چطور امام علی(ع) در نماز انگشتری دادند؟

دوستی که خودرایک سنی معرفی کردسئوال کردند:

 سلام
حدیثی داریم که د ر آن گفته شده علی (ع) چنان غرق نماز می شده که حتی در این موقع تیرهایی که به بدنش خورده بوده می کشیدن واو متوجه نمی شده ...چطور متوجه فقیر شده؟؟؟؟؟؟

پاسخ: اصل این سؤال که گاهی به صورت شبهه طرح می‌گردد، ناشی از تعریف نادرست از «اخلاص» و هم چنین ضعف شناخت از مقام «ولایت» است.

بدون شک دادن انگشتری به سائل از چنان شدت درجه‌ی اخلاصی برخوردار بوده که نه تنها خداوند کریم در کلام وحی بدان اشاره نموده است، بلکه این عمل را از نشانه‌های «ولی شناسی» قرار داده است. چنان چه می‌فرماید:«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاه وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُون»‏ (المائده – 55)

جز این نیست که ولىّ شما خداست و رسول او و مؤمنانى که نماز مى‏خوانند و هم چنان که در رکوع‌اند انفاق مى‏کنند.

از آیه صریح فوق چند نتیجه‌ی اجمالی می‌توان اخذ نمود:

1- [به رغم انکار برخی] چنین حادثه‌ای اتفاق افتاده است که خداوند فاعل آن را به عنوان «ولی» معرفی می‌نماید.

2- شدت اخلاص لله در این امر به حدی بوده که خداوند آن را از نشانه‌های «ولی‌شناسی» قرار داده است.

3- اهدای انگشتری در حال رکوع امام (ع) منعی نداشته که خداوند آن را تأیید نموده است.

برای درک و شناخت بیشتر، لازم است به چند نکته‌ی ذیل اشاره شود:

الف - معنای اخلاص چنین نیست که مخلص (حضرت امیر علیه‌السلام یا هر کس دیگری) از هر امری غافل شود، که اگر چنین بود، لازم می‌آمد تا پیامبر‌اکرم (ص) و سایر معصومین (ع) حتی از ظواهر نماز مثل ارکان و اذکار نماز ـ که عملی دنیایی و جسمانی است – غافل شوند و به محض آن که نیت نموده و تکبیر گفتند، همه‌ی امور و از جمله صورت نماز را فراموش کنند و فقط محو جمال و جلال الهی گردند.

ب – فرض غفلت مقام ولایت «از کلیه‌ی امور»، نه تنها اثبات «غفلت» آنان (حتی برای یک ثانیه) است، بلکه با عصمت آنان نیز منافات دارد.

ج – اگر مقام «ولایت» و خلیفه‌ی خدا در زمین لحظه‌ای توجه‌اش از عالم خلقت منفک شود، فیض الهی منقطع و عالم معدوم می‌گردد.

د – معنای شدت اخلاص این است که عبد مؤمن و مخلص (معصومین ع)، لحظه‌ای [حتی به اندازه‌ی یک چشم به هم زدن] از یاد خدا غافل نمی‌شوند. لذا توجه آنها به عالم و امورات آن نیز به امر خدا و برای خدا صورت می‌پذیرد که عین عبادت و بندگی مخلصانه است.

و – متأسفانه ما برای درک و شناخت، معصومین (ع) را که انسان‌های کامل و اشرف مخلوقات هستند با خودمان قیاس می‌کنیم! و این خطای بزرگی است، چرا که ما ناقص هستیم. به عنوان مثال اگر در نماز متوجه موضوع دیگری شویم، حتماً از یاد خدا غافل شده‌ایم. اما معصومین (ع) چنین نیستند و ما چاره‌ای نداریم جز آن که آنان را با معرفی خودشان بشناسیم و نه با قیاس به خودمان. ائمه علیهم‌السلام می‌فرمایند:

قلوبنا اوعیه لمشیة الله، فاذا شاء شئنا. (بحار الانوار،ج52، ص 51)

قلب‌های ما، ظرف‌های مشیت الهی است، پس چون او خواست، ما خواهیم خواست.

پس، همه‌ی نیات و اعمال آنها الهی و در کمال اخلاص است و عمل یا سخنی از آنان به جز به امر الهی صادر نمی‌گردد و از جمله اهدای انگشتری است.

نکته‌ی مهم دیگری که باید در مقام اخلاص به آن توجه توجه شود «اطاعت امر ولی» است. نماز یک امر الهی است و هم چنین نمازهای متسحبی یا نوافل (که ظاهراً حضرت در حال نماز مستحبی بودند) و زکات انگشتری به سائل نیز امر الهی بوده است.

متأسفانه ما مقام و منزلت «ولایت» را – از ولایت خداوند متعال گرفته تا ولایت رسول و اولی‌الامر و ولی‌فقیه – نشناخته‌ایم. برای روشن‌تر شدن موضوع و اهمیت اطاعت از امر «ولی» به نکته‌ی ذیل دقت فرمایید:

- روزی حضرت رسول اکرم (ص) وارد مسجد شدند و شخصی را که در نماز بودند صدا کردند. وی پس از اتمام نماز خدمت رسید و عرض کرد، امر بفرمایید یا رسول‌الله (ص). ایشان فرمودند: چرا همان موقع که صدایت کردم پاسخ ندادی؟ او عرض کرد: در نماز بودم.

حضرت به او فرمود: باید نمازت را می‌شکستی و دعوت مرا لبیک می‌گفتی. مگر در قرآن کریم نخوانده‌ای که خداوند فرمود:«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُون»‏ (الانفال – 24)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید، چون خدا و پیامبرش شما را به چیزى فرا خوانند که زندگیتان مى‏بخشد دعوتشان را اجابت کنید و بدانید که خدا میان آدمى و قلبش حایل است و همگی به پیشگاه او گرد آورده شوید.

به طور قطع اگر ما هم به جای آن فرد بودیم – اگر چه امر نماز و امر اطاعت از رسول و سایر اوامر الهی را از طریق ایشان آموخته‌ایم – اما گمان می‌کردیم که ادامه‌ی نماز صحیح‌تر از پاسخ دعوت «ولی‌امر» است!

اما اهل عصمت (ع) که دل‌هایشان ظرف مشیت الهی است و خواست‌شان بر اساس خواست خداوند متعال است و جز به خواست او سخنی نگفته و کاری نمی‌کنند، به آداب ولایت‌پذیری و اطاعت از «ولی» کاملاً علم دارند و عمل می‌نمایند. پس، اگر مشیت خدا بر آن بود که بنده‌اش در حال رکوع انگشتری به زکات دهد، می‌دهد و به خداوند عرض نمی‌کند: که فعلاً در حال نماز هستم و نمی‌توانم کار دیگری انجام دهم. صبر بفرمایید تا نمازم تمام شود! اما حضرت علی علیه‌السلام که با اخلاص تمام مطیع امر مولا است، هم نمازش به امر خدا و برای خداست و هم زکاتش به امر خدا و برای خداست.

ماجرای خواندنی شیعه شدن دو عالم سنی (ویژه)

خبرگزاری حوزه: حجت­الاسلام والمسلمین اعتمادی در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه، با اشاره به تحصیل طلاب غیر ایرانی در مدرسه شهابیه جامعة­المصطفی ، به نقل دو خاطره خواندنی از شیعه شدن دو تن از طلاب این مدرسه که در گذشته سنی مذهب بوده اند پرداخت و گفت: همسر یکی از طلبه­های مدرسه که در گذشته از اهل سنت بود، مریضی سختی گرفته بود؛ به گونه­ای که هیچ یک از پزشکان متخصص­ کشورش نتوانستند کاری برای بهبودی او انجام دهند.

* عنایت آقا علی­ بن موسی­الرضا(ع)

وی ادامه داد: یکی از دوستان این طلبه به او یادآور می­گردد که پزشک حازقی به نام علی­ بن موسی الرضا(ع) در مشهد مقدس ایران می­شناسم و او را تشویق به این مسافرت می­نماید و او نیز همراه همسرش به مشهد مقدس سفر کرده و در حرم مطهر امام رضا(ع) حاضر می­­گردد و به امام(ع) عرض می­کند" اگر مذهب شما بر حق است، خانمم را شفا دهید".

حجت­الاسلام والمسلمین اعتمادی اضافه کرد: این طلبه کنونی جامعة­المصطفی می­گوید که بعد از چندی دیدم که حال خانمم رو به بهبودی نهاد و سلامتی خود را به دست آورد؛ او بعد از این ماجرا، با توجه به تسلطی که به زبان عربی داشت، درحقانیت مذهب تشیع تحقیق می­کند و شیعه می­گردد.

مدیر مدرسه شهابیه جامعة‌المصطفی، با اشاره به تنفر این طلبه از وهابیت و تبلیغ­های سوئی که علیه اسلام ناب در جهان ارائه می­دهند، ابراز داشت: آرزوی این طلبه این بود که در روز قیامت از خداوند متعال بخواهد که او را در مقابل سردمداران وهابیت قرار دهد و به آنها بگوید که چرا بیست سال از عمر من را تلف کردید و مرا از راه حق غافل نمودید.

* رویایی که به حقیقت پیوست

وی طلبه دیگری که در این مدرسه حضور دارد را مورد توجه قرار داد و گفت: طلبه ای که در این مدرسه علمیه وجود دارد که در گذشته از عالمان وهابی کشورش بود و قبل از حضور در جامعه­المصطفی، در چند رشته مانند کامپیوتر، مدیریت، زبان انگلیسی، فرانسوی و عربی تحصیل کرده بود.

حجت­الاسلام والمسلمین اعتمادی افزود: او در جلسه­ای به امام خمینی(ره) جسارتی نمود و به ایشان نسبت انحراف­کننده ای داده بود، اما همان شب، امام(ره) را در خواب می­بیند که او را از مشکلی نجات می­دهد و او را هدایت می­کند.

مدیر مدرسه شهابیه جامعة­المصطفی اضافه کرد: فردای آن روز، یکی از طلاب سوری نزد او می­آید و او را برای تحصیل علوم دینی به سوریه دعوت می کند؛ او نیز با این که در گذشته در نظر داشت برای تحصیل علوم دینی به عربستان برود، با خیال این که تحصیلات تکمیلی اعتقاد راسخ به آرمان­هایشرا بیشتر می کندو کسی یا گروهی نمی تواند او را از مسیرش منحرف کند، سوریه را برای تحصیلاتش انتخاب می­کند.

وی با اظهار این که این فرد در سوریه کتاب های شیعی را مطالعه می­کند و شیعه می­شود و رویای او به حقیقت می پیوندد، افزود: اکنون، این طلبه المصطفی چندین جلد کتاب به زبان­های مختلف نوشته است و 50 نفر از دانشمندان کشورش را به معارف غنی، ناب و عمیق شیعی هدایتکرده است و از نخبگان المصطفی نیز محسوب می شود.

چراشیعه بر آل ابوسفیان و آل امیه لعن می فرستید؟

در زیارت عاشورا چنین می خوانیم: «آل ابی سفیان و آل زیاد و آل مروان الی یوم القیامه» سؤال این است که: 1. آل انسان چه کسانی هستند به نظر می رسد حداقل زن و فرزند و نزدیکان را شامل می شود؟ 2. الی یوم القیامه منظور چیست؟ یعنی عقاب آنان یا لعن تا یوم القیامه؟ 3. با توجه به آیه: «و لایخرجنکم شنان قوم ....» آیا چنین لعنی جایز است؟
درباره موارد لعن در زیارت عاشورا، اختلاف اندکی میان آنچه در «کامل الزیارت» و «مصباح المتهجد» است مشاهده می شود. مفاتیح الجنان از مصباح المتهجد نقل کرده است: «اللهم اللعن الاول و الثانی و الثالث و الرابع» اما «در کامل الزیارات جعفر بن محمد بن قولویه، ص 332، تحقیق جواد قیومی، چاپ نشر اسلامی آمده است: «ثم تقول مأه مره: اللهم خص انت اول ظالم ظلم آل نبیک باللعن ثم العن اعداء آل محمد من الاولین و الاخرین. اللهم العن یزید و اباه و العن عبید الله بن زیاد و آل مروان و بنی امیه قاطبه الی یوم القیامه».
البته آنچه مهم است به جهت رعایت تولی و تبری اصل لعنت بر اذیت کنندگان پیامبر (ص) و خاندان ایشان مطابق با آیه قرآن است، «ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخره و اعد لهم عذابا مهینا؛ بی گمان کسانی که خدا و رسولش را آزار می رسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و بر ایشان عذابی خفت آور آماده ساخته است» (احزاب، 57).
در مورد معنای لعن، باید گفت لعن که به معناى دورى از لطف و رحمت الهى است و آنچه نکوهش شده ناسزاگویی و سب به خدایان مشرکان است «لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم؛... و آنهایی را که جز خدا می خوانند دشنام مدهید که آنان از روی دشمنی به نادانی خدا را دشنام خواهند داد» (انعام، آیه 108).
اما لعن به معنای طلب دوری از رحمت الهی، نسبت به کافران و ظالمان در قرآن نیز آمده است: «ان الله لعن الکافرین و اعد لهم سعیرا؛ خداوند کافران را لعن می کند و عذاب را برای آنان آماده کرده است» (احزاب، ایه 64).
و همچنین کسانی که پیامبر را آزار داده اند مورد لعن قرار گرفته اند. «ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره؛ کسانی که خداوند و پیامبرش را آزار می دهند خداوند آنان را در دنیا و آخرت مورد لعن قرار می دهد» (احزاب، آیه 57).
براى معاندان و محاربان با امام حسین(ع) و ظالمین به اسوه‏ها و الگوهاى هدایت مردم، ابدى است. زیرا ملاک لعن، ابدى است. آنچه که موجب لعن و نفرین نسبت به ظالمین به حق محمد و آل محمد(ص) شده است، و ملاک لعن است، چون باقى است لعن هم باقى است. علاوه بر این، حقیقت و روح دین را همین حب و بغض‏ها تشکیل مى‏دهد.
حب و عشق نسبت به کسانى که بندگان مطیع و عارف درگاه الهى بوده‏اند و بغض نسبت به کسانى که دشمن حق و حقیقت بوده‏اند (تولی و تبری) از نشانه های ایمان است. همچنان که در متون دینى آمده است «هل الدین الاّ الحبّ؟ و هل الایمان الاّ الحبّ و البغض؟ آیا دین و ایمان چیزى غیر از حبّ و بغض است؟»، (میزان الحکمه، ج 2، ص 944)
و در حدیث قدسى آمده است: «خداوند به موسى(ع) فرمود: آیا هرگز کارى براى من انجام داده‏اى؟ موسى عرض کرد: برایت نماز گزاردم، روزه گرفتم، صدقه دادم و تو را یاد کردم؛ خداوند فرمود: نماز برهان و حجّت براى توست و روزه سپر تو در برابر آتش جهنم است و صدقه، سایه‏ى سرت و یاد من، نورى است براى تو چه کارى براى من کرده‏اى؟ موسى(ع) عرض کرد: مرا به کارى که براى توست راهنمایى فرما. خداوند فرمود: اى موسى! آیا هرگز براى من با کسى دوستى کرده‏اى و براى من با کسى دشمنى کرده‏ اى؟ پس، موسى دانست که برترین اعمال، حبّ و دوستى به خاطر خدا و بغض و دشمنى به خاطر خداست»، (همان، ص 966).
در زمینه حب و بغض بخاطر خدا، نقل متواتر از شیعه و سنى رسیده است. نبى اکرم مى‏فرماید: «حبّ و بغض به خاطر خداوند، واجب است»، (کنزالعمّال، ح 24688) بنابراین، یکى دیگر از فلسفه‏هاى زیارت عاشورا را همین تحکیم حبّ و بغض به خاطر خدا مى‏توان برشمرد.
نکته آخر آن که زیارت شریف عاشورا و خواندن با اصل تأکید بر وحدت اسلامی تنافی و تناقض ندارد زیرا از نظر فقه شیعه آنجا که انجام کاری باعث نزاع و تفرقه می شود حتما باید از آن پرهیز کرد و با تکیه بر اهل دیگر دینی «تقیه» از انجام آن باید خودداری شود چنان که هر سال در موسم حج اتفاق می افتد که طبق نظر فقهای شیعه برای حفظ وحدت و هماهنگی اسلامی، مهر گذاشتن در نماز لازم نیست و شرکت در نماز جماعت اهل سنت جایز بوده و نماز هم اعاده ندارد. گذشته از همه اینها، خواندن زیارت عاشورا نوعا در جمع شیعیان است و یا هر کسی در خانه خود آن را می خواند، در این صورت هیچ ضرر و زیانی به وحدت بین المللی اسلامی با دیگر مسلمانان وارد نمی کند.
کلمه آل در لغت به معنای اهل و و عیال و اهل بیت انسان و نزدیکان او است و منظور از الی یوم القیامه درخواست لعنت و دور کردن ظالمان و غاصبان حق اهل بیت پیامبر -ص-به طور مدام و بدون انقطاع و پیوسته تا روز قیامت است. اما آیه مورد اشاره در پرسش شما ربطی به مطلب ندارد زیرا این آیه دعوت به قیام به عدالت مى‏کند و فرض این است که لعن ظالمان و ستمگران و پایمال کننده حق اولیای الهی عین عدالت و مصداق بر جسته آن است
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ).
سپس به یکى از عوامل انحراف از عدالت اشاره نموده، به مسلمانان چنین هشدار مى‏دهد که: نباید کینه‏ها و عداوتهاى قومى و تصفیه حساب هاى شخصى مانع از اجراى عدالت و موجب تجاوز به حقوق دیگران گردد، زیرا عدالت از همه اینها بالاتر است.
(وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلَّا تَعْدِلُوا).
بار دیگر بخاطر اهمیت موضوع روى مساله عدالت تکیه کرده، مى‏فرماید:
عدالت پیشه کنید که بپرهیزگارى نزدیکتر است.
(اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏).
و از آنجا که عدالت مهمترین رکن تقوا و پرهیزگارى است، براى سومین بار بعنوان تاکید اضافه مى‏کند از خدا بپرهیزید زیرا خداوند از تمام اعمال شما آگاه است.
(وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ).
بدیهی است رضایت قومی به عمل بعضی از آنهاسبب می شود که در جرم انها شریک باشند.
فرزندان زیاد در بین آنان شخصیت مثبتى نبوده و تمامى آنان به کارهاى پدرشان و برادرشان عبیدالله زیاد راضى بوده‏اند. فرزندان مروان نیز معروف آنان چهار نفر بوده‏اند که از بین آنان، عبدالملک مروان خلیفه به ناحق و ظالم بوده و سه نفر دیگر از طرف او بر بخش‏هایى حکومت مى‏کرده‏اند. همچنین فرزندان عبدالملک هم چهار نفر بوده‏اند که همگى خلیفه شدند و از خلفاى ظالم و جایر بوده‏اند. و اما منظور از بنى امیه که مورد لعن قرار گرفته‏اند تنها افرادى از آنها که در غصب خلافت و خاموش کردن نور ولایت هم‏دست بوده‏اند مراد است. و اغلب آنان که از جمله اولاد ابى سفیان و اولاد مروان باشند دشمن اهل‏بیت بوده‏اند. و اگر احیانا در بین این گروه کسى مؤمن واقعى باشد این لعن شامل حال او نمى‏شود. در روایتى على بن یقطین که در دستگاه بنى امیه بوده و از ارادتمندان اهل‏بیت بوده به امام کاظم(ع) عرض مى‏کند من از نفرینى که امام صادق بر پدرم یقطین و اولاد او کرده مى‏ترسم. حضرت مى‏فرماید: آن طور که تو فکر مى‏کنى نیست. مؤمن در صلب کافر به مانند ریگ است در خشت که باران گل را مى‏شوید و ضررى به سنگ ریزه نمى‏رسد و نفرین پدرم شامل حال تو نمى‏شود. بنابراین لعنى هم که بر بنى امیه شده به همین شکل است شامل مؤمنان از آنان نمى‏شود. و کسانى که خودشان از کافران و ظالمان بوده‏اند و یا راضى به کارهاى پدران خود بوده‏اند مورد لعن هستند. براى توضیح بیشر ر.ک: به: شفاء الصدور در شرح زیارت عاشورا تألیف میرزا ابوالفصل طهرانى.
بنی امیه به عنوان شجره ملعونه در قرآن معرفی شده است در ذیل آیه شریفه « والشجره الملعونه فی القرآن» جمعی از مفسران شیعه و سنی نقل کرده اند که پیامبر(ص) در خواب دید میمون هایی از منبر او بالا می روند و پایین می آیند. بسیار از این مسئله غمگین شد، آن چنان که بعد از آن کمتر می خندید- این میمونها همان بنی امیه هستند که یکی بعد از دیگری بر جای پیامبر(ص) نشستند. بنابراین شجره و شاخ و برگ آن ملعون هستند. نکته دیگر تأثیر پیوند مکتبی بر جاری شدن حکم واحد بر آنهاست به این معنی که اگر فردی از قوی کاری را انجام دهد و دیگران(بقیه) رضایت دهند یا سکوت کنند همه آنها شریک هستند در آن عمل. همچنان که می بینیم ناقه صالح را یک نفر از پای درآورد ولی قرآن کریم این کار را به همه جمعیت مخالفان نسبت می دهد و به صورت صیغه جمع می گوید « فعقروها» این به خاطر این است که رضایت باطنی به یک امر و پیوند مکتبی با آن را به منزله شرکت در آن می داند. حال اگر فردی از بنی امیه سعی کنند که رویه پدران خود را ادامه ندهند و تغییر مسیر دهند وضعیت آنان عوض می شود مانند عمربن عبدالعزیز که اجمالا سیره ظاهریه او از سایر بنی امیه امتیازی تمام داشت. لکن ابوبصیر نقل می کند که من با امام باقر(ع) در مسجد بود عمربن عبدالعزیز هم وارد شد حضرت فرمود: این غلام والی می شود و عدل را ظاهر می کند و چهار سال زندگی می کند و می میرد اهل زمین بر او گریه می کنند و اهل آسمان بر او لعنت می فرستند چون جایی می نشیند که مال او نیست (غاصب است). روایت دیگری از امام چهارم(ع) در همین مضمون نقل شده است. در نتیجه گرچه کارهای خوبی انجام داده لکن چون غاصب حق امام معصوم(ع) بوده مستحق مذمت است. خود او هم اعتراف کرده که حق او نبوده است. اما اگر افرادی از بنی امیه به طور کلی از ظلم بنی امیه و رفتارهای زشت آنها بیزاری بجوید جز بنی امیه به شمار نخواهد آمد. جهت مطالعه بیشتر ر.ک: - سفینه البحار، نشر اسوه، ج 6، ص 495. - بحارالانوار، ج 46، صص 251، 327 و 336. - تفسیر نمونه، ج 12، ص 172، و ج 9، ص ۱۵۸.

ابن عباس میگوید

ابن عباس میگوید:در حجة الوداع، با رسول خدا مشغول انجام مناسک حج بودیم که حضرت، حلقه در کعبه را گرفته و رو به ما کردند و فرمودند: آیا می خواهید شما را از نشانه ها و حوادث پیش از قیامت (ظهور) خبردار کنم؟

 سلمان که از همه به ایشان نزدیک تر ایستاده بود،گفت: بلی یا رسول الله !

ایشان فرمودند : از جمله آنها ضایع و تباه کردن نمازها و تبعیت از شهوتها، متمایل شدن به هواهای نفسانی، تکریم و بزرگداشت ثروتمندان و مال پرستان و فروختن دین به قیمت دنیاست .در این زمان است که قلب مومن در درونش همانند نمک در آب حل می شود ،چرا که منکرات، کژیها و کاستیها را می بیند وقدرت تغییر دادن آنها را ندارد.

-          سلمان پرسید: آیا واقعآ چنین خواهد شد ؟

-          سلمان! قسم به آن که جانم در دست اوست، آری! و به دنبال آن حاکمان و امیران ستمگر و وزیران فاسق و کار گزاران و کارشناسان ستمکار پیدا می شوند و [مردم] به خیانتکاران، اعتماد می کنند.

 

-          آیا واقعآ چنین روزی خواهد آمد؟

-          سلمان! قسم به آن که جانم به قبضه ی قدرت اوست، آری!در آن زمان است که منکرات و انحرافات، معروف و خوب و اعمال پسندیده، منکر و نا پسندید شمرده می شود.شخص خائن معتمد و شخص امین، خائن خوانده میشود.دروغگو را تایید و راستگو را طرد میکنند.

 

-          آیا واقعا چنین روزی خواهد آمد؟

         - قسم به آنکه جانم در دستانش است؛ آری! در آن زمان است که زنان فرمانروا میشوند و برتری می یابند.با زنان و کنیزان مشورت میگردد و کودکان، بر منبر ها مینشینند و هر چیزی نهایتا به دروغ ختم میشود.زکات و فیء که حق عمومی و همگانی است غنیمت و بهره شخصی شمرده میشود.شخص به والدینش ستم میکند و در عین حال به دوستش خدمت و نیکی. و آنجاست که ستارۀ گنهکاری طلوع میکند.

 

-          آیا چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد؟

-          سلمان! قسم به آنکه جانم در دست اوست؛ آری! در چنین شرایطی است که مرد با همسرش در تجارت شریک میشود، خوی و عادتهای شخصی و باطل زیاد شده وخوبیها به شدت کم میشود. شخص به خاطر سخت گیری به بدهکاران خود، تحقیر میشود.و زمانی است که بازار ها به هم نزدیک میشوند و یکی میگوید: چیزی نفروختم و دیگری میگوید: سودی نبردم و چیزی جز شکایت کردن از خدا دیده نخواهد شد.

 

-          آیا چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد؟

-          سلمان! قسم به آنکه جانم در دست اوست؛ آری! در آن زمان است که بدنبال این حوادث ، اقوامی پیدا میشوند که اگر حرفی بزنند کشته میشوند و اگرساکت بمانند، غارتشان میکنند تا اینکه از اموالشان بهره مند شوند و به حریمهایشان تجاوز کنند و حرمتشان را شکسته و خونشان را بریزند. قلبهای آنها کاملا با ترس و حقه بازی عجین گشته و آنها را جز در حالت خوف و نگرانی و هراس ووحشت نمی یابی.

 

-          آیا واقعا چنین خواهد شد؟

-          سلمان! آری قسم به آنکه جانم در دست اوست. درآن زمان است که چیزی از مشرق و چیزی از مغرب می آید و امت مرا رنگارنگ میکند. چه بیچاره اند کسانیکه به خاطر آنها ضعیف میشوند و وای برآنها که خدا چه برای آنها مهیّا کرده است و چگونه مترصد آنهاست، نه به کوچکتر ها رحم میکنند و نه به بزرگتر ها احترام میگذارند.از خطاکاران و گنهکاران در امان نیستند،بدنهایشان، بدن انسان و قلب هایشان، قلب شیطان است.

 

-          آیا واقعا چنین خواهد شد؟

-          سلمان! قسم به کسی که جانم در دست اوست؛ آری!درآن زمان مردان تنها به مردان و زنان تنها به زنان [برای ارضاء شهوات] مشغول میشوند. همانگونه که اهل خانه ای نسبت به دختران خانه خود احساس غیرت میکنند [غریبه ها] نسبت به پسرکان جوان، غیور میگردند [ وآنها را ناموس خود میشمارند ] مردان به زنان و زنان به مردان شبیه میشوند و زنان بر زینها سوار میگردند که لعنت من برچنین زنان مسلمانی باد!

 

-          آیا واقعا چنین خواهد شد؟

-          سلمان! آری قسم به آنکه جانم در دست اوست. در آن زمان مساجد راهمانند کلیساها و کنسیه ها تزیین میکنند و قرآنها را طلاکاری وزینت.مناره ها بلند میشوند وخطوط (دسته ها) زیاد میشوند. قلبهایشان نسبت به هم متنفر ودرزبانهایشان، اختلاف نمایان است.

 

-          آیا واقعا چنین خواهد شد؟

-          سلمان! قسم به کسی که جانم در دست اوست؛ آری! در آن زمان است که مردان و پسران امتم برای زینت از طلا استفاده میکنند و حریرودیبا و ابریشم میپوشند وبا بیگانگان متحد میشوند.

 

-          آیاچنین چیزی واقع خواهد شد؟

-          سلمان! قسم به کسی که جانم در دست اوست؛ آری! درآن زمان، رباعلنی میشود وبا اجناس ممتاز، رشوه و معامله میکنند.دین رهامیشود ومقام و منزلت دنیا [در نظرمردم] رفیع میگردد.

 

-          آیا چنین خواهد شد؟

-          سلمان! قسم به کسی که جانم در دست اوست؛ آری! هرچندبه خداضرری نمیرسانند[ به خودشان ظلم میکنند] لیکن طلاق زیاد میشود و حدود اقامه و اجرا نمیشود.

 

-          آیا واقعا چنین خواهد شد؟

-          سلمان! قسم به کسی که جانم در دست اوست؛ آری! در آن زمان است که زنان آوازه خوان میشوند وآلات موسیقی جلوه می یابند و بدنبال آن اشرار امتم پیدا میشوند.

 

-          آیا واقعا چنین خواهد شد؟

-          سلمان! قسم به کسی که جانم در دست اوست؛ آری! درآن زمان ثروتمندان امتم ، برای تفریح و سیاحت، افراد عادی برای تجارت و کسب درآمد و فقرا برای ریا و خودنمایی به حج وعمره میروند. جمعیتی پیدامیشوندکه تفکر وتدبر و تفقه آنها برای غیر خدا [واغراض غیرالهی] است. زنازادگان زیادمیشوند وقرآن را با آواز و غنا میخوانند و به خاطر دنیا بر سر هم میریزند و با هم درگیر میشوند.

 

-          آیا واقعا چنین خواهد شد؟

-          سلمان! قسم به کسی که جانم در دست اوست؛ آری! درآن زمان به محارم تجاوز میکنند وبدنبال گناهان میروند، اشرار و بدان بر خوبان مسلط میشوند.دروغ علنی میشود ولجاجت نمایان میگردد. بیچارگیها نمایان میشود، با لباسها به هم فخر میفروشند ومباهات میکنند و ظرفهای ناشایست را پر میکنند.نرد و شطرنج و آلات موسیقی موردپسند[مردم] واقع میشوند.امر به معروف و نهی از منکر را انکار میکنند،به طوری که مؤمن خوارتر از کنیز میگردد.همدستی میان زاهد[نما]ها وقاریان [بدکردار] نمایان میشود. اینها همانها هستند که درآسمانها آنها را پلیدان ناپاک می خوانند.

 

-          آیا واقعا چنین خواهد شد؟

-          سلمان! قسم به کسی که جانم در دست اوست؛ آری! درآن زمان ثروتمند از وضعیت فقیر هراسان نمی شود به طوری که گدا یک هفته کامل از مردم گدایی میکند اما کسی را که چیزی در دستش بگذارد، نمی یابد.

 

-          آیا حقیقتا چنین اتفاقی خواهد افتاد؟

-          سلمان! قسم به کسی که جانم در دست اوست؛ آری! در آن زمان «روبیضه» به سخن می آید.

-          پدرومادرم به فدایت یا رسول الله ! «روبیضه» دیگر چیست؟

-          کسی که تابه حال صحبت نمیکرد برای امور عموم به سخن می آید وجز کمی از او فرمان نبرند...

-          قسم به جانم که این همان چیزی است که دائما در عصرگمراهی و فسقی که درآن زندگی میکنیم، مشاهده میشود وبا تمام حواس ووجود از آنها خبر داریم. صلوات خداوند بر تو باد یا رسول الله ! ما را از آنهابا خبر کردی سلام بر تو یا مهدیا ! که روزی همه اینها را از بین می بری و عدل و داد را جایگزین آن میگردانی.

 

حضرت جبرئیل علیه السلام که یکی از ملائک مقرب خداوند است ،

حضرت جبرئیل علیه السلام که یکی از ملائک مقرب خداوند است ،

هزاران بار بر پیامبران الهی نازل شده و فرامین حضرت حق را به آنان انتقال داده است

که عبارتست از :

 

نزول حضرت جبرئیل علیه السلام بر حضرت آدم علیه السلام ، 12 مرتبه .  

نزول حضرت جبرئیل علیه السلام بر حضرت ادریس علیه السلام ، 4 مرتبه .  

نزول حضرت جبرئیل علیه السلام بر حضرت نوح  علیه السلام ، 50 مرتبه .  

نزول حضرت جبرئیل علیه السلام بر حضرت ابراهیم علیه السلام ، 42 مرتبه .  

نزول حضرت جبرئیل علیه السلام بر حضرت موسی علیه السلام ، 400 مرتبه .  

نزول حضرت جبرئیل علیه السلام بر حضرت عیسی علیه السلام ، 13 مرتبه .  

نزول حضرت جبرئیل علیه السلام بر حضرت محمد صلی الله علیه و آله ، 24000 مرتبه .