چهارده معصوم، عنوانی است که از سوی شیعیان دوازدهامامی برای چهارده نفر از بزرگان این شاخه از تشیع به کار میرود. چهارده معصوم در اصطلاح دوازده امامیان، شامل محمد، دخترش فاطمه زهرا و دوازده امام شیعه میشود. شیعیان قائل به این هستند که تمام چهارده معصوم دارای صفت عصمت هستند. در برخی روایات شیعه چهارده معصوم معادل اهل بیت دانسته شدهاست [۱].
شیعیان بطور معمول جهت تکریم آنها را با القاب (مانند: امام) و عبارات احترام آمیز (مانند: حضرت و سلام و درود فرستادن) خطاب میکنند. برای نمونه؛ محمد پیامبر اسلام را (حضرت محمد «صلی الله علیه و آله») و دخترش فاطمه را (حضرت فاطمه «علیها السلام») و امامان دوازده گانه مانند: علی را (حضرت امام علی «علیه السلام») خطاب میکنند.
شجرهنامه
| |||||||||||
|
|
|
|
| |||||||
|
|
| |||||||||
|
|
| |||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
| |||
|
|
|
| ||||||||
|
| ||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
| |||
|
|
|
|
| |||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
| |||
|
|
|
|
| |||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
| |||
|
|
|
|
| |||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
| |||
|
|
|
|
| |||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
| |||
|
|
|
|
| |||||||
|
|
|
|
| |||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
| |||
|
|
|
|
| |||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
| |||
|
|
|
|
| |||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
| |||
|
|
|
|
| |||||||
فهرست چهارده معصوم
شماره | نام | نقش | تولد–وفات (میلادی) تولد–وفات (هجری قمری) | محل تولد (بر اساس مکان امروزی) | علت مرگ و محل دفن | |
۱ |
| رسول الله | ۵۷۰–۶۳۲[۲] ۴۰(قبل از بعثت)–۱۰ | |||
۲ |
| ۶۰۰–۶۶۱[۳] ۲۳(قبل از هجرت)–۴۰[۴] | توسط ابن ملجم، یکی از خوارج کوفه، به وسیله شمشیر زهرآلود کشته شد.[۳][۵] و در حرم امام علی، واقع در نجف، عراق مدفون است. | |||
۳ | سیدة النساء العالمین[۶] | ۶۰۵ یا ۶۱۵–۶۳۲ یا ۶۳۳[۷][۸][۹] ۱۷ یا ۷ (قبل هجرت)–۱۰ یا ۱۱ | بنا بر روایت شیعیان، در جریان مراجعه خلیفه دوم عمر بن خطاب برای اخذ بیعت از علی بن ابیطالب که به زد و خورد انجامید از ناحیه سینه (یا پهلو) مجروح و بر اثر همان جراحت جنین درون شکمش سقط و سپس خود وی کشته شد(به واقعه خانه فاطمه مراجعه شود). همچنین به عقیده شیعه مکان دفن او نامعلوم است. | |||
۴ |
| المجتبی | دومین امام شیعیان[۱۰] | ۶۲۵–۶۷۰[۱۱] ۳–۵۰[۱۲] | به دست همسرش جعده بنت اشعث بن قیس به تحریک معاویه در مدینه مسموم شد[۱۳] و در بقیع مدفون است. | |
۵ |
| سید الشهدا | ۶۲۶–۶۸۰[۱۴] ۴–۶۱[۱۶] | در جنگ کربلا کشته شد.[۱۴] و در حرم امام حسین در کربلا مدفون است. | ||
۶ |
| سجاد، زین العابدین[۱۷] | او با زهر ولید بن عبد الملک در مدینه، عربستان سعودی کشته شد.[۱۸] و در بقیع مدفون است. | |||
۷ |
| باقر[۱۹] | ۶۷۷–۷۳۲[۱۹] ۵۷–۱۱۴[۱۹] | به دستور هشام بن عبد الملک مسموم و کشته شد.[۲۱]. در بقیع مدفون است. | ||
۸ |
| صادق[۲۲] | ۷۰۲–۷۶۵[۲۲] ۸۳–۱۴۸ [۲۲] | به دستور منصور خلیفه عباسی مسوم و کشته شد.[۲۲]. در بقیع مدفون است. | ||
۹ |
| کاظم[۲۵] | ۷۴۴–۷۹۹[۲۵] ۱۲۸–۱۸۳[۲۵] | توسط زهر در زندان سندیبن شاهک به دستور هارون الرشید کشته شد. در کاظمین مدفون است.[۲۵] | ||
۱۰ |
| رضا[۲۷] | ۷۶۵–۸۱۷[۲۷] ۱۴۸–۲۰۳[۲۷] | توسط مامون الرشید خلیفهٔ عباسی به مرو خوانده و توسط خلیفه در توس مسموم و کشته شد و در حرم امام رضا در مشهد مدفون است. [۲۷] | ||
۱۱ |
| جواد، تقی[۲۸] | ۸۱۰–۸۳۵[۲۸] ۱۹۵–۲۲۰[۲۸] | به وسیله أُمّ الفضل، همسرش و دختر مأمون، در ۲۵ سالگی، مسموم و کشته شد و در حرم کاظمین در بغداد مدفون است.[۲۸] | ||
۱۲ |
| هادی، نقی[۲۹] | ۸۲۷–۸۶۸[۲۹] ۲۱۲–۲۵۴[۲۹] | سامرا، عراق[۲۹] | به اجبار خلیفه عباسی به سامرا تبعید شد و همان جادر سن چهل سالگی به دستور خلیفه مسموم شد.[۳۰] در حرم عسکریه در سامرا مدفون است. | |
۱۳ |
| عسکری[۳۱] | ۸۴۶–۸۷۴[۳۱] ۲۳۲–۲۶۰[۳۱] | در روز جمعه ۸ ربیعالاول سال ۲۶۰ هجری در سن ۲۹ سالگی با زهر معتمد عباسی کشته شد. در سامرا کنار پدرش علی بن محمد به خاک سپرده شد.[۳۳] | ||
۱۴ |
| ۸۶۸–نامعلوم[۳۶] ۲۵۵–نامعلوم[۳۶] | او بنا بر عقیده شیعیان به خواست خداوند از دیده ها پنهان شده ودر غیبت به سر میبرد و در روز موعود که شرایط ایجاب کند ظهور خواهد کرد.[ |
باسمه تعالی
خطبة قمر منیر بنی هاشم ، حضرت ابوالفضل العباس بر بالای بام کعبه در روز هشتم ذی الحجه سال 60 هجری
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم ، اَلْحَمدُ لِلّهِ الَّذی شَرَّفَ هذا (اشاره به بیت ) بِقُدُومِ اَبیهِ(اشاره به امام حسین علیه السلام) مَن کانَ بِالْاَمسِ بَیْتاً اَصْبَحَ قِبْلَةً
اَیُّهاَ الْکَفَرَةُ الْفَجَرَةُ ! اَتَصُدُّونَ طَریقَ الْبَیتَ لِامامِ الْبَرَرةِ ؟
مَن هُوَ اَحَقُّ بِهِ مِنْ سائِرِالْبَرِیّة ؟ وَ مَن هُوَ اَدْنی بِهِ ؟
وَ لَوْ لا حِکَمُ اللهِ الْجَلِیَّةُ وَ أسْرارُهُ الْعَلِیَّةُ وَ اخْتِبارُهُ الْبَرِیَّةُ ، لَطارَ الْبیتُ اِلَیهِ قَبْلَ أنْ یَمْشی لَدَیْهِ .
قَدِ اسْتَلَمَ النّاسُ الْحَجَرَ ، وَالْحَجَرُ یَسْتَلِمُ یَدَیهِ .
وَ لَوْ لَمْ تَکُنْ مَشِیَّةُ مَوْلایَ مَجْبُولَةً مِنْ مَشِیَّةٍ الرَّحْمنِ ، لَوَقَعْتُ عَلَیْکُم کَاسَّقْرِ الْغَضْبانِ عَلی عَصافیرِ الطَّیَرانِ
أتُخَوِّفُونَ قَوْماً یَلْعَبُ بِالْمَوْتِ فِی الطُّفولِیَّةِ فَکَیْفَ کانَ فِی الرُّجُولِیَّةِ ؟
وَ لَفَدَیْتُ بِالْحامّاتِ لِسَیِّدِ الْبَرِیّاتِ دُونَ الْحَیَواناتِ .
هَیهاتَ ! فَانْظُرُوا ثُمَّ انْظُرُوا مِمَّنْ شارِبُ الْخَمْرَ وَ مِمَّنْ صاحِبُ الْحَوْضِ وَالْکَوْثَرِ وَ مِمَّنْ فی بَیْتِهِ الْغَوانِیُّ السُّکْرانُ وَ مِمَّنْ فی بَیْتِهِ الْوَحْیُ وَ الْقُرْآنُ ، وَ مِمَّنْ فی بَیْتِهِ اللَّهَواتُ وَالدَّنَساتُ وَ مِمَّنْ فی بَیْتِهِ التَّطْهیرُ وَالْآیاتُ .
وَ أنْتُمْ وَقَعْتُمْ فِی الْغَلْطَةِ الَّتی قَدْ وَقَعَتْ فیهاَ الْقُرَیْشُ ، لِاَنَّهُمْ أرادُوا قَتْلَ رَسُولِ الله صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أنْتُمْ تُریدُونَ قَتْلَ ابْنِ بِنْتِ نَبِیِّکُمْ .
وَ لا یُمْکِنْ لَهُمْ مادامَ أمیرُالْمُؤمِنینَ عَلَیْهِ السَّلام حَیّاً ، وَ کَیْفَ یُمْکِنُ لَکُمْ قَتْلَ أبی عَبْدِ الله الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ ما دُمْتُ حَیّاً سَلیلاً ؟
تَعالَوْ اُخْبِرُکُم بِسَبیلِهِ ، بادِرُوا قَتْلی ، وَاضْرِبُوا عُنُقی لِیَحْصُلَ مُرادُکُمْ .
لا بَلَغَ اللهُ مِدارَکُمْ ، وَ بَدَّدَ اَعْمارَکُمْ وَ اَوْلادَکُمْ ، وَ لَعَنَ اللهُ عَلَیْکُمْ وَ عَلی أجْدادِکُمْ .[1]
ترجمة خطبه
حمد خدایی را سزاست که این بیت را به قدوم پدر او (اشاره به امام حسین ع) شرافت داد ، خدایی که دیروز گذشته (اینجا) برای او بیت بود ولی امروز (به یمن قدوم پدرش) قبله گردیده است .
ای کافران فاجر و فاسق ! آیا ادامة حج را برای امام پاکان و نیکان مانع می شوید .
چه کسی سزاوارتر از او به خانة کعبه است ؟ چه کسی از او به کعبه نزدیک تر است ؟
آنچه که جلوگیر حرکت بیت ( در مقابل انظار عموم ) و طواف آن به طرف امام عاست حکمت های آشکار و اسرار بلند و بالای الهی است و اینکه این خانه وسیله امتحان خلق او قرارداده شده است .
مردم استلام حجر می کنند ، ولی حجر دست او را استلام می نماید.
و اگر مشیّت و خواست مولای من از مشیّت خدای رحمان سر چشمه نمی گرفت و به آن تعلّق نداشت ، هر آینه مانند باز شکاری غضبناک که بر گنجشکهای در حال پرواز هجوم می آورد ، بر شما حمله می بردم.
آیا قومی را می ترسانید که آنها در کودکی مرگ را به بازی می گیرند ، پس چگونه است در بزرگی ؟
و به جای حیوانات ، جان خود و عزیزترین کسانم را در برابر او فدا می کردم .
هیهات ! نگاه کنید آن هم به دقت و ببینید ( سزاوار است پیرو چه کسی باشید ؟ ) از کسی پیروی کنید که شارب الخمراست ، یا از کسی که صاحب حوض و کوثر است ،از کسی که در خانه او آوازخوانهای مست وجود دارد و یا از کسی که در بیت او وحی و قرآن است ؟ از کسی که در خانة او هوسرانی و آلات لهو و لعِب و پلیدی است و یا از کسی که در خانة او پاکی و نشانه های خداست ؟
شما در گمراهی و انحرافی واقع شُدید که قریش در آن قرار داشتند ، آنها کشتن رسول خدا rمرادشان بود و شما کشتن فرزند دختر پیامبرتان را اراده نموده اید .
تا زمانی که امیرالمؤمنین علی عزنده بود برایشان کشتن رسول خدا صممکن نبود ، چگونه برای شما کشتن ابی عبدالله الحسین عامکان پذیر است تا مادامی که من( که ذریة علیعهستم)زنده باشم .
بیایید تا شما را به راه کشتن امام حسین عآگاه کنم ، به قتل من مبادرت ورزید ، گردن مرا بزنید ، تا مراد شما حاصل گردد .
خداوند شما را به مقصودی که برای آن ، دور هم جمع شُدید ، نرساند و عمرهای شما را کوتاه و اولادتان را مشتّت و پراکنده سازد و شما و اجدادتان را لعنت کند .
آیا امکان دارد فرزندی مثل عیسی(ع) بدون پدر باشد
آنچه از نظر علمى براى تولد فرزند قطعیت دارد، وجود نطفه مادر است و گرنه در مورد نطفه نر (اسپرماتوزوئید) عامل دیگرى مىتواند جانشین شود.
آیا مساله تولد عیسى علیهالسلام تنها از مادر، مخالف تحقیقات دانشمندان در این زمینه نیست؟
در پاسخ باید گفت: بدون شک، این مسأله از طریق اعجاز صورت گرفته، ولى علم امروز نیز امکان چنین امرى را نفى نکرده، بلکه تصریح به ممکن بودن آن نموده است.
مخصوصاً موضوع بکر زائى در میان بسیارى از حیوانات دیده شده، و با توجه به این که: مسأله انعقاد نطفه اختصاصى به انسانها ندارد، امکان این امر را به طور عموم اثبات مىکند.
دکتر «الکسیس کارل» فیزیولوژیست و زیستشناس معروف فرانسوى در کتاب «انسان موجود ناشناخته» چنین مىنویسد: «هنگامى که به میزان سهمى که هر یک از پدر و مادر در تولید مثل دارند فکر مىکنیم، باید آزمایشهاى «لوب» و «باتایون» را به خاطر بیاوریم که: از یک تخمک بارور نشده قورباغه، بدون دخالت «اسپرماتوزوئید» به وسیله تکنیکهاى خاصى قورباغه جدیدى مىتوان به وجود آورد.
به این ترتیب، که ممکن است یک عامل شیمیائى یا فیزیکى را جانشین «سلول نر» کرد، ولى در هر حال همیشه وجود یک عامل ماده ضرورى است».
بنابراین آنچه از نظر علمى براى تولد فرزند قطعیت دارد وجود نطفه مادر (اوول) است و گرنه در مورد نطفه نر (اسپرماتوزوئید) عامل دیگرى مىتواند جانشین شود.
به همین دلیل، مسأله بکر زائى واقعیتى است که در جهان امروز، مورد قبول پزشکان قرار گرفته، هر چند بسیار نادر اتفاق مىافتد.
از این گذشته، این مسأله در برابر قوانین آفرینش و قدرت خداوند آن گونه است که قرآن مىگوید: «إِنَّ مَثَلَ عِیسى عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ مثل عیسى در نزد خدا همچون آدم است که او را از خاک آفرید، سپس به او فرمان داد موجود شو! او هم موجود (کاملى) شد».
یعنى این خارق عادت (تولد عیسی) از آن خارق عادت (یعنی تولد آدم) مهمتر و سختتر نیست. (یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص 189)
مسأله دیگر این است که حضرت عیسی در گهواره سخن گفت.
ناگفته پیدا است طبق روال عادى، هیچ نوزادى در ساعات، یا روزهاى نخستین تولد، سخن نمىگوید، سخن گفتن، نیاز به نمو کافى مغز و سپس ورزیدگى عضلات زبان و حنجره و هماهنگى دستگاههاى مختلف بدن با یکدیگر دارد، و این امور، عادتاً باید ماهها بگذرد تا تدریجاً در کودکان فراهم شود.
ولى هیچ دلیل علمى هم بر محال بودن این امر نداریم، تنها این یک خارق عادت است و همه معجزات چنین هستند، یعنى همه، خارق عادتند نه محال عقلى. (تفسیر نمونه، ج 13، ص، 72)
روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد
پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید:
ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی
آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:…
۱- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.
۲- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.
در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم
نام | نقش وی در کربلا | سرانجام و چگونگی مرگ |
| شمر بن ذیالجوشن | نقشآفرین اصلی جنایات کربلا، صدور دستور یورش همه جانبه به امام حسین(ع) و یارانش | دستگیری توسط مختار ثقفی، گردن زدن او و انداختن وی در روغن داغ |
| محمد بن اشعث بن قیس | نقشآفرین و فراهم کننده حوادث روز عاشورا، فرمانده نیرویی بود که مسلم را دستگیر کردند | روز عاشورا در پی نفرین امام حسین(ع) عقرب سیاهی او را نیش زد و با خواری تمام مُرد |
| عبید الله بن زیاد | در حادثه کربلا، همه جنایتها به دستور مستقیم عبیدالله تحقق یافت و بعد از یزید بیشترین نقش را در فاجعه عاشورا داشت | چکیدن قطره خونی از سر مبارک امام حسین(ع) بر ران او و باقی ماندن آن زخم تا آخر عمر، جسدش توسط ابراهیم بن مالک اشتر به آتش کشیده شد |
| یزید بن معاویه | چوب زدن بر دندانهای مبارک امام حسین(ع) | هنگام رقص و مستی به زمین خورد و مغزش متلاشی شد و صورتش همچون قیر، سیاه شد |
| سنان بن انس | نقش مؤثری در کشتن اباعبدالله الحسین(ع) داشت | زبانش گرفت، عقلش زائل شد و با وضع ناگواری از دنیا رفت |
| عمر بن سعد | مجرم شماره سوم فاجعه کربلا و فرماندهی عملیات کربلا را بر عهده داشت | به دستور مختار ثقفی به قتل رسید و سرش از تن جدا شد |
| حرملة بن کاهل | پرتاب تیر بر گلوی علیاصغر(ع) | مختار ثقفی دستور داد تا بدنش را تیرباران کنند |
| حصین بن نُمیر | فرمانده تیراندازان لشکر عمر بن سعد و تیراندازی به امام حسین(ع) | ابراهیم بن اشتر جسد او را سوزاند و سرش را برای مختار به کوفه فرستاد، سر او در مکه و مدینه آویزان ماند تا درس عبرتی برای دیگران باشد |
| مالک بن نُسیر کِندی | فرود آوردن ضربه بر فرق مبارک سیدالشهدا(ع) | قطع دستانش توسط همسرش و تا آخر عمر فقیر ماند |
| زرعه دامی | از قاتلان امام(ع) | هنگام مرگ از گرمای شکم و سردی پشتش صیحه میزد و میگفت به من آب دهید |
| عبدالله بن حَوزه | تیراندازی به سوی لشکر ابا عبدالله(ع) | قطع پای راست او توسط مسلم بن عوسجه، اسب با حرکت تند، سر او را به هر سنگ و کلوخی کوبید تا به دوزخ رفت |
| شبث بن ربعی | با شمشیر به صورت مبارک امام حسین(ع) زد | ابراهیم بن مالک اشتر آنقدر رانهایش را برید تا مرد. سپس سرش را جدا و جسدش را سوزاند |
| ابحر بن کعب | برداشتن مقنعه حضرت زینب(س) و کشیدن گوشواره از گوش ایشان | ابراهیم بن مالک اشتر، دست و پاهایش را قطع کرد، چشمهایش را از حدقه درآورد |
| شرحبیل | از پشت بر صورت امام حسین(ع) زد | مختار او را با آتش سوزاند |
| عمروبن حجاج | در روز عاشورا آب را بر روی اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش بست، امام(ع) را خارج شده از دین نامید و از جمله حاملان سرهای شهداء به کوفه بود | به نفرین امام حسین(ع) گرفتار و از شدت تشنگی در بیابان هلاک شد |
| احبش بن مرثد(اخنس) | با اسب بر بدن مبارک امام حسین(ع) تاخت و عمامه حضرت را به غارت برد | پس از واقعه عاشورا وقتی در صحنه جنگ ایستاده بود، تیری از کمان، رها و به قلبش اصابت کرد و مرد |
| عبدالله بن ابی حُصین | آب را بر سیدالشهداء(ع) بست و با بیشرمی به امام گفت: ای حسین! به خدا سوگند، جرعهای از آب نخواهی چشید تا از تشنگی بمیری | به نفرین امام حسین(ع) مبتلا و به بیماری استسقاء گرفتار شد، هرچه آب مینوشید تشنگیاش برطرف نمیشد تا اینکه هلاک شد |
| بَجدل بن سُلیم | انگشت مبارک امام(ع) را برای در آوردن انگشتر برید | مختار او را دستگیر، دست و پاهایش را برید آنقدر در خون غلتید تا هلاک شد |
| اسحاق بن حَیوه حضرمی | داوطلبانه بر پیکر امام حسین(ع) تاخت و پیراهن حضرت را به غارت برد | با پوشیدن پیراهن اباعبدالله(ع) به مرض پیسی مبتلا شد و موهایش ریخت، توسط مختار دستگیر شد و دستور داد بر بدنش تاختند تا به هلاکت رسید |