آیات مکی و مدنی

آیات مکی و مدنی

آیات قرآن کریم در طول زمان رسالت پیغمبر اکرم (ص) از زمان بعثت تا وفات بر آن حضرت نازل شده است، آیات و سوره‌هایی که در زمان حضور پیامبر (ص) در مکه نازل گردیده به نام آیات و سوره‌های مکی نامیده می‌شوند و آیات و سوره‌هایی که در زمان حضور پیامبر در مدینه نازل گردیده آیات و سوره‌های مدنی گفته می‌شوند.
  تشخیص آیات و سوره‌های مکی و مدنی فایده‌های زیادی دارد چرا که تأثیر فراوانی در شناخت آیات و علل و اسباب نزول آن­ها دارد.
 
ملاک آیات مکی و مدنی                                   
در این مورد دانشمندان نظرات مختلفی دارند:
1- ملاک مدنی و مکی بودن مهاجرت پیامبر (ص) و رسیدن به مدینه است به موجب این ملاک آن چه که قبل از مهاجرت و یا در بین راه و قبل از رسیدن به مدینه نازل شده مکی است و آن چه  بعد از این نازل گردیده مدنی است.
  این ملاک بر اساس زمان است و به موجب آن، آن‌چه قبل از مهاجرت و لو در جایی غیر از مکه نازل شده مکی به شمار می‌آید و آن‌چه که پس از مهاجرت نازل شده مدنی به شمار می‌آید اگر چه در مکه و در سال فتح مکه و یا در حجة الوداع نازل گردیده باشد.
بر طبق این ملاک سوره‌های مکی 86 سوره و سوره‌های مدنی 28 سوره می‌باشند.
2- آیات یا سوره‌هایی که در مکه و اطراف آن (ولو پس از هجرت) نازل شده مکی است و آن‌چه در مدینه و اطراف آن نازل گردیده مدنی است و دیگر آیات که در نقاط دور دست از مکه و مدینۀ نازل شده نه مکی شمرده می‌شوند و نه مدنی.
    3- آیاتی که در آن مردم مکه مورد خطاب واقع شده مکی و آن‌چه که خطاب به مردم مدینه نازل شده مدنی است و این سخن از گفته عبدالله ابن مسعود صحابی گرفته شده که می‌گوید:
«آن‌چه با خطاب «یا ایها الناس» نازل شده در مکه بوده و آن چه با خطاب «یا ایها الذین آمنوا» نازل شده در مدینه بوده است.
  امّا در این میان آن‌چه اکثر اندیشمندان حوزه قرآنی آن را پذیرفته‌اند نظریه اول می‌باشد.
 

 

سوره‌های مکّی
       
                                                                                                                                                     
ترتیب ‌نزول
نام سوره
ترتیب در قرآن
   1
العلق
96
2
القلم
68
3
المزمل
73
4
المدثر
74
5
الفاتحة
1
6
المسد
111
7
التکویر
81
8
الأعلی
87
9
اللیل
92
10
الفجر
89
11
الضحی
93
12
الشرح
94
13
العصر
103
14
العادیات
100
15
الکوثر
108
16
التکاثر
102
17
الماعون
107
18
الکافرون
109
19
الفیل
105
20
الفلق
113
21
الناس
114
22
التوحید
112
23
النجم
53
24
عبس
80
25
القدر
97
26
الشمس
91
27
البروج
85
28
التین
95
29
قریش
106
30
القارعة
101
31
القیامة
75
32
الهمزة
104
33
المرسلات
77
34
ق
50
35
البلد
90
36
الطارق
86
37
القمر
54
38
ص
38
39
الأعراف
7
40
الجن
72
41
یس
36
42
الفرقان
25
43
فاطر
35
44
مریم
19
45
طه
20
46
الواقعة
56
47
الشعراء
26
48
النمل
27
49
القصص
28
50
الإسراء
17
51
یونس
10
52
هود
11
53
یوسف
12
54
الحجر
15
55
الأنعام
6
56
الصّافات
37
57
لقمان
31
58
سبأ
34
59
الزمر
39
60
غافر
40
61
فصّلت
41
62
الشوری
42
63
الزخرف
43
64
الدّخان
44
65
الجاثیة
45
66
الاحقاف
46
67
الذّاریات
51
68
الغاشیة
88
69
الکهف
18
70
النحل
16
71
نوح
71
72
ابراهیم
14
73
الانبیاء
21
74
المؤمنون
23
75
السجدة
32
76
الطور
52
77
الملک
68
78
الحاقة
69
79
المعارج
70
80
النبأ
78
81
النازعات
79
82
الانفطار
82
83
الانشقاق
84
84
الروم
20
85
العنکبوت
29
86
المطفّفین
83
 
 
 
سوره‌های مدنی
 
 
ترتیب ‌نزول
نام سوره
ترتیب در قرآن
87
البقرة
2
88
الأنفال
8
89
آل‌عمران
3
90
الأحزاب
33
91
الممتحنة
60
92
النساء
4
93
الزلزال
99
94
الحدید
57
95
محمّد
27
96
الرعد
13
97
الرحمن
55
98
الإنسان
76
99
الطلاق
65
100
البینة
98
101
الحشر
59
102
النصر
110
103
النور
24
104
الحج
22
105
المنافقون
63
106
المجادله
58
107
الحجرات
29
108
التحریم
66
109
الجمعة
62
110
التغابن
64
111
الصفّ
61
112
الفتح
48
113
المائدة
5
114
التوبه
9
 
 
 
منبع:

معرفت، محمد هادی؛ آموزش علوم قرآن، ترجمه ابومحمد وکیلی، تهران،سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول 1371، صص160-168

آیات مکی و مدنی

آیات مکی و مدنی

آیات قرآن کریم در طول زمان رسالت پیغمبر اکرم (ص) از زمان بعثت تا وفات بر آن حضرت نازل شده است، آیات و سوره‌هایی که در زمان حضور پیامبر (ص) در مکه نازل گردیده به نام آیات و سوره‌های مکی نامیده می‌شوند و آیات و سوره‌هایی که در زمان حضور پیامبر در مدینه نازل گردیده آیات و سوره‌های مدنی گفته می‌شوند.
  تشخیص آیات و سوره‌های مکی و مدنی فایده‌های زیادی دارد چرا که تأثیر فراوانی در شناخت آیات و علل و اسباب نزول آن­ها دارد.
 
ملاک آیات مکی و مدنی                                   
در این مورد دانشمندان نظرات مختلفی دارند:
1- ملاک مدنی و مکی بودن مهاجرت پیامبر (ص) و رسیدن به مدینه است به موجب این ملاک آن چه که قبل از مهاجرت و یا در بین راه و قبل از رسیدن به مدینه نازل شده مکی است و آن چه  بعد از این نازل گردیده مدنی است.
  این ملاک بر اساس زمان است و به موجب آن، آن‌چه قبل از مهاجرت و لو در جایی غیر از مکه نازل شده مکی به شمار می‌آید و آن‌چه که پس از مهاجرت نازل شده مدنی به شمار می‌آید اگر چه در مکه و در سال فتح مکه و یا در حجة الوداع نازل گردیده باشد.
بر طبق این ملاک سوره‌های مکی 86 سوره و سوره‌های مدنی 28 سوره می‌باشند.
2- آیات یا سوره‌هایی که در مکه و اطراف آن (ولو پس از هجرت) نازل شده مکی است و آن‌چه در مدینه و اطراف آن نازل گردیده مدنی است و دیگر آیات که در نقاط دور دست از مکه و مدینۀ نازل شده نه مکی شمرده می‌شوند و نه مدنی.
    3- آیاتی که در آن مردم مکه مورد خطاب واقع شده مکی و آن‌چه که خطاب به مردم مدینه نازل شده مدنی است و این سخن از گفته عبدالله ابن مسعود صحابی گرفته شده که می‌گوید:
«آن‌چه با خطاب «یا ایها الناس» نازل شده در مکه بوده و آن چه با خطاب «یا ایها الذین آمنوا» نازل شده در مدینه بوده است.
  امّا در این میان آن‌چه اکثر اندیشمندان حوزه قرآنی آن را پذیرفته‌اند نظریه اول می‌باشد.
 

 

سوره‌های مکّی
       
                                                                                                                                                     
ترتیب ‌نزول
نام سوره
ترتیب در قرآن
   1
العلق
96
2
القلم
68
3
المزمل
73
4
المدثر
74
5
الفاتحة
1
6
المسد
111
7
التکویر
81
8
الأعلی
87
9
اللیل
92
10
الفجر
89
11
الضحی
93
12
الشرح
94
13
العصر
103
14
العادیات
100
15
الکوثر
108
16
التکاثر
102
17
الماعون
107
18
الکافرون
109
19
الفیل
105
20
الفلق
113
21
الناس
114
22
التوحید
112
23
النجم
53
24
عبس
80
25
القدر
97
26
الشمس
91
27
البروج
85
28
التین
95
29
قریش
106
30
القارعة
101
31
القیامة
75
32
الهمزة
104
33
المرسلات
77
34
ق
50
35
البلد
90
36
الطارق
86
37
القمر
54
38
ص
38
39
الأعراف
7
40
الجن
72
41
یس
36
42
الفرقان
25
43
فاطر
35
44
مریم
19
45
طه
20
46
الواقعة
56
47
الشعراء
26
48
النمل
27
49
القصص
28
50
الإسراء
17
51
یونس
10
52
هود
11
53
یوسف
12
54
الحجر
15
55
الأنعام
6
56
الصّافات
37
57
لقمان
31
58
سبأ
34
59
الزمر
39
60
غافر
40
61
فصّلت
41
62
الشوری
42
63
الزخرف
43
64
الدّخان
44
65
الجاثیة
45
66
الاحقاف
46
67
الذّاریات
51
68
الغاشیة
88
69
الکهف
18
70
النحل
16
71
نوح
71
72
ابراهیم
14
73
الانبیاء
21
74
المؤمنون
23
75
السجدة
32
76
الطور
52
77
الملک
68
78
الحاقة
69
79
المعارج
70
80
النبأ
78
81
النازعات
79
82
الانفطار
82
83
الانشقاق
84
84
الروم
20
85
العنکبوت
29
86
المطفّفین
83
 
 
 
سوره‌های مدنی
 
 
ترتیب ‌نزول
نام سوره
ترتیب در قرآن
87
البقرة
2
88
الأنفال
8
89
آل‌عمران
3
90
الأحزاب
33
91
الممتحنة
60
92
النساء
4
93
الزلزال
99
94
الحدید
57
95
محمّد
27
96
الرعد
13
97
الرحمن
55
98
الإنسان
76
99
الطلاق
65
100
البینة
98
101
الحشر
59
102
النصر
110
103
النور
24
104
الحج
22
105
المنافقون
63
106
المجادله
58
107
الحجرات
29
108
التحریم
66
109
الجمعة
62
110
التغابن
64
111
الصفّ
61
112
الفتح
48
113
المائدة
5
114
التوبه
9
 
 
 
منبع:

معرفت، محمد هادی؛ آموزش علوم قرآن، ترجمه ابومحمد وکیلی، تهران،سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول 1371، صص160-168

روایتی از مظلومیت امیرالمؤمنین علی (ع) از زبان ایشان

روایتی از مظلومیت امیرالمؤمنین علی (ع) از زبان ایشان

خطبه ۶ و مظلومیت امیرالمؤمنین

«وَاللَّهِ لَا أَکُونُ کَالضَّبُعِ تَنَامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ حَتَّى یصِلَ إِلَیهَا طَالِبُهَا وَیخْتِلَهَا رَاصِدُهَا وَلَکِنِّی أَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ وَبِالسَّامِعِ الْمُطِیعِ الْعَاصِی الْمُرِیبَ أَبَداً حَتَّى یأْتِی عَلَی یوْمِی فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّی مُسْتَأْثَراً عَلَی مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِیهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَاله حَتَّى یوْمِ النَّاسِ هَذَ»

به خدا سوگند از آگاهی لازمی برخوردارم و هرگز غافلگیر نمی‏شوم که دشمنان ناگهان مرا محاصره کنند و با نیرنگ دستگیرم کند، من همواره با یاری انسان حق طلب، بر سر آن کس می‏کوبم که از حق روی گردان است و با یاری فرمانبر مطیع، نافرمان اهل تردید را درهم می‏شکنم تا آن روز که دوران زندگانی من به سر آید، پس سوگند به خدا، من همواره از حق خویش محروم ماندم و از هنگام وفات پیامبر (ص) تا امروز حق مرا از من بازداشته و به دیگری اختصاص دادند.

 

خطبه ۷۳ و ویژگی‏های امام علی (ع) از زبان خود

«لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّی أَحَقُّ بِهَا مِنْ غَیرِی وَ وَاللَّهِ لَأُسَلِّمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِینَ وَلَمْ یکُنْ فِیهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَی خَاصَّةً الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِکَ وَفَضْلِهِ وَزُهْداً فِیمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَزِبْرِجِهِ»

همانا می‏دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم، سوگند به خدا به آنچه انجام داده‏اید گردن می‏نهم تا هنگامی که اوضاع مسلمین رو براه باشد و از هم نپاشد، و جز من به دیگری ستم نشود و پاداش این گذشت و سکوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم و از آن همه زر و زیوری که به دنبال آن حرکت می‏کنید، پرهیز می‏کنم.

 

خطبه ۸۶ و ویژگی‏های امام علی (ع)

«وَاعْذِرُوا مَنْ لَا حُجَّةَ لَکُمْ عَلَیْهِ وَأَنَا هُوَ أَ لَمْ أَعْمَلْ فِیکُمْ بِالثَّقَلِ الْأَکْبَرِ وَأَتْرُکْ فِیکُمُ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ وَرَکَزْتُ فِیکُمْ رَایَةَ الْإِیمَانِ وَوَقَفْتُکُمْ عَلَى حُدُودِ الْحَلَالِ وَالْحَرَامِ وَ أَلْبَسْتُکُمُ الْعَافِیَةَ مِنْ عَدْلِی وَفَرَشْتُکُمُ الْمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلِی وَفِعْلِی‏ وَأَرَیْتُکُمْ کَرَائِمَ الْأَخْلَاقِ مِنْ نَفْسِی فَلَا تَسْتَعْمِلُوا الرَّأْیَ فِیمَا لَا یُدْرِکُ قَعْرَهُ الْبَصَرُ وَلَا یَتَغَلْغَلُ إِلَیْهِ الفکر»

مردم عذر خواهی کنید از کسی که دلیلی بر ضدّ او ندارید و آن کس من هستم، مگر من در میان شما بر اساس «ثقل اکبر» که قرآن است عمل نکردم و «ثقل اصغر» عترت پیامبر (ص) را در میان شما باقی نگذاردم، مگر من پرچم ایمان را در بین شما استوار نساختم و از حدود و مرز حلال و حرام آگاهیتان ندادم، مگر پیراهن عافیت را با عدل خود به اندام شما نپوشاندم و نیکی‏ها را با اعمال و گفتار خود در میان شما رواج ندادم و ملکات اخلاق انسانی را به شما نشان ندادم، پس وهم و گمان خود را در آنجا که چشم دل ژرفای آن را مشاهده نمی‏کند و فکرتان توانایی تاختن در آن راه ندارد، به کار نگیرید،

 

خطبه ۹۳ و ویژگی‏های علمی و سیاسی امیرالمؤمنین علی (ع)

«أَیهَا النَّاسُ فَأَنَاَ فَقَأْتُ عَینَ الْفِتْنَةِ وَلَمْ یکُنْ لِیجْتَرِئَ عَلَیهَا أَحَدٌ غَیرِی بَعْدَ أَنْ مَاجَ غَیهَبُهَا وَاشْتَدَّ کَلَبُهَا فَاسْأَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ لَا تَسْأَلُونِی عَنْ شَی‏ءٍ فِیمَا بَینَکُمْ وَبَینَ السَّاعَةِ وَلَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِی مِائَةً وَتُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُکُمْ بِنَاعِقِهَا وَقَائِدِهَا وَسَائِقِهَا وَمُنَاخِ رِکَابِهَا وَمَحَطِّ رِحَالِهَا وَمَنْ یقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَمَنْ یمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتاً وَلَوْ قَدْ فَقَدْتُمُونِی وَنَزَلَتْ بِکُمْ کَرَائِهُ الْأُمُورِ وَحَوَازِبُ الْخُطُوبِ لَأَطْرَقَ کَثِیرٌ مِنَ السَّائِلِینَ وَفَشِلَ کَثِیرٌ مِنَ الْمَسْئُولِینَ»

ای مردم من بودم که چشم فتنه را کندم و جز من هیچ کس جرأت چنین کاری را نداشت، آنگ اه که امواج سیاهی‏ها بالا گرفت و به آخرین درجه شدّت خود رسید، پس از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید، سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، نمی‏پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت می‏گذرد و نه از گروهی که صد نفر را هدایت یا گمراه می‏سازد، جز آنکه شما را آگاه می‏سازم و پاسخ می‏دهم.

و از آنکه مردم را بدان می‏خواند و آنکه رهبریشان می‏کند و آنکه آنان را می‏راند و آنجا که فرود می‏آیند و آنجا که بار گشایند و آنکه از آن‌ها کشته شود و آنکه بمیرد، خبر می‏دهم، آن روز که مرا از دست دادید و نگرانی‏ها و مشکلات بر شما باریدن گرفت و بسیاری از پرسش کنندگان به حیرت فرو رفته می‏گویند، سر انجام چه خواهد شد که گروه بسیاری از پرسش شوندگان از پاسخ دادن فرو مانند.

 

خطبه ۱۱۸ و علل نکوهش کوفیان

«مَا بَالُکُمْ أَمُخْرَسُونَ أَنْتُمْ فَقَالَ قَوْمٌ مِنْهُمْ یا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ إِنْ سِرْتَ سِرْنَا مَعَکَ فَقَالَ علیه‌السلام مَا بَالُکُمْ لَا سُدِّدْتُمْ لِرُشْدٍ وَلَا هُدِیتُمْ لِقَصْدٍ أَ فِی مِثْلِ هَذَا ینْبَغِی لِی أَنْ أَخْرُجَ إِنَّمَا یخْرُجُ فِی مِثْلِ هَذَا رَجُلٌ مِمَّنْ أَرْضَاهُ مِنْ شُجْعَانِکُمْ وَ ذَوِی بَأْسِکُمْ»

شما را چه می‏شود هرگز ره رستگاری نپویید و به راه عدل هدایت نشوید، آیا در چنین شرایطی سزاوار است که من از شهر خارج شوم، هم اکنون باید مردی از شما که من از شجاعت و دلاوری او راضی و به او اطمینان داشته باشم، به سوی دشمن کوچ کند.

 

احادیث نبوى در باره على علیه السلام

احادیث نبوى در باره على علیه السلام


انت اخى و وزیرى و وارثى و خلیفتى من بعدى.

کفایة الطالب ص 205 (حدیث نبوى)

همچنانکه در فصل گذشته آیاتى که در باره ولایت و برترى على علیه السلام نازل شده از کتب عامه استخراج و ثبت گردید در این فصل نیز اغلب باحادیث نبوى از کتب معتبره اهل سنت اشاره میگردد تا هر گونه راه عذر و بهانه‏اى براى آنان مسدود باشد.  

 

1ـحدیث غدیر:

علماء و مفسرین از عامه و خاصه نوشته‏اند که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله موقع مراجعت از حجة الوداع در غدیر خم توقف نموده و پس از ایراد خطبه بمردم فرمود آیا من نسبت بشما اولى بتصرف نیستم؟عرض کردند چرا فرمود من کنت مولاه فهذا على مولاه .یعنى هر کس که من مولا و صاحب اختیار او هستم این على مولاى او خواهد بود و بدین ترتیب او را بولایت و پیشوائى مردم منصوب گردانید (1)

 

 


2ـحدیث منزلت:

احمد بن حنبل و شیخ سلیمان بلخى و ابن صباغ مالکى و دیگران نوشته‏اند که پیغمبر صلى الله علیه و آله بعلى علیه السلام فرمود:انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى (2) .

یعنى تو از من بمنزله هارونى از موسى جز اینکه پس از من پیغمبرى نخواهد بود،بحرانى در کتاب غایة المرام یکصد حدیث از عامه و هفتاد حدیث از خاصه دراینمورد نقل کرده است (3) .

 

 


حدیث یوم الانذار:

رسول اکرم صلى الله علیه و آله در اوائل بعثت بفرمان خداى تعالى اقوام نزدیک خود را جمع نموده و رسالت خویش را بآنان ابلاغ فرمود و در همان مجلس اعلام نمود که هر کس از شما در پذیرفتن دعوت من سبقت جوید او پس از من جانشین من خواهد بود،از میان تمام آنان فقط على علیه السلام دعوت آنحضرت را پذیرفت و رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:انت اخى و وزیرى و وارثى و خلیفتى من بعدى (4) . (تو برادر و وزیر و وارث من و جانشین من پس از من هستى) این حدیث از مهمترین احادیثى است که در مورد خلافت على علیه السلام هر گونه عذر و بهانه را از میان بر میدارد زیرا پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله خلافت على علیه السلام را توأم با نبوت خود در همان موقع ابلاغ فرموده است و این مطلب تقریبا در تمام کتب تاریخ و تفسیر و حدیث اهل سنت ذکر شده است و در فصل سوم بخش یکم کتاب تا حدى در اینمورد توضیحات لازمه داده شده است .

 

 


حدیث ثقلین:

در کتب معتبره عامه و خاصه با اختلاف کوچکى در کلمات و الفاظ نقل شده است که هنگامیکه رحلت رسول اکرم نزدیک شد فرمود:انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى اهل بیتى و انهما لمن یفترقا حتى یردا على الحوض (5) . (من در میان شما دو چیز بزرگ و وزین میگذارم کتاب خدا و عترتم را و آندو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد گردند.)

حدیث ثقلین از احادیث مسلم و قطعى است که بسندهاى بسیار و عبارات مختلفى روایت شده و سنى و شیعه بصحتش اعتراف و اتفاق دارند و از این حدیث‏و امثال آن چند مطلب مهم استفاده میشود:

1ـهمچنانکه قرآن تا قیامت در بین مردم باقى میماند عترت پیغمبر نیز تا قیامت باقى خواهد ماند یعنى هیچ زمانى از وجود امام و رهبر حقیقى خالى نمیگردد.

2ـپیغمبر اسلام بوسیله این دو امانت بزرگ تمام احتیاجات علمى و دینى مسلمین را تأمین نموده و اهل بیتش را بعنوان مرجع علم و دانش بمسلمین معرفى کرده و اقوال و اعمالشان را معتبر دانسته است.

3ـقرآن و اهل بیت نباید از هم جدا شوند و هیچ مسلمانى حق ندارد از علوم اهل بیت اعراض کند و خودش را از تحت ارشاد و هدایت آنان بیرون نماید.

4ـمردم اگر از اهل بیت اطاعت کنند و باقوال آنها تمسک جویند گمراه نمیشوند و همیشه حق در نزد آنها است.

5ـجمیع علوم لازمه و احتیاجات دینى مردم در نزد اهل بیت موجود است و هر کس از آنها پیروى نماید در ضلالت واقع نمیشود و بسعادت حقیقى نائل میگردد یعنى اهل بیت از خطاء و اشتباه معصومند و بواسطه همین قرینه معلوم میشود که مراد از اهل بیت و عترت تمام خویشان و اولاد پیغمبر نیست بلکه افراد معینى میباشند که از جهت علوم دین کامل باشند و خطاء و عصیان در ساحت وجودشان راه نداشته باشد تا صلاحیت رهبرى داشته باشند و آنها عبارتند از على علیه السلام و یازده فرزندش که یکى پس از دیگرى بامامت منصوب شده‏اند (6) .

 

 


5ـحدیث سفینة:

از ابن عباس و دیگران نقل شده است که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:مثل اهل بیتى مثل سفینة نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق (7) .یعنى مثل خاندان من داستان کشتى نوح است هر که سوار آن شد نجات یافت و هر که تخلف نمود غرق گردید.

محمد بن ادریس شافعى ضمن اشعار خود باین حدیث اشاره کرده و گوید:

و لما رأیت الناس قد ذهبت بهم‏ 
مذاهبهم فى ابحر الغى و الجهل‏ 
رکبت على اسم الله فى سفن النجا 
و هم اهل بیت المصطفى خاتم الرسل‏ 
و امسکت حبل الله و هو ولاءهم‏ 
کما قد امرنا بالتمسک بالحبل.
(8)

یعنى چون مردم را غرق دریاهاى گمراهى و نادانى دیدم بنام خداى تعالى در کشتیهاى نجات که آنها خاندان رسالت و اهلبیت خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله هستند تمسک جستم و بحبل خدا که دوستى آن خاندان است تمسک جستم همچنانکه بما امر شده است که بآن حبل الله تمسک جوئیم.

 

 


6ـحدیث حق:

علماى عامه و خاصه بطرق مختلفه نقل کرده‏اند که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:على مع الحق و الحق مع على. (على همیشه همراه با حق بوده و حق هم با على است) بحرانى در غایة المرام پانزده حدیث از عامه و یازده حدیث از خاصه در اینمورد نقل کرده است (9) .  

 

7ـان علینا منى و انا منه و هو ولى کل مؤمن بعدى (10)

على از من و من هم از او هستم و او ولى هر مؤمنى است) . 

 

 


8ـلکل نبى وصى و وارث و ان علیا وصیى و وارثى (11) .

براى هر پیغمبرى جانشین و وارثى است و البته جانشین و وصى من هم على است.

 

 


9ـمن اطاعنى فقد اطاع الله و من عصانى فقد عصى الله،و من اطاع علیا فقد اطاعنى و من عصى علیا فقد عصانى (12) .

هر کس مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است و هر که مرا نافرمانى کندخدا را نافرمانى کرده است،و کسیکه على را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر که على را نا فرمانى کند مرا نافرمانى کرده است.  

 

 

 


10ـانا و على حجة الله على عباده (13) .  

من و على حجة خداوندیم بر بندگانش.  

 


11ـعلى مع القرآن و القران مع على لا یفترقان حتى یردا على الحوض (14) .

على با قرآن و قرآن با على است آندو از هم جدا نمیشوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

 


12ـما انا سددت ابوابکم و فتحت باب على و لکن الله فتح باب على و سد ابوابکم (15) .

(رسول اکرم فرمود درب خانه‏هاى ابو بکر و عمر و عباس بن عبد المطلب و دیگران را که بمسجد باز میشد مسدود کردند و فقط درب خانه حضرت امیر را باز گذاشتند،عباس بن عبد المطلب علت این امر را از حضرتش پرسید پیغمبر صلى الله علیه و آله چنین فرمود) من درهاى خانه‏هاى شما را نبستم و در خانه على را باز نگذاشتم و لکن خداوند درهاى شما را مسدود کرد و در خانه على را باز گذاشت.

 


13ـان الله جعل ذریة کل نبى فى صلبه و جعل ذریتى فى صلب على بن ابیطالب (16) .

خداوند نسل و اولاد هر پیغمبرى را در صلب او قرار داد و ذریه مرا در صلب على بن ابیطالب گذاشت.ـیا على انت اول المؤمنین ایمانا و اول المسلمین اسلاما و انت منى بمنزلة هارون من موسى (17) .

یا على تو اولین کسى هستى از مؤمنین که ایمان آوردى و اولین کسى از مسلمین هستى که اسلام آوردى و نسبت تو بمن بمنزله هارون است بموسى.  

 


15ـانت اخى فى الدنیا و الآخرة (18) .

(رسول اکرم صلى الله علیه و آله میان هر دو نفر از اصحابش عقد اخوت بست على علیه السلام در حالیکه چشمانش اشگ آلود بود آمد و عرض کرد یا رسول الله میان اصحاب عقد اخوت برقرار کردى و مرا با کسى برادر ننمودى پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود) تو در دنیا و آخرت برادر منى.  

 


16ـانا سید النبیین و على سید الوصیین و ان اوصیائى بعدى اثنى عشر اولهم على و آخرهم القائم المهدى علیه السلام (19) .

من سرور انبیاء و على سرور اوصیاء است و البته اوصیاى من پس از من دوازده نفرند که اولى آنها على و آخرشان قائم مهدى میباشد. (در این حدیث علاوه بر خلافت على علیه السلام بخلافت ائمه دیگر نیز اشاره شده است.)

 

 


17ـمن احب علیا فقد احبنى و من ابغض علیا فقد ابغضنى و من اذى علیا فقد اذانى و من اذانى فقد اذى الله (20) .

هر که على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که على را دشمن بدارد با من دشمنى کرده است و کسیکه على را اذیت کند مرا آزار رسانده و هر که مرا آزار رساند خدا را آزار نموده است.ـحب على بن ابیطالب یأکل السیئات کما تأکل النار الحطب (21) .

دوستى على بن ابى طالب بدیها را میخورد (از بین مى‏برد) همچنانکه آتش هیزم را میخورد (میسوزاند) .

 

 


19ـانا مدینة العلم و على بابها فمن اراد العلم فلیأت الباب (22) .

من شهرستان علم هستم و على هم دروازه آنست پس هر که علم را بخواهد باید از در آن وارد شود.

 

 


20ـیا على خلقت انا و انت من شجرة،فانا اصلها و انت فرعها و الحسن و الحسین اغصانها فمن تعلق بغصن منها ادخله الله الجنة (23) .

رسول اکرم صلى الله علیه و آله بعلى علیه السلام فرمود من و تو از یکدرختى آفریده شده‏ایم که من ریشه آندرخت و تو فرع (تنه) آن هستى و حسن و حسین شاخه‏هاى آن میباشند پس هر کس بیکى از آنشاخه‏ها بیاویزد خداى تعالى او را داخل بهشت گرداند.

 

 


21ـانت سید فى الدنیا و سید فى الآخرة،من احبک فقد احبنى و حبیبى حبیب الله و عدوک عدوى و عدوى عدو الله عز و جل،ویل لمن ابغضک من بعدى (24) .

عبد الله بن عباس گوید نبى اکرم صلى الله علیه و آله بعلى بن ابى طالب نگاه کرد و فرمود :تو در دنیا سرورى و در آخرت سرورى،هر کس ترا دوست دارد مرا دوست داشته و دوست من دوست خداوند است و دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداوند عز و جل است،واى بحال آنکه پس از من ترا دشمن بدارد.

 

 


22ـعلى یوم القیامة على الحوض لا یدخل الجنة الا من جاء بجوازمن على بن ابى طالب (25) .

مجاهد از ابن عباس نقل میکند که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:على در روز قیامت کنار حوض است کسى به بهشت داخل نمیشود مگر اینکه از على بن ابى طالب جوازى آورده باشد .

 

 


23ـلا یجوز احد الصراط الا من کتب له على الجواز (26) .

قیس بن حازم گوید ابو بکر و على بن ابى طالب بهم برخورد کردند ابو بکر تبسم نمود على علیه السلام فرمود چه شده که تبسم کردى؟ابو بکر گفت از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم که میفرمود:احدى از صراط نمیگذرد مگر کسى که على براى او جواز نوشته باشد.

 

 


24ـحبک ایمان و بغضک نفاق و اول من یدخل الجنة محبک و اول من یدخل النار مبغضک (27) .

ابو سعید خدرى گوید رسول خدا صلى الله علیه و آله بعلى علیه السلام فرمود دوستى تو ایمان و دشمنى تو نفاق است و اول کسیکه داخل بهشت میشود دوستدار تو و اول کسیکه داخل دوزخ گردد دشمن تست.

 

 


25ـستکون بعدى فتنة،فاذا کان ذلک فالزموا على بن ابى طالب فانه اول من امن بى و اول من یصافحنى یوم القیامة و هو الصدیق الاکبر و هو فاروق هذه الامة یفرق بین الحق و الباطل و هو یعسوب الدین (28) .

بزودى پس از من فتنه‏اى بر پا خواهد بود،پس زمانیکه چنین شد ملازم على بن ابى طالب باشید زیرا که او اول کسى است که بمن ایمان آورد و اول کسى است که در روز قیامت با من مصافحه میکند،او صدیق اکبر و فاروق (جدا کننده) این امت است که میان حق و باطل جدائى افکند و او بزرگ و پیشواى دین است.

 

 


26ـیا على انت قسیم الجنة و النار یوم القیامة (29) .

یا على توئى تقسیم کننده بهشت و دوزخ در روز قیامت.

شافعى در اینمورد چنین گوید:على حبه جنةـقسیم النار و الجنةـوصى المصطفى حقاـامام الانس و الجنة.همچنین در باره این روایت که على علیه السلام قسمت کننده بهشت و دوزخ است از احمد بن حنبل پرسیدند احمد گفت چرا منکر آن میشوید مگر از نبى اکرم صلى الله علیه و آله براى ما روایت نشده است که بعلى فرمود ترا دوست ندارد مگر مؤمن و دشمن ندارد مگر منافق؟گفتند چرا،احمد گفت مؤمن کجا است؟گفتند در بهشت،گفت منافق کجا است؟گفتند در دوزخ،قال احمد فعلى قسیم الجنة و النار (30) .

 

 


27ـان الله حرم الجنة على من ظلم اهل بیتى او قاتلهم او اغار علیهم او سبهم (31) .

خداوند بهشت را بر کسى که بخاندان من ستم کند یا با آنها مقاتله نماید یا بآنها هجوم بیاورد و یا دشنامشان دهد حرام کرده است.

 

 


28ـالنظر الى وجه على بن ابى طالب عبادة و ذکره عبادة و لا یقبل ایمان الا بولایته و البرائة من اعدائه (32) .

عمار و معاذ و عایشه از پیغمبر صلى الله علیه و آله نقل میکنند که فرمود:نگاه کردن بصورت على عبادت است و ذکر او عبادت است و ایمان کسى پذیرفته نمیشود مگر بولایت او و تبرى جستن از دشمنانش.

 

 


28ـعنوان صحیفة المؤمن حب على بن ابیطالب (33)

.دیباچه و عنوان نامه عمل مؤمن حب على بن ابیطالب است.

 

 


30ـألا ادلکم على من اذا استرشد تموه لن تضلوا و لن تهلکوا؟قالوا بلى یا رسول الله،قال هو ذا و اشار الى على بن ابیطالب علیه السلام ثم قال و اخوه و ازروه و اصدقوه و انصحوه فان جبریل اخبرنى بما قلت لکم (34) .

زید بن ارقم گوید ما هنگامیکه در خدمت پیغمبر صلى الله علیه و آله نشسته بودیم فرمود :آیا شما را راهنمائى نکنم بکسى که چون از او استرشاد کنید هرگز گمراه نشوید و هرگز بهلاکت نیفتید؟گفتند چرا یا رسول الله!فرمود آنکس اینست و اشاره بعلى بن ابیطالب نمود و سپس فرمود با او برادرى کنید و یاریش نمائید و او را محب صادق و دوست راستین باشید زیرا آنچه را که (در باره وى) بشما گفتم جبرئیل بمن خبر داد.

 

 


31ـهذا على بن ابیطالب لحمه لحمى و دمه دمى و هو منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى یا ام سلمة هذا على امیر المؤمنین و سید المسلمین و وصیى و عیبة علمى و بابى الذى اوتى منه و معى فى السنام الا على یقتل القاسطین و الناکثین و المارقین (35) .

حموینى از ابن عباس نقل کرده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بام سلمه فرمود :این على بن ابیطالب است که گوشت او گوشت من و خون او خون من است و او از من مانند هارون از موسى است جز اینکه پس از من پیغمبرى نخواهد آمد،اى ام سلمه این على است که امیر مؤمنین و سرور مسلمین و وصى من بوده و گنجینه علم من و باب علم من است که کسى بمن نرسد مگر از آن باب و در درجات عالیه بهشت با من خواهد بود و با قاسطین و ناکثین و مارقین (معاویه و اصحاب جمل و خوارج) خواهد جنگید.ـقیل یا رسول الله من صاحب لواک فى الآخرة؟قال:صاحب لواى فى الدنیا على بن ابیطالب (36) .

جابر بن سمرة گوید گفته شد یا رسول الله صاحب پرچم تو در آخرت کیست؟فرمود على بن ابیطالب که در دنیا حامل لواى من است.

 

 


32ـحق على على المسلمین کحق الوالد على ولده (37) .

حق على علیه السلام بر مسلمین مانند حق پدر بر فرزندش است.  

 


33ـعن ابى ایوب انصارى ان رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم قال لفاطمة:اما علمت ان الله اطلع الى اهل الارض فاختار منهم اباک فبعثه نبیا،ثم اطلع الثانیة فاختار بعلک فاوحى الى فانکحته و اتخذته وصیا (38) .

ابو ایوب انصارى گوید که رسول خدا صلى الله علیه و آله بفاطمه علیها السلام فرمود:آیا نمیدانى که خداوند بمردم روى زمین نگریست و از میان همه آنها پدرت را انتخاب کرده و به پیغمبرى مبعوث فرمود،آنگاه بار دوم نگریست شوهرت را اختیار کرد و بمن وحى فرستاد که ترا باو تزویج نموده و او را جانشین (خود) قرار دهم.  

 


34ـان وصیى على بن ابیطالب و بعده سبطاى الحسن و الحسین تتلوه تسعة ائمة من صلب الحسین،قال یا محمد (صلى الله علیه و آله) فسمهم لى،قال اذا مضى الحسین فابنه على،فاذا مضى على فابنه محمد،فاذا مضى محمد فابنه جعفر فاذا مضى جعفر فابنه موسى،فاذا مضى موسى فابنه على،فاذا مضى على فابنه محمد فاذا مضى محمد فابنه على،فاذا مضى على فابنه‏الحسن،فاذا مضى الحسن فابنه الحجة محمد المهدى فهؤلاء اثنا عشر (39) .

شیخ سلیمان بلخى در کتاب ینابیع المودة از کتاب فرائد السمطین نقل میکند که یک یهودى خدمت رسول اکرم شرفیاب شد و ضمن سؤالاتى از اوصیاى آنحضرت پرسید پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود:وصى من على بن ابیطالب است و پس از او دو نواده من حسن و حسین و دنبال آن نه امام از صلب حسین هستند.

یهودى عرض کرد یا محمد (صلى الله علیه و آله) براى من آنها را نام ببر،فرمود چون حسین بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش محمد و چون محمد بگذرد پسرش جعفر و چون جعفر بگذرد پسرش موسى و چون موسى بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش محمد و چون محمد بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش حسن و چون حسن بگذرد پسرش حجت مهدى (علیهم السلامند) پس اوصیاى من این دوازده نفرند.در این حدیث علاوه بر تعداد أئمه اطهار علیهم السلام صریحا نام آنان نیز ذکر شده است.

بارى در اینمورد احادیث زیاد است که اگر بیش از این نوشته شود مثنوى هفتاد من کاغذ شود و ما بهمین مقدار از کتب معتبره عامه اکتفا کردیم در صورتیکه کتب حدیث و تاریخ امامیه پر از این قبیل احادیث است که ما چیزى از آنها ننوشتیم.

پى‏نوشتها:


(1) ذخائر العقبى ص 67ـمناقب ابن مغازلى ص 16ـ 26

(2) ینابیع المودة ص 50ـفصول المهمة ص 125

(3) غایة المرام باب 20 و .21

(4) تاریخ ابى الفداء جلد 1 ص 216ـکفایة الطالب ص 205ـتاریخ طبرى ج 2 ص .217

(5) مناقب ابن مغازلى ص 234ـمستدرک صحیحین جلد 3 ص 109

(6) شیعه در اسلام پاورقى ض 116 تألیف علامه طباطبائى.

(7) حلیة الاولیاء جلد 4 ص 306ـذخائر العقبى ص .20

(8) شبهاى پیشاور ص .227

(9) غایة المرام باب 360ـ .361

(10) کنوز الحقایق ص 37ـذخائر العقبى ص .68

(11) الریاض النضرة جلد 2 ص 178 نقل از فضائل الخمسه.

(12) مستدرک صحیحین جلد 3 ص .126

(13) کنوز الحقائق ص .43

(14) صواعق ابن حجر ص 74

(15) کنز العمال جلد 6 ص 408

(16) فیض القدیر جلد 2 ص 223ـمناقب ابن مغازلى ص 49

(17) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید جلد 3 ص 258

(18) مناقب ابن مغازلى ص 37ـکفایة الطالب ص 194

(19) ینابیع الموده ص 445

(20) ریاض النضرة جلد 2 ص 166

(21) تاریخ بغداد جلد 4 ص 194

(22) مناقب ابن مغازلى ص 83ـجامع الصغیر سیوطى جلد 1 ص 374

(23) کفایة الطالب صفحه 318

(24) مناقب ابن مغازلى صفحه 103

(25) مناقب ابن مغازلى صفحه 119

(26) ریاض النضرة جلد 2 صفحه 177

(27) فصول المهمه صفحه 127

(28) اسد الغابة جلد 5 صفحه 287ـینابیع المودة صفحه .82

(29) صواعق ابن حجر صفحه 75ـینابیع المودة صفحه .86

(30) الامام الصادق و المذاهب الاربعة جلد 1 صفحه 327

(31) ذخائر العقبى صفحه 20

(32) مناقب ابن شهر آشوب جلد 2 صفحه 5

(33) جامع الصغیر جلد 2 صفحه 145ـمناقب ابن مغازلى صفحه .243

(34) مناقب ابن مغازلى صفحه 245

(35) غایة المرام باب 8 حدیث 6 و .38

(36) مناقب ابن مغازلى ص 200ـمناقب خوارزمى ص .250

(37) لسان المیزان جلد 5 ص 399ـمناقب ابن مغازلى ص .48

(38) کفایة الطالب ص .296

(39) ینابیع المودة ص441

معجزات بر بدن انسان

معجزات بر بدن انسان

اثر دست مبارک پیامبر

دندانهاى آسیب ناپذیر

پایان ناپذیری خرما

خرماى تازه از درخت خشک

زنده کردن دو بچه

برکت در طعام ابوایّوب

شفاى مشرک و ایمان آوردن او

برکت در گوسفند اُمّ معبد

بزرگ شدن خانه و تمام نشدن غذا

شفاى چشم جانباز

 


نوع چهارم معجزات آن حضرت است در زنده کردن مردگان و شفاى بیماران و معجزاتى که از اعضاى شریفه آن حضرت به ظهور آمده مانند خوب شدن درد چشم امیرالمؤمنین علیه السلام به برکت آب دهان مبارک آن حضرت که بر آن مالیده و زنده کردن آهوئى که گوشت آن را میل فرموده و زنده کردن بزغاله مرد انصارى را که آن حضرت را میهمان کرده بود به آن و تکلّم فاطمه بنت اَسَد رضى اللّه عنهما با آن حضرت در قبر و زنده کردن آن حضرت آن جوان انصارى را که مادر کور پیرى داشت و شفا یافتن زخم سلمة بن الا کوع که در خیبر یافته بود به برکت آن حضرت و ملتئم و خوب شدن دست بریده معاذ بن عفرا و پاى محمّد بن مسلمة و پاى عبداللّه عتیک و چشم قتاده که از حدقه بیرون آمده بود به برکت آن حضرت و سیر کردن آن حضرت چندین هزار کس را از چند دانه خرما و سیراب کردن جماعتى را با اسبان و شترانشان از آبى که از بین انگشتان مبارکش جوشید الى غیر ذلک (ر. ک بحار الانوار 18/1 45، باب 6 7)

 

اثر دست مبارک پیامبر

اوّل راوندى و طبرسى و دیگران روایت کرده اند که کودکى را به خدمت حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم آوردند که براى او دعا کند چون سرش را کچل دید دست مبارک بر سرش کشید و در ساعت مو برآورد و شفا یافت. چون این خبر به اهل یمن رسید طفلى را به نزد مُسَیْلمه آوردند که دعا کند، مُسیلمه دست بر سرش کشید آن طفل کچل شد و موهاى سرش ریخت و این بدبختى به فرزندان او نیز سرایت کرد. (خرائج راوندى 1/29، اعلام الورى طبرسى 1/82)

فقیر گوید از این نحو معجزات واژگونه (در متن باژگونه آمده بود) از مسیْلمه بسیار نقل شده از جمله آنکه آب دهان نحس خود را در چاهى افکند آب آن چاه شور شد و وقتى دلوى از آب را دهان زد در چاه ریخت که آبش بسیار شود آن آبى که داشت خشک شد و وقتى آب وضوى او را در بستانى بیفشاندند دیگر گیاه از آن بستان نرست و مردى او را گفت دو پسر دارم در حق ایشان دعائى بکن. مُسَیْلمه دست برداشت و کلمه اى چند بگفت چون مرد به خانه آمد یکى از آن دو پسر را گرگ دریده بود و دیگرى به چاه افتاده بود. و مردى را درد چشم بود چون دست بر چشم او کشید نابینا گشت با او گفتند این معجزات واژگونه را چه کنى؟ گفت آن کس را که در حقّ من شک بود معجزه من بر وى واژگونه آید.

 

دندانهاى آسیب ناپذیر

دوم سید مرتضى و ابن شهر آشوب روایت کرده اند که نابغه جَعْدى که از شُعراى حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم تعداد شده قصیده اى در خدمت آن حضرت مى خواند تا رسید به این شعر

شعر

بَلَغْنَا السَّمآءَ مَجْدنا وَجدُودَنا

وَاِنّا لَنَرجُوفَوْقَ ذلِکَ مَظْهَرا

مضمون شعر این است که ما رسیدیم به آسمان از عزّت و کرم و امیدواریم بالاتر از آن را، حضرت فرمود که بالاتر از آسمان کجا را گمان دارى؟ گفت بهشت یا رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلّم ! حضرت فرمود که نیکو گفتى خدا دهان ترا نشکند راوى گفت من او را دیدم صد و سى سال از عمر او گذشته بود و دندانهاى او در پاکیزگى و سفیدى مانند گل بابونه بود و جمیع بدنش درهم شکسته بود به غیر از دهانش و به روایت دیگر هر دندانش که مى افتاد از آن بهتر مى روئید. (امالى سید مرتضى 1/192، مناقب ابن شهر آشوب 1/117، اشعار جعدى در ص 214 مناقب آمده است)

 

پایان ناپذیری خرما

سوّم روایت شده که ابو هریره خرمائى چند به خدمت حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم آورد و خواستار دعاى برکت شد پیغمبر آن خرما را در کف دست مبارک پراکنده گذاشت و خداى را بخواند و فرمود اکنون در انبان خود افکن و هرگاه خواهى دست در آن کن و خرما بیرون آور. (مناقب ابن شهرآشوب، 1/118) ابوهُریره پیوسته از آن مزْوَدِ خرما خورد و مهمانى کرد، هنگام قتل عثمان خانه او را غارت کردند و آن انبان را نیز ببردند ابوهریره غمناک شد و این شعر در این مقام بگفت

شعر

لِلنّاسِ هَمُّ وَلی فى النّاسِ هَمَّانِ                    هَمُّ الجِرابِ وَ قَتْلُ الشَیْخ عُثْمانِ.

 

خرماى تازه از درخت خشک

چهارم و نیز روایت شده که حضرت پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم با گروهى از اصحاب به سراى ابوالهیثم بن التَّیِّهان رفت. اَبوالْهیثم گفت مرحبا به رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلّم و اصحابِهِ، دوست داشتم که چیزى نزد من باشد و ایثار کنم و مرا چیزى بود بر همسایگان بخش کردم. حضرت فرمود نیکو کردى جبرئیل چندان در حقّ همسایه وصیّت آورد که گمان کردم میراث برند، آنگاه نخلى خشک در کنار خانه نگریست، على علیه السّلام را فرمود قدحى آب حاضر ساخت، اندکى مضمضه کرده بر درخت بیفشاند، در زمان درخت خرماى خشک خرماى تازه آورد تا همه سیر بخوردند، این از آن نعمتها است که در قیامت شما را باشد. (مناقب ابن شهر آشوب 1/161 162. با مقدارى تفاوت)

 

زنده کردن دو بچه

پنجم راوندى روایت کرده است که یکى از انصار بزغاله اى داشت آن را ذبح کرد به زوجه خود گفت که بعضى را بپزید و بعضى بریان کنید شاید حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم ما را مُشرّف گرداند و امشب در خانه ما افطار کند و به سوى مسجد رفت و دو طفل خُرد داشت چون دیدند که پدر ایشان بزغاله را کشت یکى به دیگرى گفت بیا تو را ذبح کنم و کارد را گرفت و او را ذبح کرد. مادر که آن حال را مشاهده کرد فریاد کرد و آن پسر دیگر از ترس گریخت و از غرفه به زیر افتاد و مرد. آن زن مؤمنه هر دو طفل مرده خود را پنهان کرد و طعام را براى قدوم حضرت مهیا کرد، چون حضرت داخل خانه انصارى شد جبرئیل فرود آمد و گفت یا رسول اللّه ! بفرما که پسرهایش را حاضر گرداند، چون پدر به طلب پسرها بیرون رفت مادر ایشان گفت حاضر نیستند و به جائى رفته اند. برگشت و گفت حاضر نیستند. حضرت فرمود که البتّه باید حاضر شوند و باز پدر بیرون آمد و مبالغه کرد مادر او را بر حقیقت مطّلع گردانید و پدر آن دو فرزند مرده را نزد حضرت حاضر کرد حضرت دعا کرد و خدا هر دو را زنده کرد و عمر بسیار کردند. (خرائج راوندى 2/926)

 

برکت در طعام ابوایّوب

ششم از حضرت سلمان (ره) روایت است که چون حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم داخل مدینه شد به خانه ابوایّوب انصارى فرود آمد و در خانه او به غیر از یک بزغاله و یک صاع گندم نبود. بزغاله را براى آن حضرت بریان کرد و گندم را نان پخت و به نزد حضرت آورد و حضرت فرمود که در میان مردم ندا کنند که هر که طعام مى خواهد بیاید به خانه ابوایّوب، پس ابوایّوب ندا مى کرد و مردم مى دویدند و مى آمدند مانند سیلاب تا خانه پر شد و همه خوردند و سیر شدند و طعام کم نشد، پس حضرت فرمود که استخوانها را جمع کردند و در میان پوست بزغاله گذاشت و فرمود برخیز به اذن خدا! پس بزغاله زنده شد و ایستاد ومردم صدابه گفتن شهادتَیْن بلند کردند. (مناقب ابن شهر آشوب 1/174)

 

شفاى مشرک و ایمان آوردن او

هفتم شیخ طبرسى و راوندى و دیگران روایت کرده اند که اَبو بَراء که او را (ملاعِبُ الا سنة) مى گفتند و از بزرگان عرب بود به مرض استسقا مبتلا شد. لبید بن ربیعه را به خدمت حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرستاد با دو اسب و چند شتر، حضرت اسبان و شتران را ردّ کرد و فرمود که من هدیه مشرک را قبول نمى کنم لبید گفت که من گمان نمى کردم که کسى از عرب هدیّه ابوبراء را ردّ کند. حضرت فرمود که اگر من هدیه مشرکى را قبول مى کردم البتّه از او را رد نمى کردم، پس لبید گفت که علّتى در شکم ابوبراء به هم رسیده و از تو طلب شفا مى کند. حضرت اندک خاکى از زمین برداشت و آب دهان مبارک خود را بر آن انداخت و به او داد و گفت این را در آب بریز و بده به او که بخورد. لبید آن را گرفت و گمان کرد که حضرت به او استهزاء کرده چون آورد و به خوردِ ابوبراء داد در همان ساعت شفا یافت چنانچه گویا از بند رها شد. (إعلام الورى طبرسى 1/84 85، خرائج راوندى 1/33)

 

برکت در گوسفند اُمّ معبد

هشتم از معجزات متواتره که خاصه و عامه نقل کرده اند آن است که حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم چون از مکّه به مدینه هجرت فرمود در اثناى راه به خیمه امّ مَعْبَد رسید و ابوبکر و عامر بن فُهَیْرَه و عبداللّه بن اءُرْیقَط (اءَرَْقَطّ به روایت طبرى) در خدمت آن حضرت بودند و ام معبد در بیرون خیمه نشسته بود چون به نزدیک او رسیدند از او خرما و گوشت طلبیدند که بخرند. گفت ندارم. و توشه ایشان آخر شده بود، پس ام معبد گفت اگر چیزى نزد من بود در مهماندارى شما تقصیر نمى کردم. حضرت نظر کرد دید در کنار خیمه او گوسفندى بسته است فرمود اى ام معبد، این گوسفند چیست؟ گفت از بسیارى ضعف و لاغرى نتوانست که با گوسفندان به چریدن برود براى این، در خیمه مانده است. حضرت فرمود که آیا شیر دارد؟ گفت از آن ناتوانتر است که توقع شیر از آن توان داشت مدّتها است که شیر نمى دهد. حضرت فرمود رخصت مى دهى من او را بدوشم؟ گفت بلى، پدر و مادرم فداى تو باد! اگر شیرى در پستانش مى یابى بدوش. حضرت گوسفند را طلبید و دست مبارکش بر پستانش کشید و نام خدا بر آن برد و گفت خداوندا! برکت ده در گوسفند او، پس شیر در پستانش ریخت و حضرت ظرفى طلبید که چند کس را سیراب مى کرد و دوشید آنقدر که آن ظرف پر شد، به ام معبد داد که خورد تا سیر شد، پس به اصحاب خود داد که خوردند و سیر شدند و خود بعد از همه تناول نمود و فرمود که ساقى قوم مى باید که بعد از ایشان بخورد و بار دیگر دوشید تا آن ظرف مملو شد و باز آشامیدند و زیادتى که ماند نزد او گذاشتند و روانه شدند، چون ابومعبد که شوهر آن زن بود از صحرا برگشت پرسید که این شیر از کجا آورده اى؟ ام معبد قصه را نقل کرد. ابومعبد گفت مى باید آن کسى باشد که در مکّه به پیغمبرى مبعوث شده است. (إعلام الورى طبرسى 1/76 77)

 

بزرگ شدن خانه و تمام نشدن غذا

نهم جماعتى از محدّثان خاصّه و عامّه روایت کرده اند که جابر انصارى گفت در جنگ خندق روزى حضرت پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم را دیدم که خوابیده و از گرسنگى سنگى بر شکم مبارک بسته، پس به خانه رفتم و در خانه گوسفندى داشتم و یک صاع جو، پس زن خود را گفتم که من حضرت را بر آن حال مشاهده کردم این گوسفند و جو را به عمل آور تا آن حضرت را خبر کنم. زن گفت برو و از آن حضرت رخصت بگیر اگر بفرماید به عمل آوریم، پس رفتم و گفتم یا رسول اللّه ! التماس دارم که امروز چاشت خود را به نزد ما تناول فرمائى. فرمود که چه چیز در خانه دارى؟ گفتم یک گوسفند و یک صاع جو. فرمود که با هر که خواهم بیایم یا تنها؟ نخواستم بگویم تنها گفتم هرکه مى خواهى و گمان کردم که على علیه السّلام را همراه خود خواهد آورد، پس برگشتم و زن خود را گفتم که تو جو را به عمل آور و من گوسفند را به عمل مى آورم و گوشت را پاره پاره کردم و در دیگ افکندم و آب و نمک در آن ریختم و پختم. و به خدمت آن حضرت رفتم و گفتم یا رسول اللّه، طعام مهیّا شده است. حضرت برخاست و بر کنار خندق ایستاد و به آواز بلند ندا کرد که اى گروه مسلمانان !اجابت نمائید دعوت جابر را، پس جمیع مهاجران و انصار از خندق بیرون آمدند و متوجّه خانه جابر شدند و به هر گروهى از اهل مدینه که مى رسید مى فرمود اجابت کنید دعوت جابر را، پس به روایتى هفتصد نفر و به روایتى هشتصد و به روایتى هزار نفر جمع شدند. جابر گفت من مضطرب شدم و به خانه دویدم و گفتم گروه بى حدّ و احصا با آن حضرت رو به خانه ما آوردند. زن گفت که آیا به حضرت گفتى که چه چیز نزد ما هست؟ گفتم بلى. گفت بر تو چیزى نیست حضرت بهتر مى داند. آن زن از من داناتر بود، پس حضرت مردم را امر فرمود که در بیرون خانه نشستند و خود و امیرالمؤمنین علیه السلام داخل خانه شدند. و به روایت دیگر همه را داخل خانه کرد و خانه گنجایش نداشت هر طایفه که داخل مى شدند حضرت اشاره به دیوار مى کرد و دیوار پس مى رفت و خانه گشاده مى شد تا آنکه آن خانه گنجایش همه به هم رسانید پس حضرت بر سر تنور آمد و آب دهان مبارک خود را در تنور انداخت و دیگ را گشود و در دیگ نظر کرد و به زن گفت که نان را از تنور بکن و یک یک به من بده. آن زن نان را از تنور مى کند و به آن حضرت مى داد حضرت با امیرالمؤمنین علیه السّلام در میان کاسه ترید مى کردند و چون کاسه پر شد فرمود اى جابر، یک ذراع گوسفند را با مرق بیاور. آوردم و بر روى ترید ریختند و ده نفر از صحابه را طلبید که خوردند تا سیر شدند، پس بار دیگر کاسه را پر از ترید کرد و ذراع دیگر طلبیده و ده نفر خوردند، پس بار دیگر کاسه را پر از ترید کرد و ذراع دیگر طلبید و جابر آورد. و در مرتبه چهارم که حضرت ذراع از جابر طلبید جابر گفت یا رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلّم ! گوسفندى بیشتر از دو ذراع ندارد و من تا حال سه ذراع آوردم؟! حضرت فرمود که اگر ساکت مى شدى همه از ذراع این گوسفند مى خوردند، پس به این نحو ده نفر ده نفر مى طلبید تا همه صحابه سیر شدند، پس حضرت فرمود. اى جابر! بیا تا ما و تو بخوریم، پس من و محمّد صلى اللّه علیه و آله و سلّم و على علیه السلام خوردیم و بیرون آمدیم و تنور و دیگ به حال خود بود و هیچ کم نشده بود و چندین روز بعد از آن نیز از آن طعام خوردیم. (بحارالانوار 18/32 34)

 

شفاى چشم جانباز

دهم روایت شده که قتادة بن النّعمان که برادر مادرى ابوسعید خُدْرى است و از حاضر شدگان بدر و احد است در جنگ اُحد زخمى به چشمش رسید که از حدقه بیرون آمد، به نزدیک حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم آمد عرض کرد زنى نیکوروى دارم در خانه که او را دوست دارم و او نیز مرا دوست مى دارد و روزى چند نیست که با او بساط عیش و عرس گسترده ام سخت مکروه مى دارم که مرا با این چشم آویخته دیدار کند رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم چشم او را به جاى خود گذاشت و گفت

 (اَلل همَّ اکسهِ الْجَمالَ) او از اوّل نیکوتر گشت (خرائج راوندى 1/42) و آن دیده دیگر گاهى به درد مى آمد لکن این چشم هرگز به درد نیامد و از اینجا است که یکى از پسران او بر عمربن عبدالعزیز وارد شد عمر گفت کیست این مرد؟ او در جواب گفت

شعر

اَنَا ابْنُ الَّذی سالَتْ عَلَى الخَدِّعَیْنُهُ                   فَرُدَّت بِکَفِّ المُصطَفى اَحْسَنَ الرَّدِّ

فَعادَتْ کَما کانَتْ لاَِوّلِ مَرَّةٍ                          فَیا حُسْنَ ما عَیْنٍ وَ یا حُسْنَ ما رَدٍّ

و نظیر این است حکایت زیادبن عبدالله پسر خواهر میمونه بنت الحارث زوجه حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم وقتى به خانه میمونه آمد چون حضرت پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم به خانه تشریف آورد میمونه عرض کرد این پسر خواهر من است. آنگاه حضرت به جانب مسجد شد و (زیاد) ملازم خدمت بود و با آن حضرت نماز گذاشت، حضرت در نماز او را نزدیک خود جاى داد و دست مبارک بر سر او نهاد و بر دو طرف عارض و بینى او فرود آورد و او را به دعاى خیر یاد فرمود و از آن پس همواره آثار نور و برکت از دیدار او آشکار بود و از اینجاست که شاعر پسر او را بدین شعر ستوده است

شعر

یابْنَ الّذی مَسَحَ النّبىّ بِرأ سِهِ                              و دَعالَهُ بِالْخیرِ عِندَ الْمَسْجِدِ

مازالَ ذاکَ النُّور فی عرینِهِ                                 حتّى تبوّ برینه فی الملحدِ

از کتاب منتهی الامال اثر مرحوم حاج شیخ عباس قمی