ماجرای پیدا شدن قبر امام علی(ع) بعد از سالها مخفی ماندن

ماجرای پیدا شدن قبر امام علی(ع) بعد از سالها مخفی ماندن


   علی(ع)چه وصیت می‌کند؟ علی (ع) در بستر افتاده است. دو جریان را در کشوری که پشت سر خود می‌گذارد می‌بیند یکی جریان معاویه و به اصطلاح قاسطین، منافقینی که معاویه در رأس آن‌هاست. و یکی هم جریان خشکه مقدس‌ها، که خود این‌ها با یکدیگر تضاد دارند. حالا اصحاب علی (ع) بعد از او چگونه رفتار کنند؟

حضرت فرمود:
 بعد از من دیگر این‌ها را نکشید. درست است که این‌ها مرا کشتند ولی بعد از من این‌ها را نکشید. چون بعد از من شما هر چه که این‌ها را بکشید به نفع معاویه کار کرده‌اید نه به نفع حق و حقیقت. و معاویه خطرش خطر دیگری است. فرمود: «لا تقتلو الخوارج بعدی فلیس من طلب الحق فاحطاه کمن طلب الباطل فادرکه» خوارج را بعد از من نکشید که آن که حق را می‌خواهد و اشتباه کرده مانند آن که ابتدا باطل را می‌خواسته و به آن رسیده است، نیست. این‌ها احمق و نادان‌اند ولی او از اول دنبال باطل بود و به باطل خودش هم رسید.
علی (ع) از دنیا رفت. او در شهر بزرگی مانند کوفه است غیر از آن عده خوارج نهروانی باقی مردم همه آرزو می‌کنند که در تشییع جنازه علی شرکت کنند بر علی بگریند و زاری کنند. شب بیست و یکم مردم هنوز نمی‌دانند که بر علی چه دارد می‌گذرد. علی بعد از نیمه شب از دنیا رفته است تا علی از دینا می‌رود فوراً همان شبانه فرزندان علی (امام حسن،حسین، محمد بن حنیفه، ابوالفضل االعباس) و عده‌ای از شیعیان خاص که شاید از شش هفت نفر تجاوز نمی‌کردند. محرمانه علی را غسل دادند و کفن کردند و در نقطه‌ای که ظاهراً خود علی قبلاً معین فرموده بود که همین مدفن شریف آن حضرت است و طبق روایات بعضی از انبیای عظام نیز در همین سرزمین مدفون هستند.

 
در همان تاریکی شب دفن کردند و احدی نفهمید. بعد محل قبر را هم مخفی کردند و به کسی نگفتند فردا مردم فهمیدند که دیشب علی دفن شده محل دفن علی کجاست؟ گفتند لازم نیست کسی بداند و حتی بعضی نوشته‌اند امام حسن (ع) صورت جنازه‌ای را تشکیل دادند و به مدینه فرستادند. که مردم خیال کنند که علی را بردند مدینه دفن کنند. چرا؟ به خاطر همین خوارج برای اینکه اگر این‌ها می‌دانستند علی (ع) را کجا دفن کرده‌اند. به مدفن علی(ع) جسارت کردند.
می‌رفتند نبش قبر می‌کردند و جنازه علی را از قبرش بیرون می‌کشیدند تا خوارج در دنیا بودند و حکومت می‌کردند. غیر از فرزندان علی(ع) (ائمه اطهار (کسی نمی‌دانست علی کجا دفن شده است تا اینکه آن‌ها بعد از حدود صد سال منقرض شدند بنی امنیه هم رفتند دوره بنی‌عباس رسید دیگر مزاحم این جریان نمی‌شدند.

پس این مشکل بزرگ برای علی (ع) منحصر به زمان حیاتش نبود تا صد سال بعد از وفات علی هم قبر علی از ترس این‌ها مخفی بود.

چرا قبر علی(ع) در ابتدا مخفی بود ؟

روشن است که عوامل و حوادث گوناگونی موجب عداوت و کینه توزی نسبت به حضرت علی‌علیه‌السلام شده است؛ از آن جمله:

1 - امیرالمؤمنین علیه‌السلام همیشه به حق عمل می‌کرد و عمل به حق در کام بیشتر مردم تلخ بود.

2 - کشتن بسیاری از سران کفر در زمان پیامبر، از قریش و یهودیان و...

3 - جنگ جمل که برنامه ریزی اصلی آن با عایشه بود.

4 - جنگ صفین که با معاویه و لشکر او انجام شد.

5 - ماجرای پذیرش حکمیت.

6 - جنگ نهروان که با خوارج صورت گرفت.

ناگفته نماند که منشأ و بهانه این وقایع در زمان حکومت حضرت علی‌علیه‌السلام و دشمنی‌ها با او، قتل عثمان بود؛ خوارج نهروان جنگ با حضرت علی‌علیه‌السلام را عبادت می‌دانستند و سب و دشمنی حضرت و کشتن کسانی را که منسوب و یا وابسته به امام بودند، در سرلوحه برنامه‌های آنان قرار داشت، چنان که عبدالله بن خبّاب بن ارت را که از اصحاب حضرت بود، با همسرش به شهادت رساندند.

دشمنی‌ها از سوی آنان ادامه یافت تا این که عبدالرحمان بن ملجم حضرت علی‌علیه‌السلام را به شهادت رساند، پس از مراسم تشییع و تدفین، ابن ملجم را برای اجرای قصاص به حضور امام مجتبی‌علیه‌السلام آوردند، به حضرت عرض کرد: می‌خواهم در گوش شما آهسته چیزی بگویم؛ امام حسن‌علیه‌السلام پیشنهاد او را رد کرده و فرمود: می‌خواهد گوش مرا به دندان بگیرد؛ ابن ملجم گفت: به خدا قسم! اگر می‌گذاشت گوشش را جدا می‌کردم.

بر اساس این مسئله توجه به دو نکته ضروری است:

الف) هرگاه قاتل در بند و کسی که در انتظار کشته شدن به سر می‌برد، این گونه دشمنی خود را اظهار کند، چگونه خواهند بود کسانی که هیچ منعی برای دشمنی نداشته باشند؟

ب)هر گاه خوارج که هیچ قدرت حکومتی و غیر آن را در اختیار نداشتند، این گونه دشمنی خود را ابراز کنند، چگونه خواهد بود افکار یاران معاویه و خاندان بنی‌امیه، در حالی که حکومت در اختیار آنان بود؟ از اطراف هدایا به سوی آنان سرازیر می‌شد، آنان مبالغه در محو آثار [ آل محمد صلی الله و علیه و آ له ] را از اعظم قربات می‌دانستند.{ سید عبدالکریم بن طاووس، فرحة الغری، منشورات الشریف الرضی، قم، ص 17 - 19. }

روشن است که انواع دشمنی‌ها با حضرت و یاران او با شهادت حضرت به پایان نرسید. صفحات تاریخ مملو از این قبیل عداوت‌ها است. لعن و سب حضرت علی و امام حسن و امام حسین‌علیهم‌السلام در قنوت نماز و تحت تعقیب قرار دادن اصحاب حضرت همانند میثم تمار و رشید هجری و جویریة بن مسهر توسط معاویه، نیز لعن امام‌علیه‌السلام در منابر و خطبه‌های نماز جمعه، و انواع اهانت‌ها به حضرت، بخشی از این دشمنی‌ها است. {همان، ص 23 - 25.}

مجموعه این عوامل سبب شد که حضرت علی‌علیه‌السلام وصیت کند که مخفیانه او را دفن کرده و قبر مطهرش را پنهان کند.

ماجرای پیدا شدن قبر امام علی(ع)

پس از شهادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام ، فرزندانش شبانه جنازه آن حضرت را در زمین بلندی مخفیانه به خاک سپردند. سال‌ها گذشت . جز ائمه علیهماالسلام و نزدیکان آن‌ها نمی‌دانستند قبر آن حضرت کجا است . تا اینکه در زمان خلافت هارون الرشید حادثه‌ای سبب پیدا شدن قبر حضرت گردید و آن حادثه چنین بود؛

عبدالله بن حازم می‌گوید:

روزی برای شکار همراه هارون از کوفه خارج شدیم ، به ناحیه غریین (نجف رسیدیم ، در آن محل آهوانی را دیدیم ، بازها و سگ‌های شکاری را به سوی آن‌ها فرستادیم . آهوان پا به فرار گذاشته خود را به تپه‌ای که در آنجا بود رساندند و بالای آن تپه ایستادند. بازها و سگ‌های شکاری از تپه بالا نرفته و برگشتند. آهوان از آن تپه پایین آمدند، بازها و سگ‌های شکاری آن‌ها را تعقیب کردند، آهوان دوباره به آن تپه پناهنده شدند و بازها و سگ‌ها دوباره بازگشتند و این حادثه بار سوم نیز تکرار شد.

 
هارون از این ماجرا در شگفت شد که این چه قضیه است که وقتی آهوان به آن تپه پناه می‌برند. بازها و سگ‌ها جرات رفتن و آنجا را ندارند.
هارون گفت :بروید به کوفه و شخصی را که از همه بیشتر عمر کرده باشد، پیدا کرده پیش ‌ من بیاورید.

پیرمردی از طایفه اسد را پیدا کرده نزد هارون الرشید آوردند.

هارون گفت :پیرمرد! این تپه چیست ؟ ما را از حال این تپه آگاه ساز!

پیرمرد پاسخ داد:پدرم از پدرانشان نقل کرده که آن‌ها می‌گفتند:این تپه قبر شریف علی علیه‌السلام است که خداوند آنجا را حرم امن قرار داده است و هر کس به آنجا پناه ببرد در امان است . لذا آهوان در پناه آن حضرت از خطر محفوظ ماندند.

هارون الرشید از اسبش پیاده شد و آب خواست و وضو گرفت و در کنار آن تپه نماز خواند، دعا کرد، گریه نمود، صورت را به زمین گذاشت و به خاک مالید. و سپس دستور داد بارگاهی روی قبر آن حضرت ساختند.

به این گونه قبر مبارک حضرت علی علیه‌السلام تقریباً پس از صد و اندی سال آشکار گردید.

 

  مزار شریف

یا

بارگاه منسوب به امام علی (ع)

 
mazari sharif.jpg
(این مقاله که خدمت شما دوستداران تاریخ کشور افغانستان تقدیم می‌شود نگاشته‌ای است  از یک نویسنده‌ی ایرانی به نام سلطان حسین تابنده که در اواخر دهه‌ی چهل خورشیدی به مزار شریف سفری داشته است و حاصل سفر و مطالعات خود را طی یک گزارش در اردی‌بهشت ماه سال 1339خورشیدی در شماره‌ی نخست از دوره‌ی چهارم نشریه‌ی "مجموعه‌ی حکمت" که در شهر قم نشر می‌یافته، منتشر کرده است. این مقاله از آنجایی که قریب به نیم قرن پیش تدوین شده و منابع مورد استفاده آن اکنون نادر و  نایاب شده است، نوشته ای ارزشمند و درخور توجه است. نکته دیگر اینکه نگارنده‌ی آن کوشیده است در حد امکان امانتداری در گزارش را رعایت کند.

با توجه به آنچه بیان گردید و برخی ملاحظات دیگر، این مقاله انتخاب و بازنویسی شد و به جهت رعایت امانت بدون کم و کاست  منتشر گردید. در پایان این مقدمه از آقای محمد علی متقی که در دست‌یابی من به این مقاله نهایت همکاری را نمودند تشکر و قدردانی می‌نمایم.).   

مزار شریف یکی از شهرهای معروف و متبرک "افغانستان" و بسیار مورد علاقه افغانها می‌باشد و امروز مرکز یکی از استانهای شمالی افغانستان و جمعیت آن حدود پنجاه هزار نفر است.

طول آن 67 درجه و 9 دقیقه و عرض آن 36 درجه و 44 دقیقه و انحراف قبله از جنوب به مغرب 64 درجه و 41 دقیقه و 14 ثانیه و ارتفاع آن از سطح دریا در حدود ششصد متر است.

نام اصلی آن خواجه خیران که قریه‌ای از توابع بلخ بوده و بعداً به نام مزار شریف معروف شده و وجه تسمیه بدین نام آن است که اهالی افغانستان معتقدند که جسد مطهر حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در آنجا مدفون است و شرح آن به طوری که در کتاب تاریخ مزار شریف تالیف حافظ نور محمد چاپ کابل سال 1325 به استناد چند کتاب تاریخی ذکر شده به طور اجمال و اختصار آن است که چون ابومسلم مروزی خراسانی در رمضان سال 129 به طرفداری خاندان نبوت از قریه سفیدج مرو، قیام نموده و با عمال بنی‌امیه جنگید مرتب در پیشرفت بود و چون بنی‌امیه نزدیک به شکست شدند او شرحی خدمت حضرت صادق عرض کرد که اگر امام به مسند خلافت راغب باشند این کمترین سپهسالاری وخدمتگزاری به تقدیم خواهم رسانید. حضرت در جواب ابومسلم مرقوم فرمودند که از ما هرکس خروج کرده به درجه شهادت رسیده بنابر این ما را به حکومت و خلافت رغبتی نیست و به قاصد فرمودند به ابومسلم بگو اگر می‌خواهد در این خاندان خدمت شایسته‌ای به‌جا آورد جسد مبارک جد بزرگوارم را که در صندوقی در نجف اشرف مدفون است به بلخ انتقال دهد تا بعد از آنکه فتنه بنی‌امیه فرونشیند و دولت آنها منقرض شود به مدینه‌ی مطهره برده شود و مقصود حضرت این بود که اگر جنگ طول بکشد و بعض بلاد دست به دست بگردد جسد مطهر از دستبرد بنی‌امیه محفوظ باشد و درجای دور امنی گزارده شود. چون این دستور به ابومسلم رسید به عیاران کارآزموده‌ی خود دستور داد که به این امر مباردت ورزند و آنها آن صندوق را پنهانی از نجف برداشته با شتر به مرو شاه‌جهان بردند و در محلی موسوم به کوه نور گذاشته و از آنجا بکلف آورده و بعداً وارد بلخ کردند و در قریه خواجه خیران که در مشرق بلخ و دوزاده میلی آن(سه فرسخی) واقع است مخفیانه مدفون ساختند ولوحی نیز بر روی آن گذاشتند ولی بعدها به واسطه اشتغال ابومسلم به جمگ و قلع و قمع بنی‌امیه و تمشیت امور خلافتی در اول دولت بنی‌عباس و قتل نابه‌هنگام او موضوع انتقال جسد مطهر یا اظهارواعلان موضوع دفن در بلخ میسر نشد ومدفن مطهر پنهان بود و چون در زمان هارون الرشید طبق گفته پیر معمر که به هارون اظهار داشت معلوم شد که جسد مطهر حضرت در نجف مدفون بوده هارون بارگاهی در آنجا ساخت ومردم متوجه بدانجا گردیدند از این رو نام بلخ ظهوری نیافت و آن واقعه فراموش شد تا آنکه در زمان سلطان سنجر بن ملکشاه سلجوقی که از 511 تا 522 سلطنت کرد در سال 530 در دفتر معاملات ابومسلم مطالبی در این باب یافت شد از جمله موضوع عریضه‌ای که در این باب خدمت حضرت صادق(ع) عرض شده و جواب آن حضرت بدست آمد و انتقال جسد و دفن در قریه خواجه خیران مفهوم گردید؛ از طرفی چهارصد نفر از سادات واکابر بلخ در یک شب حضرت را در نزدیکی قریه خیران خواب دیده که بالای صفه آن ایستاده بود و می‌فرمود سالهاست ما در اینجا می‌باشیم و کسی اطلاع ندارد، باید به سلطان اطلاع دهید که قبر مارا ظاهر سازد تا مردم به زیارت ما بیایند.

پس از پیدایش دفتر ابومسلم و کشف خواب اکابر، سلطان سنجر از مرو پایتخت خود به امیر قماج- والی بلخ-  دستور داد که موضوع را تحقیق و کنجکاوی کند و او با وجود مخالفت بعض علمای بلخ و انکار وجود جسد در آنجا به قریه خیران آمده و در روی پشته‌ای که به نام تل علی معروف بود شروع به حفاری کردند. پس از اندکی حفاری به گنبد کوچکی با دریچه فولادین با قفل نقره برخوردند و خیلی شادمان شدند و با جمعیت علما آن را باز کردند و داخل حجره شدند. صندوقی فولادین دیدند که روی آن قرآنی به خط کوفی روی پوست آهو با شمشیری بزرگ و سنگی دیدند که روی سنگ نوشته بود: ((هذا قبر ولی الله علی اسدالله)). بعداً صندوق را باز کردند، جسد مطهر را دیدند تر و تازه و حتی ناخنها ومویها کاملاً صحیح و آثار زخم نیز بر پیشانی مقدس ظاهر بود. بعضی که آن را مشاهده و زیارت نمودند از هوش رفتند. مردم از این قضیه مهم غریو و فریاد تکبیر و شادی بلند نمودند و نذرها و نیازها تقدیم کردند و چون خبر به سلطان سنجر رسید او نیز برای عتبه بوسی حرکت کرد و پنجاه هزار دینار زر سرخ تقدیم انجا و خادمان آن نمود و خواست صندوق را با خود به مرو ببرد و در آنجا دفن کند و بارگاهی بسازد ولی علما و همه مردم جداً مانع شده و تقاضا کردند در همانجا بماند و او از تصمیم خود منصرف شد و ساختمان کوچک خشتی در آنجا نموده تصمیم داشت بارگاه بسیار مجللی بریا ان بسازد ولی به واسطه گرفتاری به جنگ و اسارت در دست غزان و کدورت زیاد بعد از آن توفیق ساختمان آن نیافت و در سال 552 درگذشت. در زمان چنگیز خان که در همه شهرهای ایران قتل و غارت زیادی شد و به اماکن متبرکه توهینها وارد آوردند و هتک حرمت نمودند و مردم بلخ را هم قتل عام نمودند بعضی از اهالی آنجا برای اینکه توهینی به روضه متبرکه وارد نشود ساختمان سنجر را خراب نموده و آثار و علائم را از بین بردند و آنجا را به نام سابق خود تل علی یاد می‌کردند و به این ترتیب مجدداً نام آن محو شد و شهر بلخ هم بعداً روی آبادی ندید؛ تا آنکه در سال 885 طبق آنچه در حبیب السیر و روضة الصفا نیز نوشته شده در زمان سلطنت سلطان حسین بایقرا که امیر بایقرا برادرش حکومت بلخ را داشت شمس الدین محمد از احفاد بایزید بسطامی از کتابخانه ملتان هند تاریخی بدست آورد که در زمان سلطان سنجر نوشته شده و قضیه مدفن حضرت را نیز شرح داده بود. شمس الدین محمد آن را به میرزا بایقرا ارائه داد و او اعیان را جمع نموده و با حضور آنها شروع به کاوش کردند تا آنکه در همان تل آثار را دیدند و بعداً سنگ قبر ظاهر شد که نوشته بود: ((هذا قبر اسد الله الغالب اخ رسول الله علی ولی الله)) و فریاد و غریو شادی مردم بلند شد و میرزا بایقرا خدمت سلطان حسین پیکی فرستاد. سلطان نیز وزیر خود امیر علیشیر را برای تحقیق فرستاد واو پس از زیارت آنجا مکان و مراجعت به هرات موضوع را تایید نمود و سلطان حسین به زیارت آنجا حرکت کرد و در آنجا غلطان غلطان و با گریه و زاری برای زیارت آمد و اشعاری که گفته بود خواند که آخر آن این است:

بر درت آمد گدای بینوا سلطان حسین            رحم کن بر حال این مشتاق ای شاه کرام

و مرض قولنج او رفع شد بعداً خواست صندوق را به هرات نقل دهد ولی استخاره موافقت نکرد و علما هم نقل آن را توهین و هتک حرمت دانسته اجازه ندادند و سلطان حسین شروع به ساختن گنبد و بارگاهی در آنجا نمود و ابتدای وضع ساختمان فعلی توسط او انجام شد. و برای آبادانی آنجا ساختمانهایی کرد و بازاری ایجاد نمود و صد خانوار از اعیان هرات را بدانجا فرستاد و نهری از رودخانه‌ی بلخ جدا نموده بدانجا آورده که نهر شاهی موسوم گردید و آن را وقف بر روضه‌ی متبرکه نمود و تولیت و نقابت را به سید تاج الدین اندخوئی واگذار کرد و نهر خضر آباد  هم که سلطان سنجر وقف نموده بود و بعداً از بین رفته بود مجدداً حفر کرده و آب آورد ومردم از اطراف بدانجا روی آورده و ساختمانهای زیادی نمودند و شهر بزرگی شد و به مزار شریف مشهور گردید.

     بعداً نیز سلاطین تعمیراتی نموده و موقوفاتی کردند از جمله عبدالمؤمن خان بن عبدالله خان ازبک یازدهمین امیر شیبانی گنبدی ساخت و ولی محمد خان بن جانی خان دومین امیر سلسله جانی که از 1014 تا 1017 سلطنت نمود تزییناتی در ساختمانها و داخل روضه نمود و باغهایی ساخت و در زمان محمد مقیم خان بن سبحانقلی خان - حاکم بلخ- زلزله رخ داد و گنبد از هم پاشید و او مجدداً به وضع فعلی درست کرد. کاشی کاری ان نیز از سال 1287 در زمان حکومت امیر علم خان توسط استاد سمیع سمرقندی شروع شد و امیر علم خان به طوری که جد امجد مرحوم حاج ملا علی در سلطنة الحسین (جلد اول: ذکر شهادت امیر المؤمنین علی علیه السلام ) می‌نویسند شیعه بوده و تاریخ آن را نیز نوشته و ماده تاریخ در شعر آخر است و آن این است:

 

علم غلام علی هست مبداء تاریخ        ولی بکش (دل) از او زآنکه دل به جانان داد

 

کلمه علم غلام علی 1321 می‌باشد ودل که 34 است باید از آن کسر شود مطابق 1287 می‌شود. چند ماده تاریخ دیگر نیز در اطراف نوشته شده است و امیر عبدالرحمن خان نیز تعمیراتی در آن نمود و با خود نذر کرده بود که اگر سلطنت به او برسد نشان سلطنتی و رسمی خود را شکل مسجد و روضه متبرکه انتخاب کند و بعداً نیز که به زیارت رفت زیارتنامه مفصلی خواند و دستور داد همان را روی دو تخته مس کندند و جلو درب ورودی نصبنمودند که اکنون نیز در آنجا موجود است. اعلیحضرت محمد ظاهرشاه پادشاه فعلی افغانستان نیز در سال 1319 تعمیرات و تزییناتی در ایوان ورودی و سایر قسمتها انجام دادند و به طور کلی همه سلاطین و امرای افغان تاکنون و همه مردم افغان نسبت بدان مکان ابراز علاقه کاملی می‌کنند. چنانکه جد امجد مرحوم حاج ملا علی پس از مسافرت سیاحت هفت ساله خود که مدتی هم در آنجا به سر برده بودند نقل نموده بودند که زنهای ترکمن از اطراف اطفال مریض خود را بر پشت گرفته و برای زیارت و طواف می‌آمدند و می‌گفتند: ((سخی شاه مردان اوقلیم شفا وردی)) یعنی ای سخی شاه مردان! فرزند مرا شفا ده! و اتفاقاً شفا هم داده می‌شد!

 

نظری در این باب و اختلاف در مدفن مولا علی علیه السلام

 

 ولی این قول خیلی بعید به نظر می‌رسد زیرا امام امر به نبش هیچ قبری مخصوصاً قبر جد بزرگوارش علی (ع)  نمی‌فرماید و به اضافه قبر حضرت در آن زمان به کلی مخفی و جز امام و نزدیکان و خواص خاندان عصمت کسی از آن اطلاع کاملی نداشت و ظهور قبر بنابه قولی در زمان حضرت صادق (ع) شد که منصور دوانیقی خدمت حضرت عرض کرد که ابومسلم مروزی می‌خواست از شما درباره‌ی مدفن علی (ع) سؤال کند و حضرت در جواب منصور محل آن را اظهار فرمود.

و به قولی در زمان حضرت کاظم ظاهر شد که هارون روزی به شکار رفت و چند آهو را تعاقب نمود و آنها در غری که نجف کنونی است به تپه‌ای پناه بردند و بازها و سگهای شکاری هم نزدیک انها نرفتند. هارون سبب را پرسید. بعضی گفتند از پدران ما رسیده که جسد علی (ع) در این حدود مدفون است. هارون از حضرت کاظم (ع) سؤال نمود. تصدویق فرمود و حتی بعضی می‌نویسند که چون هارون از آنها شنید امر کرد که روی تپه را حفر کردند و جسد حضرت را زخم خورده دید و قدم مبارکش را بوسید و در احترام آنجا کوشید و ساختمانی نمود ومرتب به زیارت می‌رفت و از قول اول هم معلوم می‌شود که ظهور قبر در زمان منصور بوده نه قبل از بنی عباس و در آن موقع بنی امیه منقرضشده بودند وخطر نبش قبر در بین نبود. و به اضافه انتخاب بلخ که به مدینه منوره بسیار دور است با قصد اینکه مجدد جسد را به مدینه برگردانند بعید به نظر می‌رسد. اقوال دیگری هم در این باب ذکر شده چنانکه جد امجد در سلطنة الحسین می‌نویسند که بعضی گمان کردند که در دارالاماره کوفه دفن شده وبعضی از عامه گفتند که جنازه را در تابوتی با شتر به طرف مدینه حمل کردند که در انجا دفن کنند ولی شبی شتر در راه گم شد و کسی بر او دست نیافت و رافضیان گفتند که در پس ابرها پنهان شد وبعضی ذکر کردند که حضرت را در صندوقی نهاده و بر شتر سوار کردند وشتر را رها نمودند و او به بلاد طی رفت. مردم که آن را دیدند گمان مالی به صندوق بردند وآن را دفن نمودند که اگر صاحبش پیدا شود به او مسترد دارند وشتر را نحر کردند و خوردند واین قول را بنی امیه معتقد بوده و آن را شهرت دادند که ولید در این باب گفته:

 

فان یک قد ضل البعیر بحمله           فما کان مهدیا ولا کان هادیا

 

و نیز در سلطنة الحسین ذکر کنند که در تازگی مزاری برای آن حضرت در چهارجوی بخارا بعض عامه می‌‌ساختند و بیست سال است که پیدا شده و چند سال قبل مشغول عمارت صحن بودند و در هند نیز مزار آن حضرت هست وبعضی هم مزار بابانانک را از آ حضرت دانند. و در کتاب تاریخ مزار شریف در ذکر تصمیم امیر قماج برای پیدا کردن قبر در خواجه خیران می‌نویسد که امام عبدالله از فقهای مسلم بلخ در این مسئله مخالفت کرده وگفته بود که: ((آوردن جسد حضرت شاه مردان با این همه راه دور، از امکان بعید بوده و چنانکه مشهور است قبر حضرت شاه در کوفه یا در آمل یا در کرخ بغداد یا در نجف یا در عدن خواهد بود.)).

و در پاورقی آن می‌نویسد:((غیر از این مقامات در بعضی مواضع دیگر هم به نام حضرت شاه آثار و عمارات موجود است و مسلمین از اعتقاد راسخی که به جناب شاه ولایت دارند آن مقامات را به اسم قدمگاه شاه مردان یا زیارت سخی و غیره احترام می‌کنند. از آن جمله یک موضع در شمال مغرب شهر حالیه کابل نیز موجود و موسوم به زیارت شاه مردان است)) و بعداً می‌نویسد: ولی این مقامات در حقیقت مربوط به شاه مردان نیست بلکه خرقه حضرت رسول (ص) را هنگام عبور از کابل در سال 1182 توسط شاه بابا در آنجا گذاشته بودند و بعداً شرح آن را در آنجا ذکر می‌‌کند.

ولی عقیده شیعه متفقاً و محققین علمای اهل سنت بر این است که جسد مطهر حضرت در نجف اشرف مدفون و به هیچ‌ وجه هم نقل نشده و اکنون هم محترم و مطاف دوستان آن شاه مردان و پیشوای انس و جان می‌باشد و کعبه‌ی آمال عاشقان صاحب ولایت همان خاک پاک است. البته هر محلی که به نام آن بزرگواران باشد محترم و مقدس است چون انتساب به آن نامهای پاک دارد.

بر زمینی که نشان کف پای توبود        سالها سجده‌ی صاحب نظران خواهد بود

و روضه‌ی متبرکه مزار شریف نیز هرچند به عقیده ما صحت ندارد وجسد حضرت بدانجا نقل نشده ولی از نظر آنکه به نام آن حضرت می‌باشد و مورد توجه و احترام نفوس بسیاری از مردم ووسیله توسل آنها به آن حضرت است محترم است چون توجه و احترام در واقع برای شخصی است که مکان بدو انتساب دارد و احترام مکان بالتبع است. از این رو ما هم به زیارت آنجا علاقه کامل داشتیم و با نهایت اشتیاق به زیارت رفته و به نام صاحب ولایت در آنجا زیارت کردیم. بارگاه آنجا از کاشی ساخته شده و در وسط صحن وسیعی قرار دارد که چهار درب بزرگ دارد که همه آنها از کاشی است و صحن هم دارای چهار درب است در چهار طرف و مقابل یکدیگر که هرکدام رو به خیابانی باز می‌شود. داخل روضه متبرکه نیز با ایوان آن نقاشی خوبی دارد که به امر محمد ظاهرشاه انجام شده ودر جلوی درب ورودی رواق وسیع مسقفی است که برای مسجد بناشده و اقامت جماعت در آن محل می‌شود. ضریح هم خیلی بزرگ و طویل است و همه مردم با نهایت خضوع و خشوع برای زیارت بدانجا می‌‌آیند ودر قسمت قبله‌ی ضریح قرآنهای زیادی برای قاریان گذاشته شده است ومعمول روضه متبرکه این است که اول مغرب پس از ادای نماز مغرب درها را می‌بندند و صبح باز می‌کنند و تمام شب بسته است. در یک قسمت صحن هم مشغول به ساختن مسجد بزرگی بودند که گنجایش جمعیت زیادی را داشت.
 

آیا روایت اهل سنت از امیر مؤمنان علیه السلام در وجوب خراب کردن سنگ قبرها ، صحت دارد ؟

آیا روایت اهل سنت از امیر مؤمنان علیه السلام در وجوب خراب کردن سنگ قبرها ، صحت دارد ؟
 

توضیح سؤال : 

 آیا روایت اهل سنت از امیر مؤمنان علیه السلام در وجوب خراب کردن سنگ قبرها ، صحت دارد ؟

برای مثال یکی از روایتهایشان درباره علی (ع) مطلب زیر است:

حکیم ابو محمد هذلی نقل می کند که علی فرمود: یک روز رسول الله در تشییع جنازه ای شرکت نمود, در آنجا فرمود آیا در میان شما کسی هست که بتان و مجسمه هایی که در شهر مدینه وجود دارد نابود کند, و مقبره ها را با زمین هموار سازد؟ از میان علی گفت: یا رسول الله من حاضرم! فرمود: پس بشتاب! علی پس از انجام ماموریت, نزد رسول الله بازگشت و گزارش کارش را ارابه کرد و گفت: یا رسول الله هر بتی که دیدم منهدم ساختم و همه قبرهای مرتفع را هموار کردم و تمام مجسمه ها را نابود کردم. آنگاه رسول خدا فرمود: هر کس دوباره این بتان و مجسمه ها و قبور را مرمت و بازسازی کند, به احکامی که از جانب خدا بر من نازل شده کفر ورزیده است.

مسند امام احمد بن حنبل: ۱/۸۷ (مسند علی بن ابی طالب)

خلاصه پاسخ :

روایت اول :

اشکال سندی :

وکیع بن جراح :

او غلط های بسیار داشت

او نقل به معنی می کرد و الفاظ را تغییر می داد

او به سلف جسارت کرده شراب می خورد و به باطل فتوی می داد

مواردی دیگر از شراب خوردن وی

سفیان ثوری :

او مدلس بود

حبیب بن أبی ثابت :

مدلس بود

روایاتی دارد که به نظر اهل سنت نباید از آن ها پیروی کرد

علمای اهل سنت از روایت از او چشم پوشی کرده اند .

حکم تدلیس در نظر علمای اهل سنت

ابو وائل :

او عثمانی بود

می گفت علی سبب بروز فاجعه شده است .

می گفت خلفای اسلام یا دین ندارند یا عقل!!!

ازحجاج دفاع می کرد !!!

مسئول بیت المال ابن زیاد بود.

شراب می نوشید و لباس معصفر به تن می کرد .

اشکالات دلالی این روایت :

این روایت شاذ است .

این دستور امیر مومنان چه زمانی صادر شده است ؟

این روایت می گوید قبر را به صورت کوهان شتر در نیاورید یعنی درست مخالف آنچه اهل سنت انجام می دهند .

نووی برداشت شیعه را در مورد این روایت تایید می کند .

قسطلانی نظر شیعه را در مورد این روایت تایید می کند .

روایت دوم

پاسخ به روایت دوم ( که روایت مطرح شده در سوال نیز همین روایت است )

پاسخ تفصیلی :

در ابتدا باید گفت که این روایت فقط در کتب اهل سنت آمده است و به همین جهت برای شیعه حجت نمی باشد ؛ اما برای اینکه به خود اهل سنت نیز پاسخ گفته باشیم در مورد این روایت ومطالبی که به آن مربوط می شود پاسخی خواهیم نوشت :

اصل روایت :

اهل سنت در این زمینه دو روایت با مضمون های مشابه از امیر مومنان روایت می کنند :

روایت اول :

«حدّثنا یحیى بن یحیى وأبو بکر بن أبی شیبة وزهیر بن حرب ، قال یحیى: أخبرنا وقال الآخران: حدّثنا وکیع ، عن سفیان ، عن حبیب ابن أبی ثابت ، عن أبی وائل ، عن أبی الهیّاج الأسدی ، قال: قال لی علی(علیه السلام) : ألا أبعثک على ما بعثنی علیه رسول الله(صلى الله علیه وآله) لا تدَع تمثالا إلاّ طمسته ، ولا قبراً مشرفاً إلاّ سوّیته»

صحیح مسلم ج2/ص666 رقم 969 باب الامر بتسویة القبر

سنن أبی داود ج3/ص215 رقم 3218 باب فی تسویة القبر

سنن النسائی الکبرى ج1/ص653 رقم 2158باب تسویة القبور إذا رفعت

سنن النسائی (المجتبى) ج4/ص88 رقم 2031 باب تسویة القبور إذا رفعت

 سنن الترمذی ج3/ص366 رقم 1049باب ما جاء فی تسویة القبور

مسند امام احمد بن حنبل: ج 1 ص 87 (مسند علی بن ابی طالب)

ابو هیاج اسدی می گوید : امیر مومنان به من فرمودند : آیا تو را به همان کاری که رسول خدا من را به آن مامور فرمودند ، نفرستم ؟ هیچ تصویری را باقی مگذار مگر آن که آن را پوشانده باشی ، و هیچ قبری را باقی مگذار مگر آن که آن را هموار کرده باشی .

اشکال سندی :

درست است که این روایت در بیشتر صحاح سته و مسند احمد آمده است ، اما در این روایت کسانی هستند که متخصصین بحث رجال ، از اهل سنت ، ایشان را تضعیف کرده اند :

وکیع بن جراح رواسی 

او غلط های بسیار داشت و در پانصد حدیث اشتباه کرده بود :

عبد الله بن احمد از پدرش نقل می کند که گفت :

ابن مهدی أکثر تصحیفا من وکیع ووکیع أکثر خطأ منه وقال فی موضع آخر أخطأ وکیع فی خمسمائة حدیث

تهذیب التهذیب ج11/ص110 و  تهذیب الکمال ج30/ص471 و تاریخ بغداد ج13/ص507 و العلل ومعرفة الرجال ج1/ص394 و سیر أعلام النبلاء ج9/ص155

ابن مهدی در نوشتن از وکیع بیشتر اشتباه می کرد و وکیع از او بیشتر ( در خود روایت ) اشتباه می کرد ؛ و در جایی دیگر نیز گفته است که وکیع در 500 روایت اشتباه کرده است .

از ابن مدینی نیز نقل شده است که گفت :

قال ابن المدینی کان وکیع یلحن ولو حدثت بألفاظه لکانت عجبا کان یقول حدثنا الشعبی عن عائشة

میزان الاعتدال فی نقد الرجال ج7/ص127

تهذیب التهذیب ج11/ص114

تاریخ مدینة دمشق ج63/ص99

تاریخ الإسلام ج13/ص444

سیر أعلام النبلاء ج9/ص154

از ابن مدینی روایت شده است که گفت : وکیع اشتباه سخن می گفت ؛ و اگر خود الفاظ روایت را می گفت نیکو بود ؛ می گفت شعبی از عائشه برای من روایت کرده است !!!( با اینکه چنین چیزی ممکن نیست )

نقل به معنی می کرد و الفاظ را تغییر می داد :

از ابی نصر مروزی نیز نقل شده است که گفت :

کان یحدث بآخره من حفظه فیغیر ألفاظ الحدیث کأنه کان یحدث بالمعنى ولم یکن من أهل اللسان

تهذیب التهذیب ج11/ص114

او در اواخر ( دوره نقل روایتش ) از حفظ روایت می کرد ؛ پس الفاظ حدیث را تغییر می داد ؛ انگار که نقل به معنی می کند و از اهل زبان نبود ( کلمات را تغییر می داد )

به سلف جسارت کرده شراب می خورد و به باطل فتوی می داد :

و از احمد بن حنبل نقل شده است که در مورد او گفت :

وسئل أحمد بن حنبل إذا اختلف وکیع وعبد الرحمن بن مهدی بقول من نأخذ؟   فقال عبد الرحمن یوافق أکثر و خاصة فی سفیان و عبد الرحمن یسلم منه السلف ویجتنب شرب المسکر و کان لا یرى أن تزرع أرض الفرات.

قال ابن المدینی فی التهذیب وکیع کان فیه تشیع قلیل  قال حنبل سمعت ابن معین یقول : رأیت عند مروان ابن معاویة لوحا فیه أسماء شیوخ : فلان رافضی ، وفلان کذا ، ووکیع رافضی.

فقلت له وکیع خیر منک قال منی قلت نعم فما قال لی شیئا ولو قال شیئا لوثب علیه أصحاب الحدیث

سیر أعلام النبلاء، ج 9، ص 154. میزان الاعتدال فی نقد الرجال ج7/ص127

از احمد بن حنبل در مورد وکیع و عبد الرحمن بن مهدی سوال شد ؛ که اگر این دو با هم اختلاف داشتند کلام چه کسی را قبول کنیم ؟ پس پاسخ داد : عبد الرحمن بیشتر کلام درست می گوید و مخصوصا در مورد روایات سفیان ؛ و عبد الرحمن در مورد سلف بد نمی گوید و از نوشیدن مسکرات پرهیز می کند و کشاورزی در آب فرات را جایز نمی داند ( اما وکیع خیر ) ؛ ابن مدینی در تهذیب گفته است : او کمی شیعه گری داشت ( به سلف جسارت می کرد ) ابن حنبل می گوید از ابن معین شنیدم که می گفت : در نزد مروان بن معاویه کتابی دیدم که در آن نوشته بود فلانی ( وکیع ) رافضی است ( به سلف جسارت می کند ) ، پس به او گفتم : وکیع از تو بهتر است ؛ گفت : از من بهتر است ؟ گفتم آری

اما پاسخم را نداد ، و اگر چیزی می گفت اصحاب حدیث بر وی پریده و او را می زدند .

موارد دیگری از شراب  خوردن وی  :

خطیب بغدادی از وی نقل می کند که شراب  می خورد :

وکان یفطر على نحو عشرة أرطال من الطعام ثم یقدم له قربة فیها نحو من عشرة أرطال نبیذ فیشرب منها ما طاب له على طعامه ثم یجعلها بین یدیه ویقوم فیصلی ورده من اللیل وکلما صلى رکعتین أو أکثر من شفع أو وتر شرب منها حتى ینفذها ثم ینام

قرأت على التنوخی عن أبی الحسن احمد بن یوسف بن یعقوب بن إسحاق بن البهلول الأنباری قال حدثنی أبی قال حدثنی جدی إسحاق بن البهلول قال قدم علینا وکیع بن الجراح فنزل فی المسجد على الفرات فکنت أصیر إلیه لاستماع الحدیث منه فطلب منی نبیذا فجئته بمخیسة لیلا فأقبلت أقرأ علیه الحدیث وهو یشرب فلما نفذ ما کنت جئته به أطفأ السراج فقلت له ما هذا فقال لو زدتنا لزدناک .

أخبرنا بن الفضل أخبرنا دعلج أخبرنا احمد بن علی الأبار حدثنا محمد بن یحیى قال قال نعیم بن حماد تعشینا عند وکیع أو قال تغدینا فقال أی شیء تریدون أجیئکم به نبیذ الشیوخ أو نبیذ الفتیان قال قلت تتکلم بهذا قال هو عندی أحل من ماء الفرات.

تاریخ بغداد ج13/ص502

او ده رطل (حدود پانزده کیلو) غذا می خورد و سپس برای او مشکی می آوردند که در آن 15 کیلو شراب بود ؛ پس از آن مقداری که دوست داشت می نوشید ؛ و سپس آن را جلوی خویش قرار داده ایستاده نماز می خواند !!! هر زمان که دو رکعت می خواند یا بیشتر یا یک رکعت ، دوباره از آن می نوشید تا اینکه مشک را خالی می کرد !!! سپس می خوابید ...

 وکیع به نزد ما آمده پس در مسجدی در کنار فرات جای گرفت ؛ من برای شنیدن روایت به نزد او می رفتم ؛ پس از من شراب خواست ؛ پس برای او شب هنگام شراب بردم و به او روی کرده روایت خواندم و او می نوشید ؛ وقتی که آنچه برای او آورده بودم تمام شد چراغ را خاموش کرده و گفت بس است !!! گفتم : برای چه ؟ پاسخ داد : اگر تو بیشتر می آوردی ما هم بیشتر با تو روایت کار می کردیم!!!

...از نعیم روایت شده است که گفت : شام یا نهار را نزد وکیع خوردیم  ؛ پس گفت : چه چیزی برای شما بیاورم ؟ شراب پیرمردان را ( شرابی سبک ) و یا شراب جوانان را ( سنگین ) !!! گفتم : از شراب سخن می گویی؟ پاسخ داد : شراب نزد من از آب فرات گوارا تر است !!!

این شخص با چنین وضعیتی چون یکی از مراجع اصلی در بحث روایت به شمار می رود و روایات بسیاری در فضائل صحابه و احکام ( طبق نظر اهل سنت ) دارد ، به همین جهت اشکالات او را به حساب نمی آورند و او را جزو مشایخ می دانند .

سفیان ثوری:

او تدلیس می نمود :

ذهبی در مورد او می گوید :

کان یدلس عن الضعفاء

میزان الاعتدال ج3ص 245 سفیان بن سعید

او از راویان ضعیف تدلیس می نمود ( نام ایشان را از سند حذف می کرد و سند را به صورتی بیان می نمود که مورد قبول باشد )

از ابن مبارک نقل شده است که گفت :

 حدث سفیان بحدیث ، فجئتُهُ وهو یدلسه ، فلما رآنی إستحیى ، وقال: نرویه عنک

تهذیب التهذیب ج4/ص101 شماره 199 سفیان بن سعید بن مسروق الثوری .

به سفیان روایتی را گفتم ؛ پس به نزد او آمدم در حالی که در سند این روایت تدلیس کرده ( و آن را برای مردم از خودش و بدون ذکر من نقل می کرد تا چنین بیان کند که خود از راوی بزرگی روایت شنیده است ) ؛ وقتی که من را دید خجالت کشید و گفت : ( از این به بعد ) از تو روایت خواهم کرد .

و از یحیی بن معین نقل شده است که گفت :

 جَهد الثوری أن یدلسَ علیَّ رجلا ضعیفاً فما أمکنه

تهذیب التهذیب ج11/ص192 رقم 359 یحیى بن سعید بن فروخ القطان

ثوری می خواست که روایتی را برای من از شخص ضعیفی روایت کرده و در آن تدلیس کند اما نتوانست ( و من فهمیدم )

و نیز از یحیی نقل شده است که گفت :

لم یکن أحد أعلم بحدیث أبی إسحاق من الثوری وکان یدلس

الجرح والتعدیل ج4/ص225  رقم 972 سفیان بن سعید بن مسروق الثوری 

کسی به اندازه ثوری در مورد حدیث ابی اسحاق آگاهی نداشت اما او تدلیس می کرد .

حبیب بن أبی ثابت:

مدلس بود :

ابن حبان در مورد او گفته است :

 کان مدلساً

تهذیب التهذیب 2: 156 رقم 323حبیب بن أبی ثابت ، تقریب التهذیب ص150 رقم 1084 حبیب بن أبی ثابت

او مدلس بود .

ابن خزیمه نیز در مورد او همین سخن را می گوید :

تهذیب التهذیب ج2 ص156رقم 323حبیب بن أبی ثابت

روایاتی دارد که نباید از آن ها پیروی کرد :

عقیلی در مورد او می گوید :

وله عن عطاء أحادیث لا یتابع علیها

تهذیب التهذیب ج2 ص156رقم 323حبیب بن أبی ثابت

 او از عطاء روایاتی دارد که نمی توان آن ها را پذیرفت .

قطان  نیز در مورد او می گوید :

له غیر حدیث عن عطاء لا یتابع علیه ولیست بمحفوظة

همان

او روایاتی چند از عطاء دارد اما این روایات را نمی توان پذیرفت و در کتب ما موجود نیست .

بزرگان از روایت از او چشم پوشی کرده اند :

عقیلی در مورد او می گوید :

 غَمَزهُ ابن عون

همان

ابن عون از او چشم فرو بسته است .

حکم تدلیس در نظر علمای اهل سنت :

چون در این سند دو نفر از راویان مدلس بودند ، بد نیست حکم تدلیس را از نظر اهل سنت بدانیم :

عن الشافعی، قال: «قال شعبة بن الحجاج: التدلیس أخو الکذب... وقال غُنْدَر: سمعت شعبة یقول: التدلیس فی الحدیث أشد من الزنا، ولأن أسقط من السماء أحب إلی من أن أدلس... المعافى یقول: سمعت شعبة یقول: لأن أزنی أحب إلیّ من أن أدلّس» و...

 الکفایة فی علم الروایة خطیب بغدادی : ص‏395، دار الکتاب العربی بیروت.

از امام شافعی روایت شده است که شعبة بن حجاج می گفت : تدلیس برادر دروغ است ؛ و غندر نیز گفته است : تدلیس در روایت از زنا بدتر است ؛ و اگر از آسمان به زمین بیفتم ، برای من راحت تر است از اینکه تدلیس کنم ؛ معافی می گوید : از شعبة شنیدم که می گفت : اگر زنا کنم برای من از تدلیس کردن دوست داشتنی تر است ...

حال اهل سنت ، چنین روایتی را در صحاح خویش آورده و به اسم اینکه این روایت در صحاح آمده است ، مردم را مجبور به تخریب سنگ قبرها می نمایند و شیعه را به اصطلاح تخطئه می کنند .

أبو وائل تنها راوی این روایت:

او شفیق بن سلمة است که از دشمنان امیر مومنان بوده و جزو نواصب به شمار می رود . اهل سنت در حالی این روایت را از او به نقل از امیر مومنان می پذیرند که رسول خدا فرموده اند : 

یا علی لایحبک إلاّ مؤمن ، ولا یبغضک إلاّ منافق

مجمع الزوائد 9: 133 .باب منه جامع فیمن یحبه ومن یبغضه

ای علی هیچ کس تو را دوست نمی دارد  مگر اینکه مومن است و هیچ کس جز منافقین تو را دشمن نمی دارد .

او عثمانی بود :

ابن ابی الحدید در مورد او می گوید :

کان عثمانیاً یقع فی علی (علیه السلام) 

شرح نهج البلاغة  ج 4ص 99 فصل فی ذکر المنحرفین عن علی

او عثمانی بود ( کسانی که امیر مومنان را مسئول کشتن عثمان دانسته به حضرت جسارت می کردند ) و به علی جسارت می نمود .

می گفت علی سبب بروز فاجعه شده است !!!

عن المدائنی عن شعبة،  عن حصین قلت لأبی  وائل: أعلی أفضل أم عثمان؟ قال:  علی إلى أن أحدث، فأمّا الآن فعثمان.

 أنساب الأشراف ج 6 ص 102

از شعبه روایت شده است که حصین گفته است : به ابو وائل گفتم علی برتر است یا عثمان؟ گفت علی برتر بود تا زمانی که سبب بروز فجایع شد ؛ اما الان عثمان برتر است .

خلفای اسلام یا دین ندارند یا عقل :

عن الأعمش،  قال لى أبو وائل: یا سلیمان، ما فی أمرائنا هؤلاء واحدة من اثنتین، ما فیهم تقوى أهل لاسلام، ولا عقول أهل الجاهلیة.

سیر أعلام النبلاء: 164/4، تاریخ الإسلام: 86/6، تهذیب الکمال: 553/12.

اعمش می گوید : ابو وائل به من گفت : ای سلیمان ؛ در بین حاکمان ما یکی از دو چیز موجود نیست : یا تقوای مسلمانان و یا عقل مردمان جاهلی !!!

از حجاج دفاع می کرد !!!

قال ابن الزبرقان کنت عند أبی وائل فجعلت أسب الحجاج وأذکر مساویه ، فقال : لا تسبه وما یدریک لعله قال : اللهم اغفر لی فغفر له!!!

حلیة الأولیاء ج 4 ص 102

ابن برقان می گوید : در نزد ابو وائل بودیم ؛ پس به حجاج ( بن یوسف ثقفی یکی از معروفترین دشمنان اهل بیت و نواصب ) فحش دادم و بدی های او را باز گو نمودم ؛ پس ابو وائل به من گفت : مبادا به او جسارت کنی ، شاید گفته باشد خدایا من را ببخش و خدا نیز او را بخشیده باشد !!!

مسئول بیت المال ابن زیاد بود :

وکان عامل ابن زیاد لبیت المال.

 سیر أعلام النبلاء:  ج 4ص 166

او کارگزار ابن زیاد در بیت المال بود .

شراب می نوشید و لباس معصفر بر تن می کرد :

کان یشرب الجرّ - أی نبیذ الجر ویلبس المعصفر لا یرى بذلک بأساً.

المعارف ص 255.

او شراب جر می نوشید و لباس معصفر بر تن می کرد و این کار را جایز می دانست !!

این در حالی است که مسلم در صحیح خویش از علی بن ابی طالب روایت می کند که فرمود :

  نهانی رسول اللّه (ص) عن التختم بالذهب... وعن لباس المعصفر.

 صحیح مسلم: 144/6، ح 5331، کتاب الّلباس (والزینة)، باب النَّهْىِ عَنْ لُبْسِ الرَّجُلِ الثَّوْبَ الْمُعَصْفَرَ.

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم من را از انگشتر طلا به دست کردن و از ... پوشیدن لباس معصفر نهی کردند .

اما این روایت جدا از اشکال سندی اشکال دلالی نیز دارد که به آن می پردازیم :

اشکال دلالی روایت :

الف) این روایت شاذ است :

این مضمون را تنها ابو الهیاج ( حیان بن حصین ) نقل کرده است و سیوطی در شرح نسائی می گوید :

 لیس لأبی الهیّاج فی الکتب إلاّ هذا الحدیث الواحد .

ابو الهیاج در کتاب های روایی غیر از این یک روایت ندارد !!!

شرح سنن السنائی‏ج.. ص 286. حاشیة السندى علی النسائی: 88/4.

ب) این دستور امیر مومنان چه زمانی صادر شده است ؟

از ظاهر سخنان ابی الهیاج چنین به نظر می آید که ماجرای تسویه قبور برای زمان خلافت امیر مومنان بوده است ؛ که اگر چنین باشد ، دو حالت برای این روایت متصور است :

الف ) این قبور ، مربوط به کفاری بوده است که در زمان خلافت امیر مومنان و گسترش کشور اسلامی ، مسلمانان به آنجا رسیده بودند ؛ که در این صورت ربطی به قبور مسلمانان ندارد .

ب) این قبور مربوط به مسلمانان است : که این فرض طعنه بر خلفای گذشته به حساب می آید . زیرا باید چنین گفت که خلفای قبل ، دستور به چنین کاری نداده و مسلمانان تا زمان امیر مومنان بر روی قبور خویش ساختمان می ساختند ؛ که این طعنه به خلفای سابق به حساب آمده و اهل سنت آن را نمی پذیرند .

ج ) این روایت می گوید قبر را به صورت کوهان شتر در نیاورید ، یعنی درست مخالف روش اهل سنت :

همانطور که در کتاب قاموس اللغة آمده است عرب به بلندی و نیز به کوهان شتر می گویند شرف ؛

القاموس 3: 162 . مادة شرف

 بنا بر این «شرف» ، هم شامل هر گونه بلندی می شود و هم شامل چیز هایی که شبیه کوهان شتر باشد ؛ اما کلمه « سویته » که در روایت آمده است قرینه بر معنای دوم است ؛ زیرا اگر مقصود تخریب کردن باشد ، باید در روایت می فرمودند «قبرا مشرفا الا خربته» اما فرموده اند «سویته» یعنی هموار کردم ؛ به عنوان مثال اگر کسی بگوید من راه را هموار کردم ، به معنی خراب کردن راه و از بین بردن آن نیست ؛ بلکه به معنی بر طرف کردن پستی ها و بلندی های راه است .

 و به عبارت دیگر در این روایت سه احتمال موجود است :

1 ـ مقصود خراب کردن ساختمان های روی قبور باشد .

2 ـ مقصود خراب کردن سنگ قبر ها و یکسان ساختن آن با زمین باشد

3 ـ مقصود صاف کردن سطح قبر و از بین بردن حالت کوهانی روی آن باشد .

احتمال اول بر خلاف سیره صحابه و عموم مسلمانان است ؛ زیرا ایشان نه تنها ساختمان های روی قبور را خراب نکردند ، بلکه بر روی قبور بسیاری از جمله قبر رسول خدا و ... ساختمان ساختند .

احتمال دوم نیز قطعا باطل است ؛ زیرا اجماع شیعه و سنی بر آن است که مستحب است قبر به اندازه یک وجب از زمین بالاتر باشد .

بنا بر این تنها احتمال سوم باقی می ماند که بر ضد نظر مشهوراهل سنت است .

و عده ای از علمای اهل سنت نیز به چنین مضمونی تصریح کرده اند :

نووی نظر شیعه را تایید می کند :

وی می گوید :

إن السنّة أن القبر لا یرفع عن الأرض رفعاً کثیراً ، ولا یُسّنم بل یرفع نحو شبر ویسطح .

المجموع للنووی ج 1 ص 229و 5ص295

شرح النووی على صحیح مسلم ج7/ص36

تحفة الأحوذی ج4/ص130 باب ما جاء فی تسویة القبر

مستحب آن است که قبر از زمین بیش از یک وجب بالا نیاید و به صورت کوهان شتر نباشد ، بلکه سطح آن صاف باشد و یک وجب از زمین بالا بیاید .

و نیز می گوید :

ظاهر المذهب أن التسطیح أفضل.

آنچه از مذهب به دست می آید آن است که صاف بودن سطح قبر بهتر است ( از کوهانی بودن )

قسطلانی نظر شیعه را تایید می کند :

وی درابتدا می گوید :

السنّة فی القبر تسطیحه وانه لایجوز ترک هذه السنّة لمجرّد أنها صارت شعاراً للروافض ، وانه لا منافاة بین التسطیح وحدیث أبی هیّاج ... لأنّه لم یُرد تسویته بالأرض وانّما أراد تسطیحه جمعاً بین الأخبار

إرشاد الساری ج2ص 468  

مستحب در مورد قبور آن است که سطحش صاف باشد ؛ و جایز نیست این مستحب را به این علت که علامت روافض ( شیعیان ) شده است ترک کنیم !!! و منافاتی بین صاف بودن سطح قبر و روایت ابی هیاج نیست ... زیرا مقصود حضرت صاف کردن قبر با زمین نیست ، بلکه مقصود صاف کردن روی آن است ؛ و این با جمع بین اخبار به دست می آید .

در مورد سیره صحابه و تابعین نیز در مورد بنای قبور و یا تجدید ساختمان آن ها بر خلاف این روایت ، مدارک مستدل بسیار در کتب اهل سنت موجود است که ان شاء الله در بحثی جدا گانه به آن ها خواهیم پرداخت .

روایت دوم :

حَدَّثَنَا مُعَاوِیَةُ ( بن عمرو) حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ عَنْ شُعْبَةَ عَنِ الْحَکَمِ عَنِ أَبِی مُحَمَّدٍ الْهُذَلِیِّ عَنْ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ

کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِی جَنَازَةٍ فَقَالَ أَیُّکُمْ یَنْطَلِقُ إِلَى الْمَدِینَةِ فَلَا یَدَعُ بِهَا وَثَنًا إِلَّا کَسَرَهُ وَلَا قَبْرًا إِلَّا سَوَّاهُ وَلَا صُورَةً إِلَّا لَطَّخَهَا فَقَالَ رَجُلٌ أَنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ فَانْطَلَقَ فَهَابَ أَهْلَ الْمَدِینَةِ فَرَجَعَ فَقَالَ عَلِیٌّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أَنَا أَنْطَلِقُ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَانْطَلِقْ فَانْطَلَقَ ثُمَّ رَجَعَ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَمْ أَدَعْ بِهَا وَثَنًا إِلَّا کَسَرْتُهُ وَلَا قَبْرًا إِلَّا سَوَّیْتُهُ وَلَا صُورَةً إِلَّا لَطَّخْتُهَا

 ثم قال رسول الله  صلى الله علیه وسلم  من عاد لصنعة شیء من هذا فقد کفر بما أنزل على محمد  صلى الله علیه وسلم 

مسند أحمد: ج1 ص 87 ش 622 ومسند الطیالسی: 16 ، الحدیث : 96 ، 155، کنز العمال: 136/4.

رسول خدا در تشییع جنازه ای بودند ؛ پس فرمودند : کدام یک از شما به این شهر می رود تا در آن هیچ بتی نگذارد مگر آنکه آن را بشکند ؛ و هیچ قبری باقی نگذارد ، مگر آنکه آن را هموار سازد ؛ و هیچ تصویری باقی نگذارد ، مگر آنکه آن را آلوده کند ( بپوشاند) ؛ پس شخصی گفت من چنین خواهم کرد ؛ پس به راه افتاد اما از مردمان شهر ترسید ؛ پس علی بن ابی طالب گفت من می روم ای رسول خدا ؛ پس به راه افتاد و سپس باز گشت و گفت : ای رسول خدا ؛ هیچ بتی را در آن برجا نگذاشتم مگر آنکه آن را شکستم ؛ و هیچ قبری نبود مگر آنکه آن را هموار ساختم ؛ و هیچ تصویری نبود مگر آنکه آن را آلوده کردم ( پوشاندم) .

سپس رسول خدا فرمودند : هرکس که دوباره یکی از این ها را بسازد ، پس به آنچه بر محمد صلی الله علیه وآله وسلم نازل شده ،  کافر شده است .

پاسخ روایت دوم :

این روایت همان روایتی است که در سایت اشاره شده در سوال آمده است ؛ اما احتیاج به تضعیف ندارد ؛ زیرا خود اهل سنت آن را تضعیف کرده اند :

در ذیل همین روایت در مسند احمد با پاورقی شعیب الأرنوط آمده است :

تعلیق شعیب الأرنؤوط : إسناده ضعیف

مسند احمد ج 1 ص 87 ش 657

نظر شعیب الارنؤوط : سند این روایت ضعیف است .

البانی نیز از مشهورترین علمای وهابی ، این روایت را در دو کتاب خویش منکر شمرده و آن را جزو روایت ضعیف ذکر می کند :

ضعیف الترغیب و الترهیب ج 2 ص 148 شماره 1795

غایة المرام ج 1 ص 112 ش 144

جدای از اشکالات دلالی که در این روایت ، مانند روایت قبل موجود است .

قبور ائمه بقیع چگونه تخریب شد؟

-
در هشتم شوال سال 1344 هجری قمری قبرستان بقیع به عنوان مهم‌ترین قبرستان اسلام به دست وهابیون تخریب شد.

به گزارش ایسنا در کمتر کشوری به اندازه سرزمین حجاز، آثار مربوط به قرون نخستین اسلام وجود داشته است؛ چرا که زادگاه اصلی اسلام آن‌جاست و آثار گرانبهایی از پیشوایان اسلام در جای جای این سرزمین دیده می‌شود. ولی متأسفانه، متعصّبان خشک مغز وهّابی، بیشتر این آثار ارزشمند را به بهانه واهی آثار شرک، از میان برده‌اند و کمتر چیزی از این آثار پرارزش باقی مانده است. نمونه بارز آن، قبرستان بقیع است. این قبرستان، مهم‌ترین قبرستان در اسلام است که بخش مهمی از تاریخ اسلام را در خود جای داده و کتاب بزرگ و گویایی از تاریخ مسلمانان به شمار می‌آید.

وضعیت بقیع قبل از تخریب

تا پیش از تخریب و ویرانی قبور مطهر بقیع توسط وهابیت متعصب که براساس معتقدات خود، به تخریب بسیاری از آثار تاریخی پرداختند، بر روی قبور پیشوایان و سایر بزرگان اسلام که در مدینه مدفون بودند گنبدها و بناهایی قرار داشت. ائمه بقیع در بقعه بزرگی که به‏ طور هشت ضلعی ساخته شده بود و اندرون و گنبد آن سفیدکاری شده بود مدفون بودند. پس از تسلط وهابیون بر مدینه آن‌ها ضمن تخریب قبور، آثاری که بر روی قبور قرار داشت را نیز از بین بردند. در جریان این واقعه بارگاه امام حسن مجتبی (ع)، امام سجاد (ع)، امام محمدباقر (ع) و امام جعفر صادق(ع) ویران شد. آنان اضافه بر قبور مطهر ائمه معصومین (ع)، دیگر قبور را هم تخریب کردند که عبارتند از: قبر منسوب به فاطمه زهرا (س)، عبدالله بن عبدالمطلب و آمنه پدر و مادر پیامبر اسلام، قبر مطهر فاطمه بنت‌اسد (ع) مادر امیرالمومنین (ع)، قبر مطهر حضرت ام‌البنین (ع)، قبرعباس عموی پیامبر، ابراهیم پسر پیامبر (ع)، قبر اسماعیل فرزند حضرت صادق (ع)، قبر دختر خواندگان پیامبر (ع)، قبر حلیمه سعدیه مرضعه پیامبر (ع) و قبور شهدای زمان پیامبر (ع).

نخستین تخریب قبور ائمه بقیع
نخستین تخریب قبور مطهر ائمه‌ بقیع به دست وهابیون سعودی در سال 1220 هجری یعنی زمان سقوط دولت اول سعودی‌‌ها توسط حکومت عثمانی روی‌ داد، پس از این واقعه‌ تاریخی - اسلامی با سرمایه‌گذاری مسلمانان شیعه و به‌ کار بردن امکانات ویژه‌ای، مراقد تخریب‌ شده به زیباترین شکل بازسازی‌ شد و با ساخت گنبد و مسجد، بقیع به یکی از زیباترین مراقد زیارتی و در واقع مکان زیارتی - سیاحتی مسلمانان تبدیل‌ شد.

دومین تخریب بقیع

دومین و در واقع دردناک‌ترین حادثه تاریخی - اسلامی معاصر به هشتم شوال سال 1344 و پس از روی‌ کار آمدن سومین حکومت وهابی عربستان مربوط ‌می‌شود؛ سالی که وهابیون به فتوای سران خود مبنی بر اهانت و تحقیر مقدسات شیعه، مراقد مطهر ائمه و اهل‌بیت ‌پیامبر(ص) را مورد دومین هجوم وحشیانه‌ خود قراردادند و بقیع را به مقبره‌‌ای ویران‌ شده و در واقع مهجور و ناشناخته تبدیل‌ کردند.

تخریب قبور در مکه، مدینه، جده و کربلا

وهابیون در سال 1343 هجری قمری در مکه گنبدهای قبر حضرت عبدالمطلب (ع)، ابی‌طالب (ع)، خدیجه (ع) و زادگاه پیامبر (ع) و فاطمه زهرا (ع) و "خیزران" عبادتگاه سری پیامبر (ع) را با خاک یکسان کردند و در جده نیز قبر "حوا" و دیگر قبور را تخریب کردند. در مدینه نیز گنبد منور نبوی را به توپ بستند، ولی از ترس مسلمانان، قبر شریف نبوی را تخریب نکردند آن‌ها همچنین در شوال 1343 با تخریب قبور مطهر ائمه بقیع (ع) اشیاء نفیس و با ارزش آن قبور مطهر را به یغما بردند و قبر حضرت حمزه (ع) و شهدای احد را با خاک یکسان و گنبد و مرقد حضرت عبدالله و آمنه پدر و مادر پیامبر (ع) و دیگر قبور را هم خراب کردند.

وهابیون متعصب در همان سال به کربلای معلی حمله کردند و ضریح مطهرحضرت امام حسین(ع) را کندند و جواهرات و اشیاء نفیس حرم مطهر را که اکثرا از هدایای سلاطین و بسیار ارزشمند و گرانبها بود، غارت کردند و قریب به 7000 نفر از علما، فضلا و سادات و مردم را کشتند. سپس به سمت نجف رفتند که موفق به غارت نشدند و شکست خورده برگشتند.

منابع:
ناصر مکارم شیرازی، وهابیت بر سر دوراهی
جعفر سبحانی، آیین وهابیت
اصغر قائدان، تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره
علی اصغر رضوانی، شیعه شناسی و پاسخ به شبهات

قبور ائمه بقیع قبل از تخریب

بقیع، نام سرزمینی است در مدینه که به دستور رسول خدا (صلی‌الله علیه وآله وسلم) به قبرستانی برای مسلمانان تبدیل‌شد و نخستین کسی که در آنجا به توصیه رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) دفن‌شد، «عثمان بن مظعون»، از دوستان نزدیک پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه‌السلام) بود؛ کسی که حضرت علی (علیه‌السلام) در سخنان خود او را بسیار یاد‌می‌کرد و از روی علاقه‌اش به وی، نام یکی از فرزندانش را عثمان نهاد.

بقیع، قبرستانی است مورد احترام همه‌‌ فرقه‌های اسلامی و اکنون در چند قدمی حرم پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) قراردارد؛ رسول خدا برخی از شهدای احد و نیز فرزندش «ابراهیم» را در آنجا دفن‌کرد و به این ترتیب بر قداست آن افزود. بعدها عثمان بن‌عفان در قبرستان یهودی‌های مدینه به اسم «حس کوکب» دفن‌شد، اما معاویه بقیع را به‌قدری گسترده‌ساخت که قبر عثمان در بقیع قرار‌گیرد.
 
بقیع هم‌اینک مدفن 4 امام شیعه، امام حسن مجتبی(علیه‌السلام)، امام سجاد(علیه‌السلام)، امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) است؛ همچنین قبر بیشتر زنان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و نیز عباس عموی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و فاطمه بنت اسد، مادر امام علی(علیه‌السلام) و برخی دیگر از بزرگان در این مکان شریف قراردارد.
دست ناپیدای وهابیت - نگاهی به پیشینه تاریخی این فرقه

پیشوای نهضت وهابیت، «محمد بن‌عبدالوهاب نجدی» (1115-1201/1703-1782) نام‌دارد و باید گفت نام وهابیت را مخالفان به آن‌ها داده‌اند، در حالی‌که پیروان این فرقه، خود را «الموحدون» و مذهب خود را «محمدیة» نامیده‌اند، این گروه خود را فرقه‌ای سنی و پیرو مذهب «احمد بن‌حنبل» می‌دانند.
عقاید:

1- هر چیزی که بجز خدای تعالی مورد عبادت قرارگیرد، خطاست و هرکس این چیزها را عبادت‌کند، سزاوار مرگ است.

2- جماعت زیادی از مسلمانان موحد نیستند، زیرا می‌کوشند تا عنایت خدا را با زیارت قبور اولیا به‌دست آورند، بنابراین مشرکند.

3- ذکر نام پیامبر، ولی، یا فرشته‌ای در نماز شرک است.

4- اگر غیر از خدا از کسی شفاعت جویند، کفر است.

5- هرکسی برای رواشدن حاجات خود از غیر خدا یاری بخواهد، کافر است.

6- علمی که مبتنی بر قرآن مجید، سنت پیامبر و استنباط‌های ضروری عقل نباشد، کفر است.

7- انکار قدر(قدرت‌داشتن انسان بر انجام کارها) در همه افعال به‌معنی الحاد و بدعت است.

8- تفسیر قرآن بر پایه تأویل، کفر است.

وهابیان، ساختن گنبد و ضریح و بقعه و ... بر روی قبور را حرام و تخریب آن را واجب‌می‌دانند که در این مسأله پیرو پیشوای خود، «ابن تیمیه» و شاگرد او «ابن‌جوزیه» هستند؛ از این‌رو آنان طی چند قرن اخیر، تا آنجایی که ‌توانسته‌اند مشاهد و زیارتگاه‌ها را ویران‌کردند و حتی قبور ائمه بقیع و قبر امام حسین (علیه‌السلام) را نیز استثنا‌ نکرده‌اند.
آنان ساختن آرامگاه بر روی قبور را نوعی شرک و کفر می‌پندارند، هرچند که وهابیان برای اثبات این باور خود راهی جز استفاده از تهدید و خشونت ندارند، اما باید دانست آن‌ها همواره برای تخریب مراقد ائمه اطهار از عراق و شام تا جنوب دریای سرخ و غرب و شرق جهان اسلام تلاش‌کرده‌اند.

کینه وهابیت برای تمامی مسلمانان به‌ویژه شیعیان نامی آشناست؛ چراکه وهابیان سعودی همواره برای انهدام وتخریب قبور ائمه و اهل‌بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) تلاش‌کرده‌اند و در این میان آثار دینی بی‌شمار شهرهای مکه و مدینه، اماکن زیارتی این شهرها بیش از دیگر اماکن در معرض اعمال نابخردانه سردمداران وهابی قرار‌گرفته‌است و آنان در واقع با تخریب بقیع، احساسات مسلمانان را جریحه‌دار و برای جداکردن مسلمانان از میراث درخشان اسلامی خود تلاش‌کرده‌اند.

می‌توان گفت تخریب بقیع و قبور مطهر ذریه رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، اهل‌بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و بهترین صحابه و خاندان ایشان از جنایت‌های نابخشودنی سعودی‌های وهابی در طول تاریخ است که تاکنون دوبار قلب شیعیان و عاشقان ائمه اطهار را جریحه‌دار و احساسات آنان را برانگیخته‌است.

نخستین تخریب قبور ائمه بقیع

نخستین تخریب قبور مطهر ائمه بقیع به دست وهابیان سعودی در سال 1220 هجری یعنی زمان سقوط دولت اول سعودی‌‌ها توسط حکومت عثمانی روی‌داد، پس از این واقعه تاریخی - اسلامی با سرمایه‌گذاری مسلمانان شیعه و به‌کاربردن امکانات ویژه‌ای، مراقد تخریب‌شده به زیباترین شکل بازسازی‌شد و با ساخت گنبد و مسجد، بقیع به یکی از زیباترین مراقد زیارتی و در واقع مکان زیارتی ـ سیاحتی مسلمانان تبدیل‌شد.
 

یکی از گردشگران انگلیسی پس از بازسازی بقیع، ضمن توصیف اماکن زیارتی مدینه منوره در این‌باره می‌گوید: مدینه در سال 1387 تا 1388 و قبل از انهدام مجدد توسط وهابیان سعودی، شبیه استانبول و شهرهای بسیار زیبای سیاحتی جهان بازسازی‌شده‌بود.

دومین تخریب بقیع

دومین و درواقع دردناکترین حادثه تاریخی - اسلامی معاصر به هشتم شوال سال 1344 و پس از روی‌کار آمدن سومین حکومت وهابی عربستان مربوط‌می‌شود؛ سالی که وهابیان به فتوای سران خود مبنی بر اهانت و تحقیر مقدسات شیعه، مراقد مطهر ائمه و اهل‌بیت ‌پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را مورد دومین هجوم وحشیانه خود قراردادند و بقیع را به مقبره‌‌ای ویران‌شده و در واقع مهجور و ناشناخته تبدیل‌کردند.
 
 
«ایلدون رتر»، یکی از گردشگران غربی در این‌باره می‌گوید: با دومین تخریب قبور ائمه بقیع در مدینه منوره مراقد مطهر ائمه(علیه‌السلام) به‌شدت ویران‌شد و وهابیون در این تخریب، شکل ظاهری مقبره‌ها و گنبدهای این قبور را دگرگون‌کردند.

براساس منابع و شواهد تاریخی، وهابیان سعودی تنها به تخریب قبور بقیع اکتفا‌نکردند، بلکه بارها به تخریب مرقد بیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نیز اقدام‌کردند که با واکنش گسترده مسلمان جهان مواجه‌شده و از این توطئه ضد اسلامی دست‌برداشتند.

«لویس پورخارت»، یکی از گردشگران سوییسی که پس از تشرف به اسلام خود را ابراهیم نامیده‌است، در این‌باره می‌گوید: با توجه به مقام ائمه و صحابه دفن‌شده در بقیع، این قبرستان فضایی بسیار کوچک دارد و در مقایسه با اماکن زیارتی دیگر کشورهای شرقی به‌ویژه عربستان، به صورت تلی از خاک و سنگ، نگاه هر بیننده‌ای را به خود جلب‌می‌کند.
پورخات درباره کوه احد نیز می‌گوید: در مسجد احداث‌شده در دل این کوه، قبر حمزه، عموی پیامبر و دیگر شهدای احد همچون «مصعب‌بن ‌عمیر»، «جعفربن شماس» و«عبدالله‌بن جحش» دیده‌می‌شود که وهابیان این مسجد و قبور دوازده تن از شهدای احد و صحابه پیامبر را نیز تخریب‌کرده‌اند.

قبرستان بقیع قبل از تخریب

قبرستان بقیع قبل از تخریب شامل مقبره چهارتن از ائمه اطهار و قبر گمشده بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س) است، هرچند که در روایت آمده‌است که امیرالمومنین حضرت علی(علیه‌السلام) پس از شهادت دخت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) پیکر پاک و مطهر ایشان را برای دفن به اماکن متعددی همچون بقیع، مسجد ‌پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و خانه خود حمل‌کردند.

تلاش برای مرمت قبور بقیع

البته روایت است که قبر بانوی دو عالم مخفی مانده‌است و مخفی‌ماندن قبر آن بزرگوار تا روز قیامت، بیانگر سند مظلومیت ایشان در طول تاریخ است و ان‌شأ‌الله با ظهور حجت خدا بر زمین مشخص‌خواهدشد.

بسیاری از علما، فقها، شیعیان و حتی رهبران سیاسی، همواره برای مرمت و بازسازی بقیع تلاش‌کرده‌اند که در این میان «آیت الله حسن شیرازی(قدس سره)» بیش از سایر علما در این راه گام‌برداشته‌است و دیدارها و گفت‌و‌گوهای متعددی با مقامات عربستانی و ارائه سندها و مدارک مبنی بر ساخت و بازسازی قبور ائمه بقیع از جمله اقدامات این عالم بزرگ شیعی بوده‌است، اما همواره موانع هدایت‌شده از سوی وهابیان سعودی این تلاش را عملی نکرده‌است.
آیت الله شیرازی در کتاب خود با نام «تلاش برای بازسازی بقیع» آورده‌است: در زیارت‌های متعدد خود از قبرستان بقیع و به‌جا‌‌آوردن مناسک حج در عربستان، ضمن دیدار با مقامات و علمای سعودی و فشار بر آنان برای ساخت قبور بقیع، تنها با وعده‌های آنان مواجه‌شده‌ و برخی گروه‌های عراقی با دادن پاداش و رشوه از عملی‌کردن این وعده‌ها جلوگیری‌کردند.

«آیت‌الله سید مرتضی قزوینی» در مراسم نخستین سالگرد ارتحال آیت‌الله شیرازی در حسینیه رسول اعظم لندن با اشاره به تلاش‌های آن مرحوم گفت: «محمد سرور الصبان»، رئیس انجمن جهان اسلام به بنده اعلام‌کرد، تغییرات جزیی در اطراف بقیع حاصل تلاش‌های آیت‌الله شیرازی و برادر بزرگوار ایشان بوده‌است.

در خاتمه با توجه به اقدامات ضداسلامی و روزافزون وهابیان سعودی برضد شیعیان، این سوال مطرح‌است که آیا وهابیان هرگز نسبت به مصالح عظیم جامعه مسلمانان اندیشیده‌اند؟! آیا آن‌ها به فکر جلوگیری از نفوذ استعمارگران در کشورهای اسلامی بوده‌اند؟! آیا آن‌ها در برابر نفوذ صهیونیست‌ها در سرزمین‌های اسلامی واکنش نشان داده‌اند؟ آیا این‌قدر که از بوسیدن قبر پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) عصبانی می‌شوند، از محاصره اقتصادی کشورهای اسلامی، ناراحت‌می‌شوند؟!!

فضیلت بقیع

در فضیلت بقیع احادیث و روایات متعددی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل گردیده است از جمله این که در حدیثی فرمودند: «از بقیع هفتاد هزار نفر که صورتشان مانند ماه شب چهارده است محشور خواهند شد و بدون حساب وارد بهشت می‎شوند.»
و در حدیث دیگر آمده است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در بقیع حضور یافتند و اهل قبور را بدین گونه خطاب می‎کردند: «درود بر شما، خداوند ما و شما را بیامرزد شما پیشاهنگان ما بودید و ما هم در پی شما خواهیم آمد.»
 
حرم ائمه بقیع در کتب تاریخ به عنوان مشهد و حرم اهل بیت(علیهم‎السلام) معروف گردیده است و در این حرم مطهر قبر چهار تن از ائمه هدی؛ امام مجتبی، امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهم‎السلام) در کنار هم و به فاصله 2 تا 3 متری این قبرها، قبر عباس عموی گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قرار گرفته و در کنار آن نیز قبر دیگری است که متعلق به فاطمه بنت اسد می‎باشد. قبل از ویرانی ساختمان این حرم مطهر همه قبور ششگانه در زیر گنبد و دارای ضریح زیبایی بودند. همچنین مدفن تعدادی از همسران، فرزندان، اقوام و عشیره پیامبر اکرم و جمع کثیری از صحابه و یاران آن حضرت و تعداد بی شماری از شهدا و علما در این قبرستان قرار دارند.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در بقیع حضور یافتند و اهل قبور را بدین گونه خطاب می‎کردند: «درود بر شما، خداوند ما و شما را بیامرزد شما پیشاهنگان ما بودید و ما هم در پی شما خواهیم آمد.»

پیشینه قبرستان بقیع

بقیع اولین مدفن و مزاری است که به دستور رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و به وسیله مسلمانان صدر اسلام به وجود آمده است. در بقیع اولین کسی که از انصار دفن شده اسعدبن زراره و از مهاجرین عثمان بن مظعون می‎باشد. سمهودی می‎گوید: پس از فوت ابراهیم فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و اله) آن حضرت به صحابه فرمودند: «ابراهیم را به سلف(گذشتگان) ما عثمان لاحق کنید و در کنار او به خاک بسپارید.»

او می‎گوید پس از دفن شدن ابراهیم در بقیع، مردم مدینه علاقه‎مند شدند پیکر اقوام و عشیره خود را در آنجا دفن کنند و هر یک از قبایل مدینه درختان و ریشه‎های بخشی از بقیع را قطع و زمین آن را برای همین منظور آماده نمودند.

تخریب بقیع

روز هشتم شوال سال 1344هجری قمری روزی سیاه برای مسلمانان جهان به شمار می‎رود. در این روزها وهابیان دین ناشناس، حرم امامان معصوم بقیع را با خاک یکسان کردند. بنابر نقل مورخان آنچنان بقیع خراب گردید که به تپه‎ای از پاره سنگ و پاره آجر تبدیل شد و از کینه وهابیان به گونه‎ای زیر و رو گشت که به منطقه‎ای زلزله‎زده شباهت پیدا کرد.

لازم به ذکر است آفات بزرگ و خطرناک در میان تمام مذاهب و آئین‎ها کج فهمی و تندروی‎ها و برداشت‎های غلط و انحرافی است که به اصطلاح قرائت‎های خود ساخته از دین می‎باشد که از زمان‎های مختلف در میان پیروان همان مذاهب به وجود آمده و موجب تضعیف و تفرقه در آن مذهب شده است. یکی از این نمونه‎های بارز انحرافات فکری و برداشت‎های غلط گروه خوارج هستند. از جمله اوصاف آنها که در روایات به آنها اشاره شده، کثرت عبادت و تقید آنان به نماز و روزه و قرائت قرآن است . به طوری که عبادت سایر مسلمانان نسبت به عبادت آنها حقیر و کم می‎باشد. ویژگی بعدی آنها این بود که به خاطر غرور و تحجر حاضر نبودند از هیچ ناصحی نصیحت بپذیرند. از دیگر ویژگی خوارج تکفیر مسلمانان بود تا جایی که هر مسلمان متعهدی را که با عقیده و تفکرات انحرافی آنان موافق نبود مرتد و خارج از اسلام می‎دانستند.

پس از گذشت چندین قرن از ظهور خوارج و در آستانه قرن هشتم بود که نمونه‎ای دیگر از این انحرافات در جامعه اسلامی ظاهر شد و آن ظهور احمدبن تیمیه بود که در شام مطالبی را در مسائل اسلامی خلاف مسلمات اسلام و مخالف با فتاوای علما و پیشینیان به شکل‎های سخنرانی و مکتوب منتشر کرد. در این هنگام بود که بسیاری از علما و دانشمندان از شام و مصر و بغداد در مخالفت با نظریات او به میدان آمده و به نقد عقاید او پرداخته و بر انحراف و ارتداد او فتوا صادر کردند.
بقیع اولین مدفن و مزاری است که به دستور رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و به وسیله مسلمانان صدر اسلام به وجود آمده است. در بقیع اولین کسی که از انصار دفن شده اسعدبن زراره و از مهاجرین عثمان بن مظعون می‎باشد.

ابن تیمیه پس از چندین بار زندانی شدن در مصر و شام، سرانجام در سال 728 هـ ق در زندان دمشق از دنیا رفت.

اوضاع به همین گونه گذشت تا این که در قرن یازدهم در شهر نجد حجاز شخصی به نام محمدبن عبدالوهاب ظهور کرد و پس از چهار قرن بار دیگر به ترویج عقاید و افکار ابن تیمیه پرداخت. از آنجا که مردم شهر نجد افرادی دور از تمدن و معارف بودند عبدالوهاب در فعالیت خود موفق شد. یکی از مهمترین فتاوای فقهی وهابیان ،حرمت سفر برای زیارت قبور پیامبران و صالحان و حرمت تبرک و توسل به آنان و ساختن حرم و بارگاه بر قبور آنهاست. بنابراین هرگونه توسل و تبرک جستن به ساحت پیامبران و ائمه معصومین(علیهم‎السلام) اظهار شرک و کفر و بت پرستی محسوب و موجب حلال شدن مال و جان چنین افرادی است.

مرحوم آیت الله امین عاملی در کتابش پیرامون عقاید وهابیان می‎نویسد: «اعتقاد وهابیان درباره عموم مسلمانان این است که مسلمین پس از ایمان به کفر برگشته‎اند و پس از توحید به شرک گراییده‎اند زیرا آنان در دین بدعت گذاشته‎اند و به جهت زیارت و تبرک جستن به انبیا و صالحین به کفر و شرک روی آورده‎اند لذا جنگ با آنان واجب و ریختن خون آنان و تصرف اموالشان بر مسلمانان (وهابیان) حلال است.»
جالب اینکه صنعانی وهابی در رساله‎اش با عنوان تطهیر الاعتقاد به این حقیقت اعتراف کرده که زیارت مرقدها و آثار اولیای خدا سیره مسلمین بوده است و آنان از زمان‎های گذشته این کار را انجام می‎دادند.(1)

بر اساس این افکار غلط و نادرست بود که آنها به هر جا و هر شهر و دیاری که دست می‎یافتند قبل از هر چیز به تخریب مشاهد شریفه و بقاع متبرکه می‎پرداختند، کشتار وهابیان در عتبات عالیات صحنه‎ای سیاه در تاریخ اسلام است.
مرحوم آیت الله امین عاملی در کتابش پیرامون عقاید وهابیان می‎نویسد: «اعتقاد وهابیان درباره عموم مسلمانان این است که مسلمین پس از ایمان به کفر برگشته‎اند و پس از توحید به شرک گراییده‎اند زیرا آنان در دین بدعت گذاشته‎اند و به جهت زیارت و تبرک جستن به انبیا و صالحین به کفر و شرک روی آورده‎اند لذا جنگ با آنان واجب و ریختن خون آنان و تصرف اموالشان بر مسلمانان (وهابیان) حلال است.»

در سال 1216 هـ ق امیرسعود با لشکری بسیار به شهر کربلا حمله‎ور شد و تعداد بیست هزار نفر از اهالی کربلا و زوار کشته شدند، خزانه حرم و تمام تزئینات و جواهرات حرم به تاراج رفتند. همچنین آنان به هنگام تسلط بر طائف و مکه قبور جد و عموی پیامبر، خدیجه همسر پیامبر و بسیاری از اماکن مقدسه را ویران کردند. در ماه رمضان 1344 هـ ق وارد مدینه شدند و پس از گذشت چند روز در هشتم شوال گنبد و بارگاه ائمه معصومین(علیهم‎السلام) در بقیع را به طور کلی منهدم کردند و از این حرم و قبور به جز قطعه سنگ‎هایی که در اطراف قبور نصب کردند اثر و علامتی باقی نماند. به کارگرانی که این عمل ننگین را انجام دادند مبلغ هزار ریال سعودی دستمزد پرداخت گردید.

در این ماجرا تنها حرم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) محفوظ ماند و وهابیان در ادامه هتاکی‎های خود تصمیم داشتند قبر مطهر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را نیز تخریب کنند اما از بازتاب این کار در جهان اسلام و برانگیخته شدن احساسات مسلمانان بر ضد خویش ترسیدند و به طور موقت از این عمل منصرف شدند. غارت اموال و طلا و جواهرات خزانه عظیم حرم رسول خدا و ائمه بقیع (علیهم‎السلام) یکی دیگر از اعمال شنیع این گروهک بوده است. (2)

بعضی از نویسندگان وهابی این مصونیت را اینگونه توجیه می‎کنند: «که ما این گنبد را به عنوان یکی از گنبدهای مسجد می‎شناسیم نه به عنوان گنبد و بارگاه حرم پیامبر والا ...»
یکی از جهانگردان غربی به نام میسترکه به فاصله کوتاهی از ویرانی این حرم بقیع را دیده، ویرانی و خرابی آنجا را اینگونه ترسیم می‎کند: «چون وارد بقیع شدم، آنجا را همانند شهری دیدم که زلزله شدیدی در آن به وقوع پیوسته و به ویرانه‎ای تبدیل شده است، زیرا در جای جای بقیع به جز قطعات سنگ و کلوخ به هم ریخته و تیرهای چوب کهنه چیز دیگری نمی‎توان دید. ولی این ویرانی‎ها و خرابی‎ها در اثر وقوع زلزله و یا حادثه طبیعی بلکه با عزم و اراده انسان‎ها به وجود آمده بود و همه آن گنبد و بارگاه های زیبا و سفیدرنگ که نشانگر قبور فرزندان و یاران پیامبر اسلام بود، با خاک یکسان گردیده است.»
پی‎نوشت‎ها:
1- تبدید الظلام، ص 389 .
2- لمعات الشهاب فی سیره محمدبن عبدالوهاب، ص 108.
«براتعلی چگینی»

قصه ی غدیر به ساده ترین شعر برای استفاده درنمایش کودکان نوجوانان

 

نوای غدیر                      سروده محمدرحیمی 

 

سلام سلام بچه هــــا            گل هــــای بـــاغ مولا

واسه چــــراغ راتون            قصه دارم براتـــــون

قصه ی سال آخـــــر             که زنده بود پیمبـــر

تا این که حج تموم شد         پرونده مهر و موم شد

خبـــرخبرخبــــــردار            ای مومنان دیـــن دار

رسول حق دارن کـار            خبرخبـــــرخبــــردار

سواره ای پــیـــــاده              دور بزنین تـــوجاده

رفته رو برگردونید              اگر اهــــل ایمونیــد

پیامبــــــر گـــــرامی             فرستـــــادن پیامی

پیش از این که بشه دیر      بیایین تــوی غـــدیر

حاجی ها مات و حیرون        هم خسته هم هراسون

ازگرد راه رسیـــدن            پیامبر رو که دیــدن

شادشدنــد اول کار             که نیست پیمبربیمار

بارو چیدن روی هم              تا که بشه فــراهـم

به گفته ی پیمبـــــر             مهیـــا شد یه منبــر

فرمود ای اهل ایمان           ای اهل دین و قرآن

دارم برای امـــــــت            دوگوهـــــــر امانـت

عمل کنید به قـرآن             تا باشید اهل ایمان

خدا علی رو خواسته           فقـــــط علی درستـه

غدیرفراموش نشه            چراغ ها خاموش نشه

ای بچه ها بدونیـــــد          ازجون و دل بخونید

غدیرمیشه زندگــی            علی میــشه بندگی

بنــــدگی بی ریـــــــا           بنــــده ی خوب خدا

چشمه ی پاک وزلال            لقمه به رنج و حلال

او اولین امام است            اونعمت تمام اسـت

شهیدقرآن علیست           کمال انسان علیست

قــله ی بی نهایــــت           اوپــــدر امــــــــامت

عیده چراغون کنید            شادی رو مهمون کنید