه السلام) ».14
معنی آنچه شیخ مظفّر ارائه کرده، این است که تشیع همان موالات برای امام علی‌(علیه السلام) و اقرار برای او به ولایت عامّه بعد از نبی‌ اکرم(صلی الله علیه واله) است و اینکه او سزاوارتر از دیگران است و در نزدیکی به رسول خدا‌(صلی الله علیه واله)، مقام او اوّلین است.
گروه دیگری از بزرگان تأکید و تأیید کرده‌اند که:
«تشیع و ولایت‌پذیری ابی الحسن‌(علیه السلام) در زمان رسول خدا‌(صلی الله علیه واله) ایجاد شده و رسول اکرم(صلی الله علیه واله)، علی‌(علیه السلام) را از بعد خودش به عنوان خلیفه و مرجع عام برای امت تعیین کرده است».

سایر دیدگاه‌ها

گروهی از مؤلفان بر این عقیده‌اند که تشیع در زمان پیامبر(صلی الله علیه واله) ایجاد نشده و بعد از آن به وجود آمده است. در زیر، اسامی آنها و دیدگاهشان را می‌آوریم:
1. ابن خلدون: وی معتقد است که:
«شیعه در ایّام شورا پیدا شد و آنجا جماعتی از صحابه که خود را پیرو و شیعة علی(علیه السلام) می‌دانستند و معتقد بودند که او سزاوارتر به خلافت است تا غیر او، چون خلافت به غیر او رسید، ناراحت و متأسّف شدند؛ مانند زبیر، عمّار بن یاسر، مقداد ابن اسود و دیگران و قوم برای سابقه و قدمت آنها در دین کاری جز نجوا و تأسّف و اندوه نکردند».15
این رأی مورد اعتماد نیست؛ زیرا همان طور که قبلاً توضیح داده شد، شیعه در زمان رسول خدا(صلی الله علیه واله) ایجاد شد و پیشوای آن، که از بزرگان صحابه است، با حجّت بالغه با ابو‌بکر به احتجاج پرداخت و این از محکم‌ترین اسناد سیاسی‌ای است که شیعه برای اثبات حقّانیت امام بر خلافت، به آن احتجاج می‌کند.
2. ابن حزم: او بر این عقیده است که، شیعه بعد از قتل عثمان آشکار شد.
او می‌گوید: «عثمان خلیفه شد و دوازده سال حکومت کرد، تا اینکه مرد و با مرگ او اختلاف پیدا شد و امر شیعیان پا گرفت».16
3. عثمان بن عبدالله حنفی: این شخص نیز بر دیدگاه ابن حزم تأکید کرده و گفته است: «جدایی امت در زمان ابوبکر و عمر و عثمان نبود و همانا بعد از کشته شدن عثمان، رافضه آشکار شد».17
آنچه ابن حزم و حنفی گفته‌اند، دلایل علمی ندارد؛ چون ظهور شیعه و ایجاد آن در زمان رسول خدا‌(صلی الله علیه واله) بوده و تشکیل دولت شیعه بعد از کشته شدن عثمان و به پیروی از امام علی‌(علیه السلام) ، فقط به دلیل خلافت و امر حکومت بود و به دنبال آن عدل و مساواتی شروع شد که مردم مانند آن را ندیده بودند و همان عدالت بود که موجب انتشار تشیع و موالات برای اهل بیت(علیهم السلام) در همة گروه‌های اسلامی گردید.
4. ابن ندیم: وی بر این باور است که:
«شیعه هنگامی به وجود آمد که طلحه و زبیر با علی‌(علیه السلام) مخالفت کردند و آن را به بهانة خون‌خواهی عثمان بن عفان رد کردند و علی‌(علیه السلام) آنها را متمرّد دانست و با آنها جنگید. پس هر کس پیروی از علی کرد، او را شیعه نامیدند و علی به آنها می‌گفت شیعة من و آنان را طبقة اصفیا ، اولیا ، شرطة الخمیس و اصحاب می‌نامید».18
بر حسب آنچه ما بیان کردیم، ظهور شیعه در زمان رسول خدا(صلی الله علیه واله) بود و تمرّد طلحه و زبیر و عایشه از حکومت علی(علیه السلام) ، مطلقاً دخالتی در ایجاد شیعه ندارد.
5. طه حسین: متن آنچه دکتر طه حسین بیان کرده، این‌گونه است:
«شیعه به معنی دقیق کلمه، آنطور که نزد فقها و متکلّمان و مورخّان معروف است، در زمان علی(علیه السلام) یافت نمی‌شد و بعد از مرگ او، به مدّت کمی به وجود آمد. کلمة شیعه در زمان علی‌(علیه السلام) ، معنی لغوی قدیمی را که در سوره‌های قصص و صافات آمده است، داشت:
و دخل المدینة علی حین غفلة من أهلها فوجد فیها رجلین یقتتلان هذا من شیعته و هذا من عدوّه فاستغاثه الّذی من شیعته علی الّذی من عدوّه فوکزه موسی فقضی علیه19.
و إنّ من شیعته لإبراهیم.20
کلمة شیعه در این دو آیه و آیات دیگر از این دست، به معنای فرقه‌ای از پیروان و انصار است؛ آنهایی که موافق رأی و روش کسی یا گروهی عمل می‌کنند. مردی که شیعة موسی بود، فردی از بنی اسرائیل بود و مردی که از دشمنان موسی بود، از مصریان بود.
به این طریق مفسّران قدما، که تفسیر را از فقهای اصحاب نبی گرفته‌اند، این آیه را که «ابراهیم شیعة نوح بوده است»، به معنای پیرو سنّت، راه و رأی او و متدیّن به دین او گرفته‌اند. همان‌گونه که دستة دیگر از مفسّران نیز می‌گویند که شیعة علی(علیه السلام) در زمان خلافت او، همان اصحاب او بودند که با او بیعت کردند و پیرو رأی او شدند.
با این نظر، شیعه نبودن و بودن مساوی است با کسی که با او جنگیده است یا با او نجنگیده است. لفظ شیعه در زمان علی تنها منحصر به اصحاب او نمی‌شده است و برای معاویه نیز شیعیانی بوده که آنها افرادی از شام و دیگر شهرها بودند که از او پیروی می‌کردند».
طه حسین در ادامه گفته است:
«به این ترتیب در زمان علی(علیه السلام) ، لفظ شیعه به معنی معروف نزد فقها و متکلّمان در آن زمان نبوده، بلکه دلالت به معنی قریب آن می‌کرده است و در آن معنی در قیاس با همة دشمنان استعمال می‌شده است. نصّی قدیمی نمی‌شناسم که در آن لفظ شیعه به علی‌(علیه السلام) قبل از وقوع فتنه اضافه شده باشد. بنابراین برای علی(علیه السلام) قبل از وقوع فتنه، شیعه‌ای که نسبت به بقیة امت ظاهر و ممتاز باشند، نبوده است».
او اضافه کرده است:
«و به طور کلّی می‌توان گفت که برای علی‌(علیه السلام) شیعه‌ای ممتاز از امت، قبل از فتنه وجود نداشته است که فقها و متکلّمان در اثنای حکومت او بشناسند»21.
بنا به آنچه طه حسین بیان کرده، بعضی اشکالات وارد است:
اوّلاً، گفتة او که، شیعه به معنی دقیق نزد فقها، متکلّمان و مورّخان در زمان زندگی علی‌(علیه السلام) یافت نمی‌شود و بعد از وفات او به مدّت کمی پیدا شده است، خالی از تأمّل نیست. حقیقت مطلب این است که شیعه به معنی واقعی در زمان رسول خدا(صلی الله علیه واله) پیدا شد و بزرگان صحابه، خود را به امامت امیرمؤمنین‌(علیه السلام) معتقد می‌دانستند. به علاوه آن دسته از احادیث نبوی که در آن به فضیلت شیعیان امام‌(علیه السلام) و منزلت و کرامت آنها نزد خدای متعال اشاره شده، مؤیّد این حقیقت است.
ثانیاً، او بیان کرده که در نصوص قدیمی، قبل از وقوع فتنه، نسبت شیعه به علی‌(علیه السلام) وجود نداشته است. امّا ما تعدادی از نصوص نبوی را که در آن لفظ شیعه به امام علی‌(علیه السلام) اضافه شده و پیروان امام‌(علیه السلام) و صفات کریمه‌ای از آنها را بیان کرده است، نقل کردیم. فقط می‌توان گفت که ایشان تحقیقی از مصادر حدیث نکرده است تا از آن مطلع شود.
ثالثاً، او ذکر کرده که برای امام‌ (علیه السلام) شیعة خاص و متمایزی قبل از فتنه و بعد از آن و در اثنای خلافت ایشان نبوده است و این نیز جای تأمّل دارد. برای امام‌(علیه السلام) شیعیان مشخّصی وجود داشت و آنها از بزرگان اسلام و مشاهیر صحابه مثل صحابی جلیل القدر، عمّار بن یاسر، ابوذر، حجر بن عدی، میثم تمّار، رشید هجری و غیر آنها بودند که سید محسن عاملی در دایرةالمعارف خود ـ اعیان‌الشیعه ـ اسامی آنها را بیان کرده است و بیشتر آنها با امام علی‌(علیه السلام) در واقعة صفّین بودند؛ از انصار هشتاد و هفت نفر، از آنهایی که در بیعت رضوان حاضر بودند نهصد نفر و مجموع صحابه‌ای که با او بودند، دو هزار و هشتصد نفر. بنابر آنچه عاملی ذکر کرده، در واقع برای امام‌(علیه السلام) شیعیانی متمایز و معروف به ولایت او وجود داشته است.
6. برنارد لویس: نظر برنارد لویس مستشرق در این باره چنین است:
«تأسیس شیعه بعد از کشته شدن امیرالمؤمنین‌(علیه السلام) و شهادت امام حسین‌(علیه السلام) بوده است و این دو نفر، در پیدایش تشیع انقلابی به رنگ مهدویّت تأثیر داشته‌اند».
این رأی هم موثّق نیست؛ زیرا همان‌گونه که ما اشاره کردیم، تشیع در زمان رسول خدا(صلی الله علیه واله) ظاهر شد و انتشار آن در زمان خلافت امیرمؤمنین‌(علیه السلام) بود. مردم عدالت او و بی‌رغبتی‌اش به لذّات دنیا و بنای او را در مصلحت عامّه دیدند. احاطة کاملش به جمیع علوم و معارف، او را مبدل به مدرسة درخشانی کرد؛ مملوّ از چیزهایی که انسان با آن ارتقا می‌یافت. امام علی‌(علیه السلام) به بیشتر مسلمانان ثابت کرد که وارث کمالات و علوم انبیا(علیه السلام) است.
مالک اشتر خطاب به مردم می‌گوید:
ای مردم، این [امام علی‌(علیه السلام) ] وصی اوصیا و وارث علم انبیا است22.
همچنین از مهم‌ترین اسباب در انتشار تشیع و اشاعة آن در بین مسلمانان، شهادت ریحانة رسول‌الله‌(صلی الله علیه واله)، امام حسین‌ (علیه السلام) بود؛ کسی که بر طاغوت زمانش ـ یزید بن معاویه ـ خروج کرد تا با این کار، حکومت قرآن و عدالت اسلام را برقرار کند؛ خیرات خدا را بین فقرا و بدبختان جهان انتشار دهد؛ به تمام عوامل شکست و تخلّف در عالم عربی و اسلامی پایان دهد و در این راه و به خاطر هدف مقدسش، به ‌صورت وحشتناکی ـ که تاریخ نمونة آن را در قساوت به خود ندیده است ـ به شهادت رسید و از ترس آن، وجدان عالمی متزلزل شد و بیشتر مردم با حسرت و اندوه به تشیع و ایمان به مبادی اهل‌بیت(علیه السلام) گردن نهادند.

پى‏نوشت‏ها:

1. مجمع الزوائد، ج 9، ص 131؛ کنوز الحقائق، ص 188، الاستیعاب، ج 2، ص 457.
2. صواعق المحرقة، ص 93؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 131.
3. کنوز الحقائق، ص 92.
4. همان، ص 82.
5. الصواعق المحرقة، ص 96.
6. الدرّ المنثور.
7. همان.
8. طبقات الشیعة، فضائل الشیعة.
9. المقالات و الفرق،ص 15.
10. فرق الشیعة، ص 15.
11. الزینة ورقة، ص205.
12. الزینة ورقة، ص 205؛ والاختصاص، ص 6.
13. أصل الشیعة و أصولها.
14. زندگی امام صادق(علیه السلام) ، ج 7، ص 181.
15. العبر.
16. الفصل فی الملل والنحل، ج 2، ص 80.
17. الفرق المتفرقة بین أهل الذیغ والزندقة، ص 6.
18. الفهرست، ص 175.
19. سورة قصص، آیة 15.
20. سورة صافات، آیة 83.
21. الفتنة الکبری، ص 603، ج 2، ص 601.
22. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 151.

منبع: ماهنامه موعود

آنچه شیطان از آن هراس دارد...

آنچه شیطان از آن هراس دارد... 


هر کالایی که گران بهاتر است، در آن بیشتر تقلب می شود؛ طلا و مطلّا در ظاهر شبیه و هم رنگ هستند و افراد عادی نمی توانند آنها را از هم تشخیص دهند؛ ولی کسی که کارش زرگری این امکان را دارد.


قرآن

هر کالایی که گران بهاتر است، در آن بیشتر تقلب می شود. طلا شیئی بسیار قیمتی است ولی اجناس شبیه به طلا نیز فراوان ساخته می شود. طلا و مطلّا در ظاهر شبیه و هم رنگ هستند و افراد عادی نمی توانند آن ها را از هم تشخیص دهند؛ ولی کسی که کارش زرگری است با سنگ محکی که در اختیار دارد طلا را از مطلّا تمیز می دهد.

عرفان نیز گوهری گرانبهاست که شیادان بسیاری در مسیر آن به کمین نشسته اند و در پی سوء استفاده و فریب کاری اند. افراد متعددی نیز با همین نیت، فرقه ها و مسلک های مختلفی را پایه گذاری کرده اند و کسانی نیز فریب آنها را خورده و در دامشان گرفتار آمده اند و متاسفانه کارشناسان راستین این مساله بسیار اندک اند. مدعیان عرفان فراوانند ولی کسانی که به گوهر حقیقی عرفان دست یافته باشند و بتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند، بسیار نادرند.

باید توجه داشت که گرچه اصل و حقیقت عرفان امری متعالی و مطلوب و در راستای تکامل انسان و بلکه حقیقت کمال او است ولی این مساله نباید موجب گردد که تصور کنیم همه کسانی که به این نام شناخته و در این مسیر دیده می شوند، به زلال حقیقت و روح عرفان و معنویت دست یافته اند. همانند قرآن کریم که آن هم حقیقتی متعالی و نور محض است ولی این گونه نیست که همه کسانی که به سراغ قرآن می روند، بتوانند از آن بهره ببرند یا بهره یکسان داشته باشند. قرآن خود در این باره می فرماید:"یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیرًا مِّمَّا کُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَعْفُو عَن کَثِیرٍ قَدْ جَاءکُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُّبِینٌ؛ یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَ یُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ"(مائده، آیات 15 و 16)

بر اساس این آیات گرچه قرآن کتابی نورانی و روشن گر است ولی همه از نور آن مستنیر نمی شوند و از هدایت آن بهره مند نمی گردند، بلکه شرط استفاده از این نور این است که انسان در مسیر خوشنودی خدای متعال گام بردارد و "من التَّبِعَ رِضوانَهُ " باشد. اگر این شرط در کسی محقق شد آن گاه می تواند از نور قرآن استفاده کند و هر چه تلاشش در جهت کسب خوشنودی خدا بیشتر باشد، بهره مندی اش از نور قرآن نیز بیشتر خواهد بود. اما اگر این شرط را نداشته باشد، نه تنها از نور قرآن بهره ای نمی برد، که حتی گاه همین نور که برای دیگران مفید و سودمند است برای او زیان بار خواهد بود.

آنچه شیطان از آن هراس دارد و تمام همّش این است که انسان را از آن بازدارد، کمالات معنوی است و گرنه پیشرفت های مادی و بهره مندی انسان ها از رفاه دنیا چیزی نیست که شیطان را نگران کند. او در پی آن است که انسان را از راه خدا و رسیدن به صراط مستقیم باز دارد

"وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُۆْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا(اسراء، آیه 82)

آری در حالی که قرآن نور محض است ولی برای عده ای نتیجه ای جز افزودن تیرگی و تاریکی ندارد. اینان کسانی هستند که هدف الهی ندارند و نمی خواهند در راه راست قدم بگذارند. آنان درصددند که قرآن را وسیله ای برای رسیدن به اغراض شوم و نیت های پلید خود قرار دهند. چنین کسانی که دین را وسیله نیل به دنیای خود قرار می دهند و از خدا و اولیای او مانند ابزاری برای رسیدن به مقاصد پست و دنیوی خویش سوء استفاده می کنند از نور قرآن بهره مند نخواهند شد. بنابراین باید بسیار مراقب باشیم تا نام ها و عناوین ما را فریب ندهند. هر جا اسم عرفان و عارف و سیر و سلوک هست، معلوم نیست از حقیقت عرفان نیز خبری باشد. کم نبوده و نیستند کسانی که گرچه در نیت خویش برای سیر و سلوک صادق بوده اند، اما در اثر عدم آشنایی با معیارهای حقیقی به دام منحرفان و مدعیان دروغین افتاده اند و به جای سیر الی الله در بیراهه های گمراهی و انحراف گرفتار آمده اند.

 

پیشینه عرفان در جوامع انسانی

اگر اولین بشری را که پا بر عرصه این کره خاکی نهاد پیامبر بدانیم – چنان که از ظواهر قرآن و روایات اسلامی همین امر استفاده می شود – آن گاه می توانیم مبدا این مرز را از زمان ظهور اولین انسان در این دنیا بدانیم؛ چرا که توجه به روح و کمالات روحی در صدر تعالیم وحیانی قرار داد و اگر اولین انسان پیامبر الهی نیز بوده است، حتما این تعالیم از طریق وحی در اختیار او قرار گرفته است و وی نیز آن ها را به فرزندان خود آموخته و منتقل کرده است. صرف نظر از این نکته، مطالعه قدیم ترین زمان هایی که که تاریخ مضبوط و مدونی دارد و نیز آثار باستانی به جای مانده از اقوام بسیار دور گذشته نشان می دهد که چنین مساله ای از همان گذشته های بسیار دور برای بشر مطرح بوده و همیشه کسانی بوده اند که درصدد کسب فضائل و کمالات روحی برآمده اند. علاوه بر این در همین زمینه مطلب دیگری که آن هم سابقه ای دیرین و ممتد دارد، این است که تقویت روح و به فعلیت رساندن استعدادهای روحی کم و بیش نیازمند آن است که انسان تا حدودی از جهت مادی و جسمانی صرف نظر کند. انسان در همان بدو توجه به این مسائل متوجه این معنا شده است که بی بند و باری و افراط در شهوات و لذایذ مادی و جهات جسمانی، با این فضایل معنوی و روحی سازگار نیست. این مطلب و مفاهیم نیز ظاهرا اولین بار از جانب انبیاء به بشر القاء شده است.

قرآن کتابی نورانی و روشن گر است ولی همه از نور آن مستنیر نمی شوند و از هدایت آن بهره مند نمی گردند، بلکه شرط استفاده از این نور این است که انسان در مسیر خوشنودی خدای متعال گام بردارد و "من التَّبِعَ رِضوانَهُ " باشد. اگر این شرط در کسی محقق شد آن گاه می تواند از نور قرآن استفاده کند و هر چه تلاشش در جهت کسب خوشنودی خدا بیشتر باشد، بهره مندی اش از نور قرآن نیز بیشتر خواهد بود

مطالبی که انبیاء از جانب خدای متعال به مردم القاء کرده اند، دست نخورده باقی نمانده و در طول تاریخ دچار تحریف ها و انحرافاتی شده است. این حکایت علاوه بر اصول عقاید و مسائل نظری در احکام، قوانین و مسائل عملی ادیان نیز ساری و جاری است و در این بخش نیز پیوسته تحریف ها و انحراف هایی صورت پذیرفته است.

حال در نظر بگیرید که اگر در مورد احکام و مسائل عملی ادیان که اموری ملموس و عینی اند چنین انحرافات گسترده ای رخ داده، در مسائل عرفانی که نه حسی هستند و نه الفاظ به درستی می توانند حقیقت و واقعیت آنها را بیان کنند، احتمال و امکان وقوع تحریف و انحراف تا چه حد خواهد بود.

آنچه شیطان از آن هراس دارد و تمام همّش این است که انسان را از آن بازدارد، کمالات معنوی است و گرنه پیشرفت های مادی و بهره مندی انسان ها از رفاه دنیا چیزی نیست که شیطان را نگران کند. او در پی آن است که انسان را از راه خدا و رسیدن به صراط مستقیم باز دارد.

آراسته بودن هنگام نماز و تأثیر آن بر فرزندان

آراسته بودن هنگام نماز و تأثیر آن بر فرزندان


وقت نماز بود، صدای اذان از پشت پنجره خانه، دل را نوازش می کرد، بچه ها داخل اتاق مشغول بازی بودند، مادر وضو گرفته بود، و پدر هم در حال وضو گرفتن بود، بچه‌ها همین طور که بازی می‌کردند به اعمال و رفتار پدر و مادر توجه داشتند....


طرح جامع نماز در مدارس تصویب شد

مادر چادر زیبا و سفیدی که به هنگام نماز به سرش می انداخت، را به سر انداخت،  چرا که با آن چادر، حوریه‌ای زیبا و مهربان می‌شد که تماشایش آرامش‌بخش بود، جانماز زیبایش را وسط اتاق پهن کرد، عطر مخصوص نماز که وقتی در فضا می‌پیچید همه را مدهوش می‌کرد، باز در فضای خانه می‌چرخید، بچه‌ها این حالت مادر را خیلی دوست داشتند و البته پدر هم مشغول پوشیدن لباس‌های زیبایش و شانه کردن موهایش برای رفتن به مسجد بود.

مادر آرام آرام وارد نماز شد، به چه زیبا بود تماشا کردِن ملکوت مادر، بچه‌ها چقدر دوست داشتند که در این ملکوت شریک باشند و لذا آن ها نیز به تقلید از مادرشان به معراج رفتند...

بله یکی از راه‌های تربیت فرزندان این است که والدین به هنگام انجام عبادت و گفتگوی با خدا بهترین و زیباترین لباس‌هایشان را بپوشند و خودشان را خوشبو کنند، بچه‌ها از این اعمال می‌فهمند که این عملی که انجام می‌شود بسیار مهم است و لذا به آن علاقه‌مند می‌شوند و به مرور زمان اهمیت آن با گوشت و پوستشان آمیخته می‌شود.

خداوند مهربان نیز انسان‌ها را دعوت کرده است که هنگام نماز لباس‌های زیبا و ...بپوشند و فرموده است:

«زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید». [1]

این جمله مى‏‌تواند هم اشاره به" زینت‌هاى جسمانى" باشد که شامل پوشیدن لباس‌هاى مرتب و پاک و تمیز، و شانه زدن موها، و به کار بردن عطر و مانند آن مى‏‌شود، و هم شامل" زینت‌هاى معنوى"، یعنى صفات انسانى و ملکات اخلاقى و پاکى نیت و اخلاص باشد. [2]

یکی دیگر از عوامل تربیت فرزندان پر کردن اوقات فراغت است، اگر به بزهکاری و راه خلاف رفتن بسیاری از جوانان خوب زوم کنیم و زیر زره بین علت و معلول قرار دهیم می‌بینیم که این شخص زمانی سراغ بزهکاری و خلاف رفته است که اوقات فراغت داشته و از بیکاری و گذران عمر به این راه متوسل شده است، چرا که اگر انسان خودش را مشغول کاری نکند هوای نفس و شیطان او را به طرف خود کشیده و به سوی خلاف می‌برد.

از راه های تربیت درست فرزندان، خوش اخلاقی با آن‌ها است، چرا که اولین مرحله تربیت جذب کردن آن شخص به سوی خود است و برای این که انسان بتواند کسی را به سوی خودش جذب کند باید با او از در مهربانی و خوش اخلاقی وارد شود، حتی رسول خدا هم که پیامبر الهی است و برای تربیت عموم مردم مبعوث شده بود، به وسیله اخلاق خوشش بود که مردم را به طرف خودش جذب نموده بود و خداوند از این مساله پرده برداشته

همان گونه که امیر المومنین در این خصوص می فرماید:

«اگر تو خودت‌ را متوجه‌ کاری‌ نکنی‌، نفس‌ تورا مشغول‌ به‌ خودش‌ می‌کند.» [3]

بله اگر پدر و مادر که دلسوزان اصلی فرزند هستند برای فرزندشان برنامه ریزی نداشته باشند و از طریق درست اوقات فراغتشان را پر نکند قطعا هوای نفس و شیطان برای او برنامه ریزی خواهند کرد و طبق میل خودشان او را تربیت خواهند کرد.

یکی دیگر از راه های تربیت درست فرزندان، خوش اخلاقی با آن‌ها است، چرا که اولین مرحله تربیت جذب کردن آن شخص به سوی خود است و برای این که انسان بتواند کسی را به سوی خودش جذب کند باید با او از در مهربانی و خوش اخلاقی وارد شود، حتی رسول خدا هم که پیامبر الهی است و برای تربیت عموم مردم مبعوث شده بود، به وسیله اخلاق خوشش بود که مردم را به طرف خودش جذب نموده بود و خداوند از این مساله پرده برداشته و می‌فرماید:

«به (برکت) رحمت الهى، در برابر آنان [مردم‏] نرم (و مهربان) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراکنده مى‏‌شدند.»... [4]

یکی دیگر از عوامل تربیت فرزندان پر کردن اوقات فراغت است، اگر به بزهکاری و راه خلاف رفتن بسیاری از جوانان خوب زوم کنیم و زیر زره بین علت و معلول قرار دهیم می‌بینیم که این شخص زمانی سراغ بزهکاری و خلاف رفته است که اوقات فراغت داشته و از بیکاری و گذران عمر به این راه متوسل شده است، چرا که اگر انسان خودش را مشغول کاری نکند هوای نفس و شیطان او را به طرف خود کشیده و به سوی خلاف می‌برد

این آیه به خوبی نشان می‌دهد حتی پیامبر هم برای تربیت نیاز به اخلاق خوش و مهربانی دارد، چرا که انسان طبیعتا دنبال کسی می‌رود که به او مهر می‌ورزد و از خشونت و سنگدلی بیزار است، در کانون خانواده هم اگر مهر و محبت و خوش اخلاقی حاکم باشد قطعا بچه‌ها به محیط خانه علاقه‌مند خواهند شد و اگر سنگدلی و خشونت حاکم باشد بچه‌ها با کمتر محبتی که از دیگران ببینند جذب آنها می‌شوند و چه بسا به دام افراد شیاد و خلاف‌کار بیفتند چرا که آن‌ها در ابتدای امر برای جذب دیگران خود را شخصی دلسوز و مهربان معرفی می‌کنند و وقتی انحراف مورد نظرشان را اعمال کردند چهره واقعی خودشان را نشان می دهند...

ولی اگر این بچه در خانه ارضا می‌شد و مورد مهر و محبت قرار می‌گرفت سراغ این شیادان و فاسدان نمی‌رفت و در نتیجه به گناه و فساد آلوده نمی‌گشت.

 

پی نوشت ها:

[1]. یا بَنی‏ آدَمَ خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد...». [سوره اعراف آیه 31]

[2].تفسیر نمونه ذیل آیه فوق

[3]. النفس‌ ان‌ لم‌ تشغله‌ شغلک؛» . [ عزرالحکم /318]

[4]. فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلین». [آل عمران آیه 159

رابطه شب قدر با حجت زمان و امام عصر (عج)

رابطه شب قدر با حجت زمان و امام عصر (عج)

شب قدر ، قدر شب مقدرات

از حضرت امام باقر (علیه السلام) نقل شده که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما میدانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند: چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان بر گرد ما طواف می کنند.

خداوند متعال در چهارمین آیه سوره مبارکه قدر می فرماید: تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمرٍ. فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.

فعل مضارع «تنّزل»  دلالت بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سوره دخان نیز:

فیها یفرَق کلّ أمرٍ حکیم.1 در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر میشود.

دلالت بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دلالت بر پذیرش یا تکلف یا هر دو مینماید. ظاهر این فعلها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می دهد.

این امر که در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به آن حضرت نازل می شده است، در هر شب قدر، باید بر کسی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد.

قبول اصل وصایت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و امامت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.

هنگامی که کسی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همه سوره ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم کسی است که تسلیم همه آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی الزاماً باید سوره قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمه پذیرفتن آن، آیه (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود میآیند و این امر یک متولی و ولی میخواهد که متولی و ولی آن امر باشد. اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می فرماید:

در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود؛ فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستنده آن بوده ایم.

دلالت بر تکرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل میشوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولی» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.

به همین سبب، هر کس ادعا کرد که من ولی امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و میشوند، و چون هیچ کس جز پیامبر و اوصیاء معصومینش (علیهم السلام) نمیتوانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و پیامبر همواره کسی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود.

آیه مورد بحث، یکی از مستدلترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهی باشد، و آن همان امام معصوم (علیه السلام) است.

و هر کس نزول پیوسته فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین کسی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است.

چنان که خداوند در آیات 150 و 151 سوره نساء میفرماید: إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً  أُوْلَـئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا . کسانی که به خدا و پیامبران خدا کافر شدهاند و میخواهند بین خدا و رسولانش جدایی اندازند و میگویند به برخی ایمان میآوریم و به بعضی کافر میشویم و میخواهند در این میان(بینابین) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکنندهای مهیا کرده ایم.

و میبینید که خداوند، کسانی را که پارهای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی میداند.

علی بن ابراهیم قمی در تفسیری درباره نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می گوید: فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر امام زمان (علیه السلام) نازل می شوند و آنچه را از مقدرات سالانه بشر، نوشته اند، به او تقدیم می دارند

بنابراین مؤمن حقیقی کسی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولی امر، و امام معصومی که امر الهی را دریافت میکند و امین بر آن در جهت پاسداری، به کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(عج) میباشد و به همین سبب پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده اند، فرمودند: من أنکر المهدی فقد کفر.2 کسی که وجود مهدی را انکار کند، رهسپار دیار کفر شده است.

شب قدر

و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از امام صادق(علیه السلام) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جد عالیقدرشان و از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرموده اند:

القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعنی و من عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبٍ ینقلبون.3

قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیه او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم برپا میدارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامیخواند. کسی که او را طاعت کند، مرا پیروی کرده و کسی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و کسی که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و کسی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و کسی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده است. از آنها که مرا درباره او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار میکنند و امت مرا از راه او گمراه میسازند، به خدا شکایت میبرم. به زودی آنها که ستم کردند و میدانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونیها مجازات ستمگریهای خود را در دنیا و آخرت خواهند دید).

در این حدیث شریف انکار و تکذیب امام عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب پیامبر به حساب آمده است، و در نتیجه همه پیامبران را انکار کرده، که همان رهسپاری به وادی کفر خواهد بود.

علی بن ابراهیم قمی در تفسیری درباره نزول فرشتگان و روح، در شب قدر میگوید:

فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر امام زمان (علیه السلام) نازل می شوند و آنچه را از مقدرات سالانه بشر، نوشته اند، به او تقدیم می دارند.

و همین محدث مورد وثوق از حضرت امام باقر(علیه السلام) نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما میدانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:

چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف میکنند.4

حضرت امام سجاد(علیه السلام)، در این باره، میفرمایند: همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر (امام زمان(علیه السلام)) فرود می آید.

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیه او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم برپا میدارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامیخواند. کسی که او را طاعت کند، مرا پیروی کرده و کسی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و کسی که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و کسی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و کسی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده است

و نیز آن حضرت(علیه السلام) فرموده اند: ای گروه شیعه، با سوره «انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین امامت ائمه معصومین(علیهم السلام) مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة اناکنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر امامت بعداز پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) است.

همچنین از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است، که به اصحابشان فرمودهاند:

به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن ابیطالب(علیه السلام) و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.

از آنچه که نگارش یافت، استفاده میشود که شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست که آن امر را دریافت دارد، که در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجةبن الحسن المهدی، ارواحنا فدا، است و برای آن که بهتر بدانیم که لیلةالقدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت (علیهم السلام) و امامت آنان تا روز رستاخیز میباشد. حدیثی را هم که در بخش فضیلتهای حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است، ملاحظه میکنیم که در آن به طور کنایه از آن بانوی عظیم القدر تعبیر به لیلةالقدر شده است و آن در تفسیر فرات بن ابراهیم از حضرت صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمودهاند:

«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس کسی که فاطمه (سلام الله علیها) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است.

و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم (سلام الله علیها) نیز دارد.

و از طرفی، همانگونه که در شب قدر امر حق بر امام به حق فرود میآید، نزول گاه نور پاک امامان معصوم (علیهم السلام) نیز وجود مقدس فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است؛ که حقیقتاً هر کس آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی برد، شب قدر را درک کرده است.

 

سفارش امیرالمؤمنین علی علیه السلام درباره ی نماز اول وقت چه بود؟

سفارش امیرالمؤمنین علی علیه السلام درباره ی نماز اول وقت چه بود؟ 

 

امیر المؤمنین علیٌّ علیه‏السلام

مِن کتابهِ لمحمّدِ ابنِ أبیبکرٍ: اِرتَقِبْ وقتَ الصَّلاةِ فَصَلِّها لِوَقتِها ، ولا تَعَجَّلْ بها قَبلَهُ لِفَرَاغٍ ، ولا تُؤخِّرْها عَنهُ لِشُغلٍ .

امام على علیه‏السلام

- در نامه خود به محمّد بن ابى بکر- : مراقب وقت نماز باش و آن را به هنگام بخوان ، نه به دلیل بیکارى آن را پیش از موقع بخوان و نه به سبب کارى آن را از وقتش به تأخیر انداز .